رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیر آیاتی از قرآن با رویکرد تربیتی

امامان فساد و گمراهی از رحمت واسعه خداوند محروم هستند

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ  وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ لَا یُنصَرُونَ (قصص/41)

ترجمه آیه: و آنان را پیشوایانى که به سوى آتش مى‏خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد.

1.       ظاهر آیه نشان می دهد که خداوند اراده کرده است که فرعون، نمرود، شداد و هامان و امثالهم را امام و پیشوای کفار و مشرکین قرار دهد و همه کفار در طول تاریخ پیروان آنها باشند. ولی واژه جعل در قرآن معانی متعددی دارد و منظور از جعل در این آیه قطعا نصب و تعیین نیست زیرا سنت خداوند هدایت و رحمت است و اگر گفته شود خداوند انبیا را برای هدایت انسان ها نصب  کرده است بر خدایی خداوند صدق می کند ولی نصب امام برای گمراه کردن مردم نسبت درستی نیست. یکی از معانی جعل در قرآن ایجاد است. "وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ ما شب و روز را ایجاد کردیم به عنوان نشانه" و یکی دیگر از معانی جعل در قرآن تبدیل و تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر است. "و جعلنا النطفه علقه یعنی ما نطفه درون رحم مادر را به علقه تبدیل کردیم ". جعل حتی به معنی اسم گذاری نیز آمده است " وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً یعنی عده ای فرشته ها را که مأموران خدای رحمن هستند را گفتند که مؤنث هستند". ولی در این آیه جعل به معنی منع لطف است که خداوند نسبت به فرعون و عده ای از کفار و مشرکین دارد. یعنی خداوند کفر و عناد آنها را دید و خودشان باعث شدند که خداوند لطف و مرحمت خود را از آنها برداشت و از تحت ولایت رحمانی خود خارج کرد. در برخی از تفاسیر گفته اند خداوند آنها را به خودشان واگذاشت.

2.     منظور از امام در این آیه الگو و اسوه بودن است. انسان ها در مسیر انحراف و شرک و کفر و گناه نیز نیاز به الگو دارند. اکثر انسان ها راهبر نیستند و روحیه ای پیروی کننده دارند و اگر نباشد عده ای که آنها را در امر کفر و فساد راهبری کنند آنها به این مسیر ها کشیده نمی شوند. و چون خط شکنان انحراف خود رهبری دیگران را نیز به عهده می گیرند پس در گناه گناهکاران شریک هستند. بنابر این معناى پیشوا کردن آنان براى دعوت به آتش این است که: ایشان پیشقدم در کفر و گناه شدند و در نتیجه دیگران به ایشان اقتداء کرده، و به آنان پیوستند و مقصود از دعوت به دوزخ این است که مردم را به کارهایى وا میدارند که نتیجه آنها دوزخ است.

3.     در کافى از حضرت صادق علیه السّلام مروى است که فرمود: به درستى که در کتاب خدا دو امام مذکور است: یکى آنکه هدایت مردم را به امر خدا مى ‏کند نه به امر مردم، و مقدم مى ‏دارد امر خدا را بر امر خود، و حکم خدا را پیش از حکم مردم و آنها کسانیند که خدا در حق آنها فرموده «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و دیگر امامى که مى‏خواند مردم را بسوى آتش و مقدم مى‏ دارد امر مردم را بر امر خدا، و حکم مردم را بر حکم خدا، و عمل مى‏کند به هواى نفس ایشان خلاف آنچه در کتاب خداى عز و جل است، و آنها کسانیند که خدا در شأن آنها فرمود «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ: و روز قیامت یارى کرده نخواهند شد، یعنی کسی عذاب را از ایشان باز نخواهد داشت . (اصول کافى، ج 1، کتاب الحجة، ص 216، روایت2.)

4.     هرکس مسیر انحراف را خودش انتخاب می کند در حقیقت گمراه گمراه کننده است و اگر راه های جدیدی در انحراف ایجاد کند امام گمراهان محسوب می گردد و در گناه همه پیروان خود شریک است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

عوام فریبی و منحرف کردن افکار عمومی با ژست تحقیق از شیوه های مستکبران است

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرْى فَأَوْقِدْ لىِ یَا هَامَانُ عَلىَ الطِّینِ فَاجْعَل لِی صَرْحًا لَعَلِّى أَطَّلِعُ إِلىَ إِلَه مُوسىَ‏ وَ إِنىّ‏ لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ (قصص/38)

ترجمه آیه: و فرعون گفت: اى بزرگان قوم، من جز خویشتن براى شما خدایى نمى‏شناسم. پس اى هامان برایم بر گِل آتش بیفروز و برجى  براى من بساز، شاید به خداى موسى اطّلاع یابم، و من جدّا او را از دروغگویان مى‏پندارم.

1.       فرعون یک واژه مصری به معنی خانه بزرگ می باشد و در آن منطقه این کلمه لقب حاکمانشان بوده است. منظور از ملاء، اشراف و رؤساء قوم و درباریان را می باشد و کلمه‏ى صرح به معناى ساختمان بلند یا همان برج است. ومنظور از قرار دادن آتش بر گل پختن خشت و ساخت آجر است.

2.     این آیه قسمتی دیگر از قصه حضرت موسی را نقل می کند. این بخش از قصه فقط در این سوره و سوره مؤمنین آمده است. قصه از این قرار است که وقتی جادوگران فرعون در مقابل موسی شکست خوردند، فرعون در این زمینه به مشورت نشست و در نتیجه به اطرافیان و درباریان خود گفت: من خدایى غیر از خودم براى شما سراغ ندارم! خداى زمینى مسلماً من هستم و اما خداى آسمان دلیلى بر وجود او در دست نیست، اما من احتیاط را از دست نمى‏دهم و به تحقیق مى‏پردازم! و برای همین به وزیر خود هامان گفت:  هامان! آتشى برافروز بر خشتها و آجرها را بپز و قصر و برجى بسیار مرتفع براى من بساز، تا بر بالاى آن روم، و خبرى از خداى موسى بگیرم!، هر چند من باور نمى‏کنم او راستگو باشد، و فکر مى‏کنم او در این باره دروغ گفته باشد.

3.     از قصه های نقل شده در قرآن در باره فرعون معلوم می شود که او فرد زرنگی بوده است و مردم خود را خوب می شناخت و می دانست که چگونه می شود آنها را فریب داد. قدرت‏نمایى، عوام‏فریبى با ژست تحقیق و بررسى و منحرف کردن افکار عمومى، از شیوه‏هاى مستکبران است‏ و فرعون براى تحمیق مردم مصر و حفظ موقعیت خویش با الفاظ بازى مى‏کرد.

4.     هرچند در قرآن قصه یک فرعون نقل شده است ولی همه انسان ها می توانند فرعون باشند. استاد ما می گفت یک معلم که با بازی با الفاظ از پذیرش حرف حق دانش آموزش تفره می رود تفرعون ورزیده است. پدر و مادری که برای به کرسی نشاندن حرف خود از هر تحقیری نسبت به فرزند خود بهره می گیرند چه بسا در روز قیامت همانند فرعون محشور شوند. استادی که حق و باطل را خوب می شناسد ولی به دلایلی حاضر به بیان حق نیست و به راحتی از هگمونی علمی خود استفاده می کند و حرف باطلی را به کرسی می نشاند فرعون است.  

موافقین ۰ مخالفین ۰

سنّت‏ هاى خوب ازدواج را از انبیا بیاموزیم‏

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ إِنىّ‏ أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتى هَاتَینْ‏ عَلىَ أَن تَأْجُرَنىِ ثَمانِىَ‏ حِجَجٍ  فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ  وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ  سَتَجِدُنىِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّلِحِینَ (قصص/27)

ترجمه آیه: شعیب‏ گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء اللَّه از درستکاران خواهى یافت.

1.       منظور از اجاره همان استخدام و بکارگیری است و موضوع آیه ادامه داستان حضرت موسی می باشد. حضرت شعیب، موسی را به خانه خود دعوت کرده است و پس از مدتی مصاحبت، او را پسندیده و پیشنهاد کار می دهد. ولی چون آوردن جوانی مجرد، هرچند مومن هم باشد، به خانه ای که دختر مجردی هم در آن خانه زندگی می کند صحیح نمی باشد، حضرت شعیب قبل از پیشنهاد کار پیشنهاد ازدواج را مطرح می کند.

2.     از این که حضرت شعیب به صراحت می فرماید: "من قصد سختگیری ندارم" فهمیده می شود که آسان گرفتن ازدواج مورد رضایت خداوند است و امروز همین آسان گرفتن برای جوانان در ازدواج بسیاری از مشکلات اجتماعی جامعه و روحی-روانی جوانان را حل می کند. اطلاعات حضرت شعیب از موسی برای پیشنهاد دامادی، امین بودن، توانایى و علاقمندى به کار حضرت موسی بود و ظاهرا همین مقدار اطلاعات کافی باشد. لذا نداشتن مسکن و ماشین و ... را مانع ازدواج قرار ندهیم. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هر گاه کسى به خواستگارى دختر شما آمد که دین و امانت‏دارى او را پسندیدید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مى‏شوید

3.     با تدبر در چنین آیاتی متوجه می شویم بسیاری از آداب و سنن و فرهنگ جاری جامعه ما از سنن انبیا دور است؛ مثل پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر ویا میزان مهریه و اهتمام بر آسان گرفتن شرایط ازدواج برای جوانان.

4.      جامعه امروزی ما محیط هایی برای جوانان تحمیل می کند که در آن جوانان مجرد نامحرم هر روز ساعت ها با هم هستند و گاهی اوقات با هم خلوت هم دارند و هیچکس به فکر ازدواج آنها نیست. چنین محیط هایی شرایط فساد را فراهم می کند. احادیث بسیار زیاد داریم که اهمیت ازدواج در حفظ دین را بیان می کند. پیامبر اکرم می فرمایند: ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است. دو رکعت نماز کسى که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزه‏ى بیداران غیر متأهّل بهتر است‏. ازدواج روزى را بیشتر مى‏کند.کسى که از ترس تنگدستى ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوء ظن برده است.‏ براى ازدواج عجله کنید و دخترى که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوه‏اى رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد مى‏شود.

5.     حضرت شعیب پیشنهاد ازدواج با دخترانش را داد ولی تصمیم در اصل ازدواج و انتخاب را بر عهده آنها گذاشت و در انتخاب اجبار نکرد. اینکه هشت سال خدمت در یک خانه، مهریه دختر بوده است یا شرط عقد اختلافی است. مثل اینکه پدر دختر بگوید من دخترم را به شرطی عروس شما می کنم که حداقل هشت سال پیش ما بمانید.

موافقین ۰ مخالفین ۰

ارائه خدمات مطلوب در هر جامعه ای بیشتر، از شخصیت نیروی انسانی متاثر است

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ إسْتأجِرْهُ  إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ(قصص/26)

ترجمه آیه: یکى از آن دو [دختر] گفت: اى پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین شخصی که استخدام می کنی کسی است که نیرومند و درخور اعتماد باشد.

1.       امام رضا علیه السلام فرمود: حضرت شعیب از دخترش پرسید: چگونه امانت‏دارى این جوان را فهمیدى که او را امین مى‏خوانى؟ گفت: وقتى دعوت شما را به او ابلاغ کردم، به من گفت: از پشت‏سر من، مرا راهنمایى کن. تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.

2.     خداوند از زبان یکی از دختران حضرت شعیب دو ویژگی برای بکارگیری انسان ها برشمرده است که مسئولیت همه مربیان نیروی انسانی در جامعه اسلامی را روشن می سازد. اولا قوی بودن که مربوط به بعد مهارتی انسان است و باید نظام آموزش و پرورش در هر جامعه ای متناسب با زمان، افراد توانمند برای انجام کار تربیت کند. دوم قابل اعتماد بودن که مربوط به بعد شخصیت انسان است. شخصیت مهمتر از مهارت است. انسان ماهر غیر قابل اعتماد (مثل دروغگو یا خائن به امانت) نه تنها گرهی از مردم باز نمی کند بلکه ضرر بیشتری می تواند به جامعه بزند.

3.     استیجار یعنی اجاره کردن و منظور از آن بکارگیری یا استخدام است. تعاملات اقتصادی در قالب دو امر است: ارائه خدمت و ارائه کالا و محصول. در فقه اسلامی بخش اول ذیل عنوان اجاره بحث می شود و بخش دوم در ذیل عنوان تجارت. هرچند اجاره کردن و استفاده از خدمات منزل و ماشین و هر وسیله دیگر در این بخش مورد بحث قرار می گیرد ولی مهمترین موضوع اجاره، انسان و ویژگی های مهارتی و شخصیتی آن است.

4.     به نظر بنده امروز بیشترین آسیب را نیروی انسانی به اقتصاد وارد می کند. مهارت از مسائلی است که قابل تعلیم است و اگر جامعه ای اراده پیشرفت کند می تواند به سرعت نیروی ماهر تربیت کند. آنچه به سختی حاصل خواهد شد تربیت نیروی قابل اعتماد می باشد. امروز در جامعه ما کارگر به کارفرما رحم نمی کند و کارفرما به کارگر رحم نمی کند. کارگر به کارفرما و قرارداد او، و کارفرما به کار و شخصیت کارگر بی اعتماد و بدبین است. هرچند اکثر کارمندان و کارگران از وضعیت معیشت و کار گله مند هستند ولی از طرف دیگر کمتر کارفرما و یا مسئولی از نیروی کار خود راضی است. حل این مسئله که در حد بحران می باشد فقط بر عهده مربیان و مسئولین فرهنگی جامعه می باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

حیا مهمترین صفت از کمالات زن در قرآن می باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

فجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشىِ عَلىَ اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبىِ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا (قصص/25)

ترجمه آیه: یکى از آن دو (دختر) به سراغ او آمد در حالى که با نهایت حیا گام برمى‏داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مى‏کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براى ما انجام دادى به تو بپردازد

1.       مراد از استحیاء در راه رفتن دختر، یعنی عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پیدا بود. یعنی خودنمایی و جلب  توجه نمی کرد و با ناز و کرشمه راه نمی رفت.

2.     این آیه یکی از بهترین آیاتی است که می تواند برای چگونگی رابطه بین دختر و پسرهای نامحرم الگو باشد. دختر دم بخت پیامبری از سوی پدر مامور شده است پیامی را به یک پسر جوان نامحرم برساند. خداوند اصل رابطه را نهی نمی کند ولی برای رابطه بین دو نامحرم یک شرط می گذارد و آن رعایت حیا می باشد.

3.     عفت و پاکدامنی یکی از ارزشمندترین صفات اخلاقی است که همچون سدی محکم در برابر طغیان امیال جنسی، انسان را مصون نگه می دارد. این ویژگی اخلاقی یکی از مهمترین شاخص های اخلاقی روابط اجتماعی است. حیا تنها امری درونی نیست و طبق نظر همه مفسران دختر حضرت شعیب در راه رفتن ویژگی هایی داشت که خداوند او را متصف به حیا نموده است. ویژگی هایی که می تواند یک دختر با حیا را از دختران دیگر جدا کند عبارتند از: ویژگی هایی در حرف زدن، ویژگی هایی در پوشش و ویژگی هایی در رفتار و حرکات و سکنات که قرآن از عنوان مشی و راه رفتن از آن یاد کرده است. حرف زدن یک دختر با نامحرم باید کوتاه، مؤدبانه، با استخدام کلماتی جدی و غیر صمیمی باشد و در لباس و پوشش، ساده و بی‌آلایش و بی‌آرایش بودن، تمیز و مرتب بودن و عدم تبرّج و جلب توجه نمودن شاخص خوبی می باشد و در رفتار، ویژگی مؤدبانه و محترمانه بودن، جدی، مغرور و با اعتماد به نفس بودن و آرامش و وقار داشتن نشانه حیا می باشد.

4.     نکته دیگر این آیه، تاکید بر این است که زحمت دیگران را بدون اجرت نگذاریم. متاسفانه واژه "وظیفه اش هست" در قبال زحمات دیگران در جامعه امروزی بسیار شنیده می شود و عموما این جمله برای پرهیز از تشکر زبانی و یا پرداخت حق الزحمه مناسب بکار گرفته می شود. براى خدمات مردم، ارزش قائل شویم. قصد قربت، با قدردانى دیگران منافاتى ندارد. وظیفه کارگر انجام کار درست و کامل و خوب برای جلب رضایت خداوند است و وظیفه صاحب کار پرداخت کامل حق الزحمه به همراه تشکر زبانی  می باشد. حضرت موسى کار را براى رضاى خدا انجام داد، ولى حضرت شعیب با پرداخت مزد از زحمات او تقدیر کرد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

بسم الله الرحمن الرحیم

تو نیکی می کن و در دجله انداز         که ایزد در بیابانت دهد باز

فَسَقَى‏ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىَّ مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ (قصص/24)

ترجمه آیه: پس گوسفندان آن دو را آب داد، آن گاه به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم.

1.       قصه حضرت موسی صحنه های متعددی دارد که هرکدام نکات آموزنده بسیار زیادی دارد. پنجمین صحنه از این داستان صحنه ورود موسى به شهر مدین است .حضرت موسی، جوانی که در راه خدا از مؤمنی دفاع کرده است و از دست فرعونیان چند روز است گرسنه و طبق برخی روایات پا برهنه راه می رود و به شهر مدین رسیده است و بسیار گرسنه می باشد. با رسیدن به اولین نشانه های شهر دلش آرام می گیرد که از چنگ ظالمان رسته است. نزدیک شهر، چوپان ها را می بیند که براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع کرده‏اند. در کنار چوپانان دو زن را می بیند که با عفت تمام در گوشه‏اى ایستاده‏اند و به گوسفندان خود آب نمی دهند. نزدیک آن دو می رود و می پرسد: اینجا چکار می کنید؟ دختران در پاسخ او گفتند: ما منتظریم تا چوپانان گوسفندان خود را آب بدهند تا بعد از همه آنها ما گوسفندانمان را سیراب ‏کنیم. و اضافه می کنند که پدر ما پیر مرد مسنّى است و ما تنها فرزندان او هستیم. موسى جلو می رود سطل آب که خیلی بزرگ بوده را از دست مردان می گیرد و به چاه می اندازد و به تنهایی سطل سنگین و پرآب را بیرون می کشد و گوسفندان آن دو دختر را سیراب می کند. و بعد از این کار سنگین به سایه درختی پناه می برد و به درگاه خدا عرض می کند: خدایا من نیازمند خیری هستم که تو برایم می فرستی.

2.     در این صحنه اولا حضرت موسی بسیار خسته و گرسنه و محتاج غذا می باشد ثانیا غریب است و پناهگاهی ندارد ثالثا مؤدب است و از دختران چیزی به عنوان اجر کاری که برایشان انجام داده است مطالبه نمی کند رابعا حتی ادب اجازه نمی دهد که از خداوند نیز به صراحت غذا بخواهد. ما بر اساس روایات می دانیم که حضرت موسی شدیدا گرسنه و محتاج نان بوده است.

3.     حضرت موسی خود را به خدا وامى‏گذارد، اما کار مخلصانه حضرت موسی پاداشی بس پر برکت برای او دارد. کار برای رضای خدا انجام دادن، فصل تازه‏اى در زندگانى موسى مى‏گشاید، و یک دنیا برکات مادى و معنوى براى او به ارمغان مى‏آورد.

4.     کسب و کار حلال است و اجرتی که انسان در قبال خدمتی که ارائه می دهد دریافت می کند حلال است و مورد رضایت خداوند. انسان در قبال محبت و یا کار خیری که خود بدون درخواست کسی انجام می دهد نباید طلب اجرت کند هرچند نیازمندترین باشد.

5.     دعایی که حضرت موسی در این آیه می فرمایند برای رفع حاجت نیازمندان مجرب است و تجربه حضرت موسی خود گواه آن است.

6.     از سوال و جواب حضرت موسی و دختران حضرت شعیب معلوم می شود که کار زن در بیرون از خانه مورد رضایت خداوند نیست مگر مجبور و از روی ضرورت باشد و زن در محیط کار، تنها نباشد و با مردان اختلاطى نداشته باشد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

بر همه آزادی و عدالت طلبان جهان بشارت باد

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نَجعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(قصص/5)

ترجمه آیه: و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‏] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین‏] کنیم.

1.       کلمه منت به معناى نعمت سنگین است، و به دو نحو استعمال مى‏شود، یکى منت عملى یعنی دادن یک نعمت و دوم منت زبانى که به معنی اظهار دادن نعمت است برای تحقیر کسی که نعمت را دریافت نموده است و منت زبانی از کارهاى زشت است. منت زبانی و تحقیر کسی که کفران نعمت می کند گاهی می تواند آثار مثبتی داشته باشد. واژه مستضعف از ماده ضعف، به معنى ضعیف نگه داشته شده است.

2.     مراد از مستضعفان در این آیه، با توجّه به مجهول بودن فعل «اسْتُضْعِفُوا»، کسانى هستند که خود در این امر نقش نداشته و استکبار آنها را به استضعاف کشیده باشد. یعنی در این آیه مستضعف کسى است که توان دارد، اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته و در نتیجه ناتوان نگه داشته شده است، ولى با این حال ساکت و تسلیم نیست، پیوسته تلاش مى‏کند دست ستمگران را از خود و جامعه کوتاه ساخته و آئین حق و عدالت را برپا کند. خداوند فقط به چنین گروهى وعده یارى و حکومت در زمین داده است، نه افراد بى‏دست و پا و ترسو که حتى حاضر نیستند فریادى بکشند، تا چه رسد به اینکه پا در میدان مبارزه بگذارند و قربانى شوند. البته مستضعف اقسامى دارد فکرى، فرهنگى، اقتصادى، اخلاقى و سیاسى و آنچه قرآن بیشتر روى آن تکیه کرده است مستضعفین سیاسى و علمی معرفتی است.

3.     این آیه مربوط به قوم بنی اسرائیل است و می خواهد بگوید فرعون و هامان اراده کرده بودند که بنى اسرائیل را تار و مار کنند و قدرت و شوکتشان را درهم بشکنند تا حکومت بطور دائمی در دست فرعونیان باشد. این آیه و آیه بعدی پرده از اراده و مشیت خداوند در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در این زمینه بیان مى‏کند. خداوند می خواهد: نخست اینکه بنی اسرائیل متنعم شوند؛ دیگر اینکه پیشوای همه شوند؛ سوم اینکه آنها وارثان دستاوردهای فرعونیان شوند؛ چهارم اینکه حکومتی قوى و پا بر جا داشته باشند و بالآخره پنجم اینکه آنچه را که فرعونیان از آن بیم داشتند (به قدرت رسیدن بنی اسرائیل و خواری فرعونیان) خود شاهد آن شوند.

4.     این آیه هر چند در قصه بنی اسرائیل آمده است ولی یک قانون کلى را بیان می کند و لذا برای همه مبارزان در راه حق و عدالت آیه ای بسیار امیدبخش است. نمونه‏اى از تحقق این مشیت الهى، حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام ص و یارانش بود، حکومت پا برهنه‏ها و تهى‏دستان با ایمان که پیوسته از سوى مشرکان مکه مورد تحقیر و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند و نمونه گسترده‏تر آن ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین بوسیله مهدى موعود (ارواحنا له الفداء) است.

5.     خداوند بر مریض منت شفا دارد زمانی که مریض وظیفه خود را در خصوص اقدام به درمان درست انجام دهد و بر کشاورز منت میوه و ثمره خوب دارد وقتی کشاورز وظیفه خود را در خصوص کشاورزی درست انجام دهد و در جامعه نیز خداوند وعده پیروزی و عدالت داده است برای کسانی که در راستای برقراری عدالت جانفشانی کنند. سنت و قانون لا یتغیر الهی این است که هیچ نتیجه ای بدون سبب حاصل نمی شود. کسانی که این قانون الهی را درست درک نکرده اند بی شک در زندگی بسیار مشکل خواهند داشت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بندگی و تسلیم در مقابل اوامر خداوند عاقلانه ترین کاری است که انسان کامل خود را مامور به آن می داند.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ کُلُّ شَىءٍ  وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ(نمل/91)

ترجمه آیه: من مأمورم که تنها پروردگار این شهر را که آن را مقدّس شمرده و هر چیزى از آنِ اوست پرستش کنم، و مأمورم که از مسلمانان باشم، (91)

1.       کلمه "هذه" اشاره است به مکه معظمه و در این تعبیر از دو جهت، شهر مکه تعظیم شده است، یکى از جهت اینکه کلمه "رب" را بر آن اضافه کرده و دوم از این جهت که آن را به حرمت توصیف کرده و فرموده" الَّذِی حَرَّمَها"

2.     خداوند پیامبران را امر کرده است که بندگی او را بکنند. مقام عبودیت براى انسان بالاترین مقام است حتى از مقام رسالت هم بالاتر است و لذا در تشهد مقدم بر مقام رسالت ذکر شده «اشهد ان محمدا عبده و رسوله». عبد مقابل حر است. حر بمعنى آزاد و سرخود است. عبد با تفکر و تعقل خود انتخاب می کند که باید در تحت اختیار مولى باشد و هیچ نوع اختیارى از خود نداشته باشد و تحت فرمان مولى باشد مولایی که شایسته ربوبیت است. از امیر المؤمنین است عرض میکند: کفانى فخرا ان اکون لک عبدا و کفانى عزا ان تکون لى ربّا برای افتخار کردن و به خود بالیدن همین بس که تو را بنده ام و برای عزت و سربلندی من همین بس که تو پروردگار منی.

3.     خداوند با نسبت دادن خود به شهر مکه، شرافت مکه را تایید کرد. مکه به دلایل زیادی شهر شریفی است: مکه ام القرى است و کعبه که بیت اللَّه الحرام است در او قرار داد. کعبه دارای حرمت است. یعنی خداوند این زمین را محترم داشت و حدود حرم از اطراف مکه معین است که حاجی و عمره گزار بدون احرام نمیتوانند وارد شوند و لذا بیت اللَّه الحرام، مسجد الحرام و مشعر الحرام نامیده شد. محل امن الهیست حتى قاتل را نمیتوان در آنجا قصاص کرد. حرام است که حیوانات را در آن شهر صید و یا از آن شهر فراری دهند و مزید بر شرافتش محل بعثت آخرین رسول خدا حضرت محمد (ص) است. مولد امیر المؤمنین و قبله مسلمین شد و ...

4.     امام صادق (ع)  فرمود: روزى که رسول خدا (ص) مکه را فتح کرد، در مسجد الحرام درب خانه کعبه را گشود و دستور داد تا عکسهایى که در آنجا کشیده بودند محو کنند، پس دستها را به چهارچوبه درب گرفت و فرمود: هان اى مردم خداى تعالى از روزى که آسمانها و زمین را آفرید، مکه را محترم کرد، پس مکه حرمتش بستگى دارد به حرمت خدا، که تا روز قیامت ادامه دارد، احدى شکار مکه را فرارى ندهد و درختش را نکند و هیچ مکانى از آن را به خود اختصاص ندهد و هیچ افتاده‏اى را بر ندارد مگر آنکه بخواهد به صاحبش برساند. آن گاه عباس عرضه داشت یا رسول اللَّه (ص) بجز چوب أذخر که براى قبر و ساختن خانه لازم است، رسول خدا (ص) فرمود: بله بجز أذخر.

5.     یکی از دلایل تعظیم و تکریم شهر مکه در قرآن تعریض و تنبیه به قریش و مردم مکه است که به این نعمت بزرگ کفران کرده و شکر خدا را با پرستش او به جا نیاوردند آقایی آنها بر عرب به دلیل همین کعبه است و خداوند "اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف" کرده است و در عوض آنها به عبادت بتها پرداختند. اتفاقی که امروز هم تکرار می شود و در نزد سران مکه ابرقدرتها احترامی بیشتر از مؤمنین و مسلمین دارند.

6.     در این آیه، این حقیقت بیان مى‏ شود که دعوت حق بشارت و انذارى است که در آن حجت بر همه تمام مى‏شود و هر کسی بعد از شنیدن بشارت و انذار خداوند مسئول کار خود هستند. هیچ مسئولیتی متوجه پیامبر خدا نیست او تنها مامور است و زمام امر دست خداست، و خدا از اعمالشان غافل نیست. در امر تربیت افراد این مطلب شاید مهمترین نکته باشد. کسی می تواند مربی خوبی باشد که امر تربیت را رابطه ای خصوصی نداند و بر اساس یک قاعده و اصلی کار تربیت را انجام دهد. دلسوزی نباید باعث خروج ما از انجام وظایف تربیتی بر اساس قوانین الهی باشد. مثلا تنبیه و تشویقی خارج از قوانین الهی انجام دهیم و یا به امری غیر از خواسته خداوند دعوت کنیم.  

7.      خداوند تنها پروردگار مکه نیست و " وَ لَهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ" اشاره است به سعه ملک خداى تعالى، تا کسى توهم نکند که او تنها مالک مکه است، نباید خداوند را مثل بتهایی دانست که بت پرستان هر یک از آنها را مالک جزئى از عالم از قبیل آسمان و زمین و فلان شهر و فلان قوم و فلان قبیله‏ می دانستند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مرگ و زندگی در قاموس قرآن متفاوت است.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتىَ‏ وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ(نمل/80)

ترجمه آیه: البتّه تو مردگان را شنوا نمى‏گردانى، و این ندا را به کران- چون پشت بگردانند- نمى‏توانى بشنوانى.

1.       منظور از سماع و شنیدن در این آیه هدایت است. و منظور از دعا که به صورت معرفه آمده، دعوت به سمت حق می باشد.

2.     خداوند کافران و مشرکان لجوج را در عدم استفاده از هدایت پیامبر تشبیه کرده است به کر، کور و مرده و خطاب به پیامبر خود می فرماید کافران لجوج هدایت نمی شوند. یعنی قرآن و هدایت پیامبر تنها بر مؤمنین و کافران غیر لجوج مژثر است کسانی که ترسی از خدا و قیامت در دل دارند و لذا تسلیم کلام وحی می باشند.

3.     چشم و گوش اشاره به راه های شناخت و دل اشاره به عقل و ایمان می باشد و در این آیه مرده کسی است که تعقل و ایمان ندارد و پشت کردن نیز تاکید بر عدم اراده هدایت است مثل جاهلی که بر جهل خود مصمم است. پس کسانی که در راه شناخت حقایق عالم، عقل خود را بکار گیرند و آن گاه با ایمان و انقیاد تسلیم آن شوند، چنین کسانى از مردگان و کران و کوران حساب نمی شوند و زمینه هدایت را دارند.

4.     این آیه تسّلى خاطر است بر حضرت ختمی مرتبت و پاسخ این سؤال است که اگر قرآن حق آشکار است، پس چرا اینهمه با آن مخالفت مى‏کنند؟ خداوند می فرماید ای پیامبر از انکار آنها ناراحت مباش، تقصیر از تو نیست مخاطب تو زندگانند، آنها که روحى زنده و بیدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده‏نما که تعصب و لجاجت و استمرار بر گناه، فکر و اندیشه آنها را تعطیل کرده است.

5.     عوامل مهمی که باعث می شود قلب کافر و منافق و هر شخص گمراهی بمیرد و توفیق هدایت را از دست دهد و هیچ موعظه و نصیحتی و انذاری بر او مؤثر نشود، طمع و حرص بر زر و زور این جهان و حقد و کینه نسبت به هدایتگران است.  

6.     زندگی و مرگ در بینش مادى تنها به معنى حیات و مرگ فیزیولوژیکى است یعنى هنگامى که قلب کار مى‏کند و خون به اعضاء مى‏رسد و حس و حرکت و جذب و دفعى در بدن انسان است زنده است، اما هنگامى که این حرکات نباشد دلیل بر مرگ است. اما در قاموس و فرهنگ قرآن مرگ و زندگی معنای دیگری دارد. زنده انسان هدایت شده است که آثار مثبتی در این کره خاکی دارد هر چند مانند شهیدان از نظر فیزیکی مرده باشد. و مرده کسی است که قابل هدایت نیست هرچند مثل زنده ها نفس می کشد و اکسیژن زمین را مصرف می کند. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

خداوند دعای هر دعا کننده ای را اجابت می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإلَهٌ مَّعَ اللَّهِ  قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ(نمل/62)

ترجمه آیه: ( آیا خدایان شما بهتر هستند) یا آن کس که درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مى‏کند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه کم پند مى‏پذیرید.

1.       مضطرّ کسى است که گرفتار شود هیچ امیدی به اسباب دنیوی برای حل مشکل خود نداشته باشد؛ مانند غریق دریا، گمشده صحرا و یا بیماری که از سوی پزشکان جواب شده است.

2.     خداوند دعای هر دعا کننده ای را اجابت می کند و این وعده خداوند در قرآن است ولی اینکه خداوند فرموده است: وقتی مضطر دعا کند اجابت می کند منظور این است که خدا دعاى کسی که از خداوند طلب حل مشکل کند مشکلش را حل می کند نه کسی که دل در گرو دیگران دارد ولی در زبان از خداوند هم چیزی می خواهد. آدمى تا بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن جدیت و حقیقت را ندارد.

قید دوم این مطلب را روشن تر بیان می کند و در آیه می فرماید: "اذا دعاه" یعنی اگر بخواهد. یعنی دل و زبان را یکی کند و فقط از خداوند درخواست حل مشکل کند قطعا خداوند دعای دعا کننده را اجابت می کند. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است که خداوند فقط از کسی لطف خود را منع می کند که عطای خداوند را قبول نمی کند و غضب خود را شامل کسی می کند که رضای خداوند را نمی خواهد.

3.     در روایات مصادیقی از دعای صادقانه ذکر شده است که برخی به دلیل مضطر بودن دعای صادقانه دارند و برخی به دلیل ویژگی های خاصی که دارند. گفته شده دعای این افراد مستجاب است: دعای پدر و مادر در حق فرزندشان، دعای مظلوم در حق ظالم، دعای کسی که در سفر عمره است تا زمانی که برگردد، دعای روزه دار تا وقتی که افطار می کند، دعای شخص گنهکار وقتی که متوجه می شود که بخشنده ای جز خداوند ندارد و دعای امام زمان (عج).

4.     دعا بر دو نوع است: زبانی و غیر زبانی. ضرورت ندارد که حتما دعا بر زبان جاری شود و اگر انسان از سویدای دل خواهان چیزی از خداوند باشد اجابت می شود. اگر متن دعا از قرآن و یا از معصومین باشد با زبان گفتن و نیز به صورت دسته جمعی خواندن آثار بهتری دارد.  

5.     هرچند خداوند در این آیه خواستن و دعا کردن را به دو شرط منوط کرد اولا مضطر باشد و دوما از خداوند بخواهد، ولی در این آیه کشف سوء یعنی رفع گرفتاری مشروط به چیزی نیست و معنی آن این است که خداوند نه تنها دعای انسان های مؤمن را اجابت می کند بلکه گرفتاری غیر مؤمن را نیز رفع می کند.

6.     انسان هرچند از ابتدای خلقت از سوی خداوند به عنوان جانشین برگزیده شده است ولی در ادامه حیات گاهی موانعی پیش می آید که انسان قادر به استفاده از تمام نعمت های زمین نمی شود اعم از اینکه موانع بیرونی باشد مثل تسلط ظالم، سیل و زلزله و عوامل طبیعی دیگر و یا موانع درونی مثل بیماری و جهل و امثال آن که در نتیجه آن عملا فردی ضعیف می گردد که هیچ حول و قوه ای ندارد. خداوند در این آیه می فرماید من تمام موانع تسلط انسان بر زمین را رفع می کنم تا اسباب جانشینی انسان بر روی زمین فراهم باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰