رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیر آیاتی از قرآن با رویکرد تربیتی

آداب انتقام از ظالم و تنبیه مجرم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ إِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ (شعراء/130)

ترجمه آیه: و چون حمله‏ور مى‏شوید [چون‏] زورگویان حمله‏ور مى‏شوید؟

1.       " بطش" (بر وزن نقش) به معنى گرفتن چیزى با قدرت و برترى است و نیز به معناى کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه نیز آمده است و کلمه" جبار" به معناى کسى است که بر دیگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و این خود یکى از صفات خداى سبحان است که در خصوص ذات مقدس او مدح و در غیر او ذم شمرده مى‏شود، براى اینکه در غیر خدا معنایش زورگویی است یعنی این که از سر غضب مردمان را بزند و شکنجه کند، بدون اینکه قضاوتی عادلانه در حقشان شده باشد و یا خود به عاقبت کارش بیاندیشد.

2.     قرآن در این آیه سومین رفتار قوم هود را که مورد انتقاد قرار می دهد. جامعه و حکومت ها و همچنین پدر و مادر و مربیان و کسانی که به نوعی حق ولایت نسبت به یک نفر پیدا می کنند مانند صاحبان شرکت ها که فردی را استخدام می کنند زمانی که شاهد خطا و یا جرمی می شودند حق مؤاخذه و تنبیه دارند. ولی از دیدگاه قرآن کسی حق ندارد خود را مثل یک سلطان متکبر و سرکش بداند که مالک جان و حقوق فردی و اجتماعی انسانها می باشد. حتی از دیدگاه خداوند پدر و مادر هم مالک فرزندان خود نیستند بلکه امانتدار می باشند.

3.     با شناختی که در طول تاریخ از حاکمان جبار حاصل شده است آنها دارای صفاتی مانند قساوت، ضعیف کشی، انتقام جویی، ظلم و حق کشی، کبر و غرور و خود بزرگ بینی هستند که باید هر کسی در مقام انتقام، تنبیه و مؤاخذه از چنین صفاتی خود را دور کند. و نیز جباران هدف از انتقام را اصلاح نمی دانند بلکه فقط برای نشان دادن قدرت و ایجاد رعب در دل رقیبان خود از آن استفاده می کنند.

4.     این توصیه بسیار ارزشمند قرآن در عصر حاضر از اهمیت بیشتری برخوردار است. متاسفانه پیشرفت بشر باعث شده است که ابزارهای بهتر و پیشرفته تری برای ظلم، شکنجه و کشت و کشتار ایجاد گردد. اگر حکومت ها بخواهند جباری کنند قادرند در یک آن شهری را ویران کنند و گنهکار و بی گناه را یکجا بکشند.

5.     بر اساس آیه 19 سوره قصص جبار بودن در مقابل مصلح بودن است یعنی انسان جبار در دل قصد اصلاح ندارد. از دیدگاه قرآن در همه جا انسان باید با قصد اصلاح رفتار کند. قرآن قصاص را که شدیدترین حکم است اولا چون باعث حیات و امنیت جامعه می داند مطرح نموده است و ثانیا به عنوان گزینه دوم بعد از عفو آن را پیشنهاد می داند و زمان ارزش گذاری نیز عفو را بهتر از قصاص معرفی می کند. لذا در تنبیه و حتی انتقام لازم است انسان، علاوه بر رعایت عدالت، شفقت، رأفت و مهربانى داشته باشد و قصد تأدیب و اصلاح داشته باشد و به عاقبت کار بیاندیشد که روزی خود نیز نزد خداوند مؤاخذه خواهد شد و پاسخگو خواهد بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰

بین ساختمانی که برای زندگی خود می سازیم و ایمان به خدا و معاد رابطه وجود دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

أَ تَبْنُونَ بِکلِّ رِیعٍ ءَایَةً تَعْبَثُونَ؛ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخلُدُونَ (شعراء/128 و 129)

ترجمه آیات: آیا بر هر تپّه‏اى بنایى مى‏سازید که [در آن‏] دست به بیهوده‏کارى زنید؟ و کاخهاى استوار مى‏گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟

1.       کلمه" ریع" به معناى نقطه بلند از زمین مثل تپه است، و کلمه" تَعبَثُون" از عبث به معناى کارى بی فایده و نتیجه است. گویا قوم هود (ع) در بالاى کوه‏ها و نقاط بلند زمین، ساختمانهایى مى‏ساختند، و از این کار هدفی معقول دنبال نمی کردند؛ یا به خاطر چشم انداز و تفریح و گردش و امثال آن و یا به خاطر دور بودن از مردم و امکان انجام برخی کارهای لهو و لعب و عیاشی، دور از چشم جامعه و یا صرفا به منظور فخر فروشی به دیگران و پیروى هوى و هوس در بالای کوه و تپه خانه می ساختند.

2.     کلمه" مصانع" به معناى قلعه‏هاى محکم و قصرهاى استوار و ساختمانهاى بزرگ است، یعنى قوم هود قصرهایی محکم و استوار می ساختند بطوری که این کاخ ها سالیان سال عمر می کرد.

3.     معلوم می شود که هر پیامبری در عصر خود با مشکل و مسئله ای مواجه بوده است و یکی از مشکلات جدی زمان حضرت هود (ع) ساختمان سازی بوده است. فارابی در کتاب فصول منتزعه می گوید: "بین محل سکونت انسان و شخصیت او رابطه برقرار است و انسانی که در کاخ زندگی می کند متفاوت از انسانی که در چادر زندگی می کند می اندیشد، باور می کند و رفتار از خود نشان می دهد."  انسان موحّد و خدا باور در انتخاب محل زندگی نباید هوی و هوس را ملاک خود قرار دهد. وقتی هوی و هوس، خدای انسان گردید اسراف در منابع مختلف و حتی عمر، تصرف اماکنی که شایسته است همه از آن برخوردار باشند، تک خوری، عیاشی، تبذیر و زیاده خوری، تجاوز به حقوق و حدود دیگران، فخرفروشی به راحتی اتفاق می افتد.

4.     از دو آیه فوق فهمیده می شود که آفات ساختمان، چهار چیز است:الف: حرص و طمع ب: اسراف ج: تفاخر و خودنمایى. د: بُلهوسى و عیاشی. ه: دنیا گرایى و غفلت از آخرت.

5.     از حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله حدیثی نقل شده است که: "انّ کلّ بناء یبنى و بال على صاحبه یوم القیمة الّا ما لا بدّ منه" یعنی هر که ساختمانی بسازد، آن بنا در روز قیامت وبال گردن اوست مگر اینکه از روی نیاز ساخته شده باشد.

6.     اسلام با ساختمانهاى طاغوتى و غافل کننده که توأم با اسراف و زیاده روى است مخالف است و به مسلمانان اجازه نمى‏دهد همچون مستکبران مغرور و از خدا بى خبر اقدام به چنین ساختمانهایى کنند. ساختمانهاى عمومى مانند مساجد، مدارس و ادارات و امثال آنها، باید بسیار محکم ساخته شوند تا قرنها دوام داشته باشند.

7.       حضرت " هود" به این اعتراض نمى‏کند که چرا شما داراى خانه‏هاى مناسبى هستید بلکه مى‏گوید شما آن چنان غرق دنیا شده‏اید و به تجمل پرستى و محکم کارى بیحساب در کاخها و قصرها پرداخته‏اید که سراى آخرت را به دست فراموشى سپرده‏اید، دنیا را نه به عنوان یک گذرگاه که به عنوان یک سراى همیشگى پنداشته‏اید، آرى چنین ساختمانهاى غفلت‏زا و غرور آفرین مسلما مذموم است. انسان باید در امور دنیا به اندازه رفع حاجت کوشش کند و بقیه عمر خود را صرف آخرت نماید نه اینکه آخرت را بکلى فراموش کند و تمام توان خود را صرف دنیا کند و با هزار حسرت بگذارد و برود و فردا مورد باز پرسى شود. به بیان دیگرى اسراف و تبذیر در شریعت مطهره حرام است و از کبائر است. اسراف زیاده روى است و تبذیر مصرف بیجا است. یکى از مصادیق اسراف و تبذیر خانه هایى است که بیشتر از نیاز و به نیت تفاخر و چشم به هم چشمى بنا مى شود. اگر مردم به این تعلیمات عالیه عمل مى‏کردند این همه فاصله‏هاى طبقاتى خلاف شرع به وجود نمى‏آمد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

ثروتمندان کفر را بر همنشینی با فقراء ترجیح می دهند.

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالُواْ أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ؛ قَالَ وَ مَا عِلْمِى بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ (شعراء/111و112)

ترجمه آیات: گفتند: «آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آنکه فقرا از تو پیروى کرده‏اند؟» [نوح‏] گفت: من به آنچه مى‏کرده‏اند آگاهى ندارم.

1.       کلمه" ارذلون" جمع ارذل است و ارذل اسم تفضیل و به معنی فردی از طبقه بسیار پایین است. صاحب شغلی پست و با درآمدی کم را گویند.

2.     اعیان و اغنیاء و ثروتمندان و حتی احتمالا صاحب منسبان قوم، به دلیل کبر و غروری که مال و مقام دنیا برایشان ایجاد می کند و در نتیجه چشم آنها را نسبت به حق نابینا می کند، زیر بار ایمان به خدا و نبوت حضرت نوح نرفتند و گفتند ما با این فقراء و کارگران نشست و برخاست نمی کنیم، لذا کفر را بر همنشینی با فقرا ترجیح دادند.

3.      امروز هم مشاهده مى‏کنید در مجالس دینى، در مساجد و مجالس سوگوارى و هیات های وعظ و خطابه و مدارس علوم دینى نوعا فقراء و متوسطین هستند و اشراف و پولدارها در میان آنها بسیار کم هستند. ولی در سینماها و تفریح‏گاهها و پارتی ها و مجالس لهو و لعب و فسق و فجور اکثرا اغنیاء و اعیان هستند. در هر دوره ای ترویج دین بدست فقراء بوده است. در صدر اسلام در جنگ بدر و حنین و احد و احزاب فقراء مهاجر و انصار بودند که پیامبر را تنها نگذاشتند.

4.     پیغمبر اسلام مى‏فرمایند: الفقر فخری. یعنی فقر و نداری نه تنها اسباب سرافکندگی نیست بلکه باعث مباهات پیامبر اسلام است. البته باید بدانیم که فقراء دو دسته‏اند: یک دسته که ندارند و در عین حال عفت مى‏ورزند و فقر خود را اظهار نمى‏کنند. این فقر ممدوح است‏. ولی دسته دوم که فقیرند و فقر خود را اظهار می کنند و چه بسا آنقدر نیازمند نباشند که گدایی کنند و یا دروغ می گویند و نمایشهایی دروغین از خود نشان دهند مثل علیل بودن و یا صاحب فرزند بودن و امثال آن تا دل مردم را متوجه خود کنند و لذا درخواستشان حرام است و کسب حرام می کنند و نسبت به افرادی که از آنها پول و یا کمکی دریافت نموده اند مشغول ذمه می شوند. چنین فقرایی در دو دنیا بدبختند و قطعا مایه مباهات نبی مکرم اسلام دسته دوم از فقرا نیستند.

5.     در باب ایمان، مرد و زن، سیاه و سفید، غنى و فقیر، عزیز و ذلیل، بزرگ و کوچک، غریب و بیگانه، همه یکسان هستند و همچنین در کفر نیز با همه یکسان رفتار خواهد شد.. در حدیث است: بهشت برای کسی آفریده شده است که خداوند را اطاعت کند، هرچند سیاهپوست باشد و جهنم برای کسی آفریده شده است که نافرمانی خداوند کند هرچند سید قرشی باشد ( با پیامبر اسلام خویشاوندی داشته باشد).

6.     حضرت نوح در جواب ثروتمندان و مرفهین جامعه خود می گوید: من به کارها و رفتار آنها آگاه نیستم. این پاسخ می تواند حامل نکات زیر باشد: الف) تکلیف انبیا دعوت مردم به سوی خدا و اصلاح جامعه است نه چیز دیگری مانند تجسس در اعمال مردم و یا رسیدگی به حساب و کتاب آنها ب)خداوند به نیات و قلوب مردم نگاه می کند و به اعمال، موقعیت اجتماعی و ثروت آنها نگاه نمی کند و حتی در قیامت اعمال انسان ها بر مبنای نیتشان سنجیده خواهد شد. ج) ما در دنیا فقط می توانیم بر مبنای ظاهر قضاوت کنیم نه بر اساس اسرار درونی انسانها و حضرت نوح در ظاهر هیچ خطایی از مؤمنین ندیده بود و تنها خداوند است که بر اسرار آگاه است. د) بین ایمان و شغل افراد رابطه ای نیست، اینکه شغلی پردرآمد است یا کم درآمد از جایگاه بالای اجتماعی برخوردار است. مگر اینکه شغل انسان انجام و یا اشاعه گناه باشد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

در آخرت فقط قلب سلیم از انسان خواسته می شود

بسم الله الرحمن الرحیم

إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ(شعراء/89)

ترجمه آیه: مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد.

1.       سلامت به معناى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است.

2.     خداوند در این آیه از زبان حضرت ابراهیم یک تفاوت اساسی دنیا و آخرت را بیان فرموده است. و آن اینکه بند و بست‏ها و روابط دنیوى در قیامت بى اثر است و جز قلب پاک، هیچ چیز کارایى ندارد. در آخرت مال و اولاد سودى نمى‏دهد و آنجا از انسان قلب سلیم می خواهند یعنی هر کس با قلب بدون مرض نزد خدا آید از سلامت قلب سود مى‏برد. مدار سعادت در آن روز بر سلامت قلب است، و فرقی نمی کند که صاحب آن قلب سالم، در دنیا مال و فرزندى داشته باشد و یا نداشته باشد.

3.     منظور از قلب سالم چه قلبی است؟ برخی قلب سالم را دلى خالى از شرک و شک معنی کرده اند و برخى می گویند: یعنى دلى پاک از فساد و گناه. از امام صادق (ع) روایت شده است که منظور قلبى است که از حب دنیا سالم باشد. مؤید آن فرمایش پیامبر است که: دوستى دنیا رأس هر گناهى است. در روایت دیگری امام صادق فرموده است: «قلب سلیم» قلبى است که ملاقات نماید پروردگار خود را در حالتى که غیر از خدا هیچکس در دل او نیست، یعنى از قلب خود دوستى غیر خدا بیرون کند. وبرخی مراد از قلب سلیم را پاک بودن قلب از نفاق، کفر، حسادت، کینه و ریا دانسته اند. امیر مؤمنان در خطبه ای بیماری های بزرگ بشریت را نفاق، شرک، کفر و حقد و کینه دانسته است.

4.     کسی که از روحی پاک برخوردار است رفتاری پاک خواهد داشت یعنی زبانی سالم از غیبت تهمت و کذب و گوشی سالم از شنیدن لغو و باطل گناه و دستی سالم از آلودگی به گناه خواهد داشت و مال خود را در راه درست خرج خواهد کرد و تلاش درستی در تربیت فرزندان خود خواهد داشت و چنین شخصی مستحق بهشت است و چنین انسان هایی فرزندان و مالشان هم به کمکشان می آیند و در قیامت به آنها نفع می رسانند. یعنی آیه را چنین هم می شود معنی کرد که در روز قیامت مال و فرزند کسانی به دردشان خواهد خورد که از قلب سلیم برخوردار باشند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

در نا امیدی بسی امید است

بسم الله الرحمن الرحیم

فَلَمَّا تَرَ ءَا الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسىَ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ؛ قَالَ کلَاَّ  إِنَّ مَعِىَ رَبىّ‏ سَیَهدِینِ(شعراء/61 و 62)

ترجمه آیات: چون دو گروه، همدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: «ما قطعاً گرفتار خواهیم شد.»؛ گفت: «چنین نیست، زیرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد کرد.»

1.       "تَراءَا" به معناى یکدیگر را دیدن و «الْجَمْعانِ» به معناى دو گروه است. درک یعنی یافتن و مدرک یعنی یافته شده و اگر یابنده دشمن باشد یعنی گرفتار، هدایت در این آیه یعنی راه نجات را نشان دادن. آیات مربوط می شوند به وقتی که حضرت موسی شبانگاه قوم بنی اسرائیل را از مصر بیرون برد تا از دست فرعون و فرعونیان نجات دهد در راه آنها به رود نیل رسیدند و فرعونیان نیز که در تعقیب آنها بودند به آنها نزدیک شدند.  

2.     در پیش روى حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل دریا و امواج خروشان آب، و در پشت سرشان دریایى از لشکر خونخوار با تجهیزات کامل قرار گرفته بود. جمعیتى که سخت از حضرت موسی و قومش خشمگینند و امتحان خونخوارى خود را در کشتن فرزندان بیگناه آنها سالیان دراز داده‏اند و خود فرعون نیز بقدر کافى مردى خیره‏سر و ستمگر و خونخوار است، بنا بر این آنها می ترسیدند که الآن فرعونیان به سرعت همه را محاصره مى‏کنند و از دم تیغ و شمشیر مى‏گذرانند، یا اسیر کرده و با شکنجه بازمى‏گرداند و تمام قرائن نشان مى‏داد که مطلب همین گونه است. در اینجا لحظات دردناکى بر بنى اسرائیل گذشت، لحظاتى که تلخى آن غیر قابل توصیف است، شاید جمع زیادى در ایمان خود متزلزل شده، و سخت روحیه خود را باخته بودند.

3.     در قرآن وقتی خداوند می خواهد از قوم بنی اسرائیل نام ببرد یا همین نام را بکار می برد و یا قوم موسی اطلاق می کند ولی شاید رمز آوردن «أَصْحابُ مُوسى‏» به جاى بنى اسرائیل، آن باشد که حتّى یاران نزدیک و خواص حضرت موسى از اینکه دریا در جلو و سپاه فرعون در تعقیب آنان هستند، ترسیده بودند. یعنی تقریبا تنها حضرت موسی با تکیه بر خداوند آرامش داشت و امیدوار بود.

4.     رهبران عادی در اثر القائات مردم و ترس و تردیدهای نزدیکان خود، عموما از مسیر انقلابی عقب می کشند ولی رهبران آسمانى، در بحران‏ها دلى آرام دارند و مایه‏ى آرامش دیگران نیز هستند. و حضرت موسى ع  آرام و مطمئن بود، و مى‏دانست وعده‏هاى خدا درباره نجات بنى اسرائیل و نابودى قوم سرکش، تخلف ناپذیر است. لذا با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشتزده بنى اسرائیل کرد و" گفت: چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا که پروردگار من با من است و به زودى مرا هدایت خواهد کرد

5.     چه اندازه ایمان موسى به پروردگارش بزرگ و یقین او به یارى خدا شدید بود، و چه بهتر که از داستان زندگى او نور و حرارت یقین و نفحه و دم ایمانى اقتباس کنیم. امواج دریا در برابر وى و امواج سپاهیان کفر در پشت سر او جاى داشتند، و او تنها مالک قوم ناتوانى بود که در میان ایشان زنان و کودکان و درماندگان دیده مى‏شدند، و اراده آنان به سبب طولانى شدن دوران استعباد و بردگى متلاشى شده بود، ولى موسى با هر ترسى و بیمى مقابله مى‏کرد و در همه حال بر خدا متوکل بود و امیدوار به یارى پروردگارش بود. مگر خدا با او نبود، پس دیگر براى چه بترسد، بلکه چگونه ترس مى‏تواند به قلب کسى راه یابد که به یقین مى‏داند که خدا با او است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مؤمن سختی این دنیا را با جان و دل می پذیرد چون سختی و درد این دنیا اسباب کسب ثواب است.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا نَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایَانَا أَن کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ(شعراء/51)

ترجمه آیه: ما امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید، [چرا] که نخستین ایمان‏آورندگان بودیم.»

1.       این آیه نقل قول ساحران و جادوگرانی است که با دیدن معجزه حضرت موسی ع به او و خداوند ایمان آوردند. ساحران در جواب تهدید فرعون به قتل آنها با قطع دست و پای آنها به صورت خلاف (یعنی قطع دست  راست و پای چپ و یا برعکس که انسان قادر به حفظ تعادل خویش نمی شود) و آویختنشان از نخل خرما جواب می دهند که از مرگ ترسی ندارند و شهادت را مایه بخشش گناهان خود می دانند.

2.     یکی از علائم ایمان راستین، رضایت به مرگ است. یعنی مؤمن واقعی که به خداوند و قیامت ایمان واقعی دارد نه تنها از مرگ و کشته شدن باک ندارد، بلکه مشتاق آن نیز هست تا پروردگار خود را دیدار کند، چرا که با مردن و کشته شدن به سوى پروردگار خود بر مى‏گردد و از این برگشتن هم خوفى ندارد براى اینکه امیدوار است که پروردگارش خطاهاى او را بیامرزد. و انسان مؤمن به اندازه ای که گناه کرده است از مرگ می ترسد و اگر توفیق شهادت فراهم باشد آن خوف هم از بین می رود.

3.     سابقه و پیشگامى و اولین بودن در ایمان فضیلت است، چنانچه در شأن امیر المؤمنین علی ع گفته شده است که او اولین کسی بود که اسلام را قبول کرد و نخستین شخصی بود که ایمان آورد. علاوه بر این ایمان ساحران باعث شد که دیگران هم ایمان آوردند فرعون با استفاده از سحر ساحران خود را به عنوان خدای مصر جا زده بود وقتی جادوگران ایمان آوردند مردم نسبت به ایمان خود نسبت به فرعون مردد شدند. خداوند به کسانی که در ایمان سبقت می گیرند جایگاهی ویژه در بهشت داده است.

4.     تنبیه و پاداش فقط در نزد خداوند است و بغیر از خداوند هیچ کس نمی تواند انسانی را تنبیه کند و یا پاداش دهد. تنها کاری که دیگران می توانند در این دنیا انجام دهند این است که یا نعمت های دنیا را به ما بدهند و یا نعمتی را از ما بگیرند. برخوردای از نعمت تشویق نیست همچنان که محرومیت از نعمت دنیوی تنبیه نمی تواند باشد. اگر چنین بود اکثر پیامبران که از نعمت دنیوی فقیر بودند تنبیه شده اند و اکثر مشرکان و کافران که به دلیل برخورداری بیش از حد از مال دنیا خدا را فراموش کردند تشویق شده اند. ظالمی که مؤمنی را حبس می کند پاداش اخروی او را زیادتر می کند و در جنگ بین حق و باطل وقتی نعمت جان مؤمنی از او ستانده می شود به مقام عظمای شهادت نائل می شود.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مربی باید دلسوز باشد و در عین حال چشم داشت هدایت نداشته باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ(شعراء/3)

ترجمه آیه: نزدیک است که تو از اینکه [مشرکان‏] ایمان نمى‏آورند، جان خود را تباه سازى.

1.       " باخع" از ماده" بخع" (بر وزن بخش) به معنى هلاک کردن خویشتن از شدت غم و اندوه است. معناى آیه این است که: خداوند به پیامبرش می فرماید: از وضع تو چنین بر مى‏آید که مى‏خواهى خود را از غصه هلاک کنى که چرا به آیات این کتاب که بر تو نازل شده ایمان نمى‏آورند.

2.     این آیه و آیه بعدی از یک حقیقت مهم خبر مى‏دهد و آن اینکه: خداوند انسان را مختار آفریده است، و هرچند وسائل هدایت را در اختیار انسان گذاشته و انبیاء الهی را برای هدایت آنها مبعوث کرده و انبیاء نهایت سعی خود را برای هدایت آنها انجام داده اند ولی معنی اختیار همین است که عده‏اى ایمان بیاورند، و عده‏اى ایمان نیاورند و چنین نیست که هر انسانی در معرض هدایت قرار بگیرد هدایت شود. اگر زمینه‏ى تأثیر نباشد، و یا خود انسان اراده اصلاح و هدایت نداشته باشد از بهترین کتاب و مربّى نیز نتیجه و اثرى به دست نمى‏آید. عدم هدایت آنها لزوما به دلیل کم کاری مبلغان دینی نیست.

3.     این تعبیر نشان مى‏دهد که تا چه اندازه پیامبر اسلام ص نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خویش اصرار و پافشارى داشت، و از اینکه مى‏دید تشنه‏کامانى در کنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته‏اند و باز از تشنگى فریاد مى‏کشند، ناراحت بود. ناراحت بود که چرا انسان عاقل با داشتن این همه چراغ روشن، باز از بیراهه مى‏رود و از پرتگاه های کفر و شرک و گناه سقوط می کند؟

4.      چون حضرت محمد (ص) بسیار مایل بود که تمام مردم مسلمان شوند و عدم ایمان اینها، باعث حزن آن حضرت بود، معلوم می شود، امروز نیز این اعمال و کردار و رفتار نوع ما، باعث حزن حضرت رسالت و ائمه اطهار بالاخص حضرت بقیة اللَّه است.

5.     تربیت انسان کار بسیار سختی است و یک مربی باید دلسوز باشد و در عین حال هیچ انتظار هم نداشته باشد که تلاشش حتما نتیجه خواهد داد. اگر پس از سالها تلاش نتیجه ای حاصل نشد نباید مایوس شود و از تلاشش دست بکشد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

مربی حقیقی به کسی که تربیتش می کند از همه کس نزدیکتر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نَحنُ أقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَ لَاکِن لَّا تُبْصِرُونَ (واقعه/85)

ترجمه آیه: و ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم ولى نمى‏بینید.

1.       در این آیه خداوند خود را از تمام حاضرین در نزد محتضر به او نزدیک تر معرفی می کند. یعنی خداوند از همسر، فرزند، برادر، خواهر، پدر، مادر و همه دوستان و آشنایان فرد محتضر به او نزدیکتر است. هرچند در از آیات دیگر قرآن می شود فهمید که خداوند در همه حال از همه کس به ما نزدیکتر است و حتی از خود ما به خودمان نزدیکتر است ولی این مفهوم در خصوص محتضر که قادر به ارتباط گیری با اطرافیان نیست بیشتر قابل درک است.

2.     خداوند در این آیه بین محتضر و افرادی که در اطراف او جمع شده اند فرق گذاشته است. احتمالا همین محتضر تا چند ساعت قبل، مثل بقیه اطرافیانش منکر معاد بوده است ولی در حال احتضار چیزهایی از عالم حقیقت درک کرده است که دیگران آنها را منکر هستند. مثلا فرشته قبض کننده روحش را خودش می بیند. یکی از معانی تقرب همین است. محتضر به خداوند از تمام اطرافیانش نزدیکتر است چون از همه اطرافیان خداشناس تر است. و شاید آیه اشاره باین باشد که در آن وقت رحمت و فضل خداى رحمن شامل حال محتضر است زیرا که او دائم الفضل و کثیر الاحسان است،

3.     تقرب به خداوند زمانی ارزشمند است که با اراده باشد یعنی فرد با اختیار خودش یاد خدا کند و با اعمال صالح و ایمان محکم و اتصاف به صفات الهی خود را به خداوند نزدیک کند. اگر در اثر ظهور علائم مرگ و حالت احتضار این تقرب بدون خواست خود فرد حاصل شود حقیقتی است که هیچ ثوابی برای محتضر ندارد.    

4.     حال محتضران هنگام جان دادن متفاوت است. برخی به راحتى و برخی به سختى جان مى‏دهند به برخی بشارت مى‏دهند و برخی را تهدید مى‏کنند، برخی در نعمت و مشمول تفضلات الهى مى‏شوند و برخی در شکنجه و عذاب میافتند.

5.     رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و امیر المؤمنین و باقى ائمه علیهم السّلام در نزد مؤمن هنگام جان دادن حاضر می شوند و حضرت ملک الموت را در حق او به رفق و مدارا سفارش مى‏نمایند ، و ملائکه رحمت از جانب پروردگار بر او نازل مى‏شوند و او را به روح و ریحان و بهشت بشارت مى‏دهند.

6.     حضرت علی (ع) در خطبه 109 نهج البلاغه در باره آنچه از ذهن محتضر خطور می کند می فرماید: و محتضر در میان کسانش خاموش و با عقل درست مى‏اندیشد که عمرش را در چه تباه کرده است، به یاد مال هایى مى‏افتد که در طول عمرش جمع کرده و در به دست آوردنش از حلال و حرام چشم پوشیده است. اکنون وبالش گردن اوست و لذتش از آن وارثان. تمام آنچه به آنها علاقه داشت بر ذهنش خطور می کند در حالی که باید از همه آنها وداع کند. پس از یقین کردن به حقیقت مرگ پشیمانی و حسرت تمام وجودش را پر می کند. پشیمانی از گناه هایی که مرتکب شده است و حسرت از اعمال نیکی که انجام نداده است. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

مرگ تقدیر الهی است

 بسم الله الرحمن الرحیم

فَلَوْ لَا إِذَا بَلَغَتِ الحُلْقُومَ؛ وَ أَنتُمْ حِینَئذٍ تَنظُرُونَ ( واقعه/83 - 84)

ترجمه آیات: پس چرا آن گاه که جان (محتضر) به گلو مى‏رسد، و در آن هنگام شما (فقط) نظاره گرید و کاری از دستتان بر نمی آید

1.       این آیات استدلال خداوند است برای اثبات باطل بودن ادعای منکرین معاد. خداوند می فرماید اگر منکرین معاد راست می گویند پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می رسد ( جان به لب می رسد) هیچ کاری از دست انسان بر نمی آید؟ هم محتضر عاجز است و هم کسانی که در اطراف او جمع شده اند عاجز از برگرداندن زندگی به او هستند.

2.     مرگ تقدیر الهی است نه یک اتفاق طبیعی و بهترین دلیل بر آن، این که وقتی علائم احتضار ظاهر شد برگشت پذیر نیست. نه اطرافیان قادر به برگرداندن محتضر به زندگی هستند و نه خود محتضر قادر است که به زندگی برگردد و نه حادثه ای طبیعی رخ خواهد داد که اتفاقا فردی بعد از ظهور علائم احتضار به زندگی برگردد. و این یک تحدی دیگری از سوی خداوند است. ضعف و ناتوانى کامل انسان، در این لحظات حساس آشکار مى‏شود، نه تنها در زمانهاى گذشته که امروز با تمام تجهیزات فنى و پزشکى و حضور تمام وسائل درمانى، این ضعف و زبونى به هنگام احتضار همانند گذشته مشهود و آشکار است. مگر جز این است که منکرین معاد مى‏گویند مرگ به تقدیر خداى تعالى نیست؟ و مگر معناى این گفتار این نیست که مساله مرگ و میر امرى تصادفى و اتفاقى است، پس باید بتوانند براى یک بار هم که شده جان یک محتضر را به او برگردانند، چون امر تصادفى همانطور که پیش آمدنش تصادفى است، برگشتنش هم تصادفى است، و مى‏شود با چاره‏ جویى آن را برگردانید، و از تحققش جلوگیرى کرد، و اگر نمى‏توانند بگیرند، پس بدانند که مرگ مساله‏اى است حساب شده و مقدر از ناحیه خدا، تا جانها را به وسیله آن به سوى بعث و جزا سوق دهد.

3.     حضرت امیر مؤمنان علی (ع) در خطبه 109 نهج البلاغه در وصف انسان محتضر بسیار زیبا و دقیق سخن گفته اند. هم حالات روحی و آنچه از خطورات ذهنی بر او می گذرد سخن گفته اند و هم حالات جسمی محتضر را بیان نموده اند. احتضار با از کار افتادن پا شروع می شود و به سمت بالا حرکت می کند. به سر که می رسد ابتدا زبان و سپس گوش از کار می افتد. چشمان محتضر همه را می بیند ولی نه صدایشان را می شنود و نه چیزی می تواند به آنها بگوید. با از کار افتادن چشم، مرگ کامل می شود؛ ولی قرآن مدعی است قبل از رسیدن مرگ به سر و بعد از کار افتادن پاها و دست ها و سنگین شدن سینه بر محتضر دیگر مرگ قابل برگشتن نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کسی که با کفر و شرک و نفاق به سراغ قرآن برود قادر به درک مفاهیم عالی آن نخواهد شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ؛ فىِ کِتَابٍ مَّکْنُونٍ؛ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه/ 77 -79)

ترجمه آیات: که این [پیام‏] قطعاً قرآنى است ارجمند؛ در کتابى نهفته؛ که جز پاک‏شدگان بر آن دست نزنند.

1.       این آیات در مقام بزرگداشت امر قرآن هستند و مى‏خواهند قرآن را تجلیل کنند.

2.     قرآن از هر نظری کریم است. هم گوینده قرآن کریم است، و هم محتوای قرآن، و هم آورنده آن، و هم اهداف قرآن کریم است. کریم بودن هم اشاره به احسان و بخشش برای همه دارد هرچند مستحق دریافت نباشند و هم اشاره به عظمت و ارجمندی جایگاه دارد. طبق روایات قرآن کریم است چون: الف) نزد خدا کریم و عزیز است ب) همانند یک انسان محترم و وارسته، صفاتى پسندیده دارد ج) دارای معارفى است که سعادت دنیا و آخرت بشر را تضمین مى‏کند د) معجزه باقیه پیامبر (ص) است ه) مشتمل بر احکام و مواعظی است که برای همه سودمند است و) عمل نمودن به آن اجر و پاداش بسیار دارد.

3.     دومین ویژگی قرآن در کتاب مکنون بودن است. مکنون به معنی نهفته و مخفی از دید و دور از دسترس است. مصحف قرآن که در دسترس همه است، منتقل کننده معارفی است که آن معارف در دسترس همه نیست. قرآن آینه معارفی است که در لوح محفوظ می باشد.

4.     منظور از" مطهرون" کسانى هستند که خداى تعالى آنها را از هر رجس و پلیدى یعنى از هر گناهی پاک کرده است. در این صورت منظور از مس قرآن، فهم و ادراک حقیقت معارف قرآنی است که دارای مراتب است و عالی ترین مرتبه ادراک به معصومین تعلق دارد و حد اقل پاکى لازم برای ادراک حداقل مفاهیم قرآن روح" حقیقت جویى" است و هر قدر پاکى و قداست بیشتر شود درک انسان از مفاهیم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.

5.     حضرت باقر علیه السلام فرموده اند: الا المطهرون یعنی مگر پاکان از حدثها و جنابتها و گفتند جایز نیست براى جنب و حائض و محدث ( کسی که وضو ندارد) لمس قرآن مجید. پس امام باقر (ع) این جمله خبریّه قرآن را بمعناى نهى گرفته اند. پس جایز نیست براى ناپاک لمس نوشته‏ هاى قرآن.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰