رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیر آیاتی از قرآن با رویکرد تربیتی

مرگ و زندگی در قاموس قرآن متفاوت است.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتىَ‏ وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ(نمل/80)

ترجمه آیه: البتّه تو مردگان را شنوا نمى‏گردانى، و این ندا را به کران- چون پشت بگردانند- نمى‏توانى بشنوانى.

1.       منظور از سماع و شنیدن در این آیه هدایت است. و منظور از دعا که به صورت معرفه آمده، دعوت به سمت حق می باشد.

2.     خداوند کافران و مشرکان لجوج را در عدم استفاده از هدایت پیامبر تشبیه کرده است به کر، کور و مرده و خطاب به پیامبر خود می فرماید کافران لجوج هدایت نمی شوند. یعنی قرآن و هدایت پیامبر تنها بر مؤمنین و کافران غیر لجوج مژثر است کسانی که ترسی از خدا و قیامت در دل دارند و لذا تسلیم کلام وحی می باشند.

3.     چشم و گوش اشاره به راه های شناخت و دل اشاره به عقل و ایمان می باشد و در این آیه مرده کسی است که تعقل و ایمان ندارد و پشت کردن نیز تاکید بر عدم اراده هدایت است مثل جاهلی که بر جهل خود مصمم است. پس کسانی که در راه شناخت حقایق عالم، عقل خود را بکار گیرند و آن گاه با ایمان و انقیاد تسلیم آن شوند، چنین کسانى از مردگان و کران و کوران حساب نمی شوند و زمینه هدایت را دارند.

4.     این آیه تسّلى خاطر است بر حضرت ختمی مرتبت و پاسخ این سؤال است که اگر قرآن حق آشکار است، پس چرا اینهمه با آن مخالفت مى‏کنند؟ خداوند می فرماید ای پیامبر از انکار آنها ناراحت مباش، تقصیر از تو نیست مخاطب تو زندگانند، آنها که روحى زنده و بیدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده‏نما که تعصب و لجاجت و استمرار بر گناه، فکر و اندیشه آنها را تعطیل کرده است.

5.     عوامل مهمی که باعث می شود قلب کافر و منافق و هر شخص گمراهی بمیرد و توفیق هدایت را از دست دهد و هیچ موعظه و نصیحتی و انذاری بر او مؤثر نشود، طمع و حرص بر زر و زور این جهان و حقد و کینه نسبت به هدایتگران است.  

6.     زندگی و مرگ در بینش مادى تنها به معنى حیات و مرگ فیزیولوژیکى است یعنى هنگامى که قلب کار مى‏کند و خون به اعضاء مى‏رسد و حس و حرکت و جذب و دفعى در بدن انسان است زنده است، اما هنگامى که این حرکات نباشد دلیل بر مرگ است. اما در قاموس و فرهنگ قرآن مرگ و زندگی معنای دیگری دارد. زنده انسان هدایت شده است که آثار مثبتی در این کره خاکی دارد هر چند مانند شهیدان از نظر فیزیکی مرده باشد. و مرده کسی است که قابل هدایت نیست هرچند مثل زنده ها نفس می کشد و اکسیژن زمین را مصرف می کند. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

خداوند دعای هر دعا کننده ای را اجابت می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإلَهٌ مَّعَ اللَّهِ  قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ(نمل/62)

ترجمه آیه: ( آیا خدایان شما بهتر هستند) یا آن کس که درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مى‏کند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه کم پند مى‏پذیرید.

1.       مضطرّ کسى است که گرفتار شود هیچ امیدی به اسباب دنیوی برای حل مشکل خود نداشته باشد؛ مانند غریق دریا، گمشده صحرا و یا بیماری که از سوی پزشکان جواب شده است.

2.     خداوند دعای هر دعا کننده ای را اجابت می کند و این وعده خداوند در قرآن است ولی اینکه خداوند فرموده است: وقتی مضطر دعا کند اجابت می کند منظور این است که خدا دعاى کسی که از خداوند طلب حل مشکل کند مشکلش را حل می کند نه کسی که دل در گرو دیگران دارد ولی در زبان از خداوند هم چیزی می خواهد. آدمى تا بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن جدیت و حقیقت را ندارد.

قید دوم این مطلب را روشن تر بیان می کند و در آیه می فرماید: "اذا دعاه" یعنی اگر بخواهد. یعنی دل و زبان را یکی کند و فقط از خداوند درخواست حل مشکل کند قطعا خداوند دعای دعا کننده را اجابت می کند. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است که خداوند فقط از کسی لطف خود را منع می کند که عطای خداوند را قبول نمی کند و غضب خود را شامل کسی می کند که رضای خداوند را نمی خواهد.

3.     در روایات مصادیقی از دعای صادقانه ذکر شده است که برخی به دلیل مضطر بودن دعای صادقانه دارند و برخی به دلیل ویژگی های خاصی که دارند. گفته شده دعای این افراد مستجاب است: دعای پدر و مادر در حق فرزندشان، دعای مظلوم در حق ظالم، دعای کسی که در سفر عمره است تا زمانی که برگردد، دعای روزه دار تا وقتی که افطار می کند، دعای شخص گنهکار وقتی که متوجه می شود که بخشنده ای جز خداوند ندارد و دعای امام زمان (عج).

4.     دعا بر دو نوع است: زبانی و غیر زبانی. ضرورت ندارد که حتما دعا بر زبان جاری شود و اگر انسان از سویدای دل خواهان چیزی از خداوند باشد اجابت می شود. اگر متن دعا از قرآن و یا از معصومین باشد با زبان گفتن و نیز به صورت دسته جمعی خواندن آثار بهتری دارد.  

5.     هرچند خداوند در این آیه خواستن و دعا کردن را به دو شرط منوط کرد اولا مضطر باشد و دوما از خداوند بخواهد، ولی در این آیه کشف سوء یعنی رفع گرفتاری مشروط به چیزی نیست و معنی آن این است که خداوند نه تنها دعای انسان های مؤمن را اجابت می کند بلکه گرفتاری غیر مؤمن را نیز رفع می کند.

6.     انسان هرچند از ابتدای خلقت از سوی خداوند به عنوان جانشین برگزیده شده است ولی در ادامه حیات گاهی موانعی پیش می آید که انسان قادر به استفاده از تمام نعمت های زمین نمی شود اعم از اینکه موانع بیرونی باشد مثل تسلط ظالم، سیل و زلزله و عوامل طبیعی دیگر و یا موانع درونی مثل بیماری و جهل و امثال آن که در نتیجه آن عملا فردی ضعیف می گردد که هیچ حول و قوه ای ندارد. خداوند در این آیه می فرماید من تمام موانع تسلط انسان بر زمین را رفع می کنم تا اسباب جانشینی انسان بر روی زمین فراهم باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

در محیط آلوده به گناه، پاکی جرم است.

بسم الله الرحمن الرحیم

فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ أَخْرِجُواْ ءَالَ لُوطٍ مِّن قَرْیَتِکُمْ  إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (نمل/56)

ترجمه آیه: ‏ پاسخ قوم او (لوط) غیر از این نبود که گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید که آنها مردمى هستند که می خواهند پاک بمانند.

1.        قریه بر شهرهاى معظم اطلاق میشود چنانچه مکه را ام القرى نامیدند

2.     در راه تبلیغ دین حق، پیامبری را از خانه خودش تبعید کردند. پیامبران هیچکدام از بیرون شهر و با زبان خارجی برای تبلیغ دین نرفته اند همه به زبان قوم خود و از بین خودشان برگزیده شده اند. با هم رابطه خویشاوندی داشتند. معلوم می شود که پاکیزه ماندن در جمع گنهکاران، تنها برای پاکان سخت نیست برای ناپاکان نیز سخت است چون هر انسانی از فطرت پاک برخوردار است و با دیدن پاکان در درون احساس عذاب وجدان دارد. ولی مردم چون می خواهند راحت و بدون عذاب وجدان گناه کنند از حضور انبیاء و هر انسان پاکدامنی در جمعشان ناراحت می شدند. همین الآن در دنیای معاصر هم شاهدیم که مردم غیر متدین از حضور متدینین در جمعشان احساس سنگینی می کنند. مثلا برادر از حضور برادرش در محفل خصوصی خود احساس سنگینی می کند اگر بخواهد آنگونه که دلش می خواهد محفل را بیاراید و دوستان را جمع کند و لذت ببرد.

3.       حضرت لوط مانند حضرت نوح توفیق زیادی در هدایت قوم خودش نداشت. ظاهرا شش قریه در حیطه تبلیغی آن حضرت بوده است که حدود سى سال آنها را تبلیغ کرد ولى جز خانواده‏اش (آنهم به استثناى همسرش که با مشرکان هم عقیده شد) به او ایمان نیاوردند.

4.     اهل فسق و گناه حقیقتا حرفی برای گفتن و دفاع از کار خود ندارند لذا مجبور می شوند زور بگویند. قوم لوط نیز با آن گناهی که مرتکب بودند جوابى نداشتند جز اینکه بگویند: خاندان لوط را از شهر خود بیرون کنید، چون آنان مردمى هستند که مى‏خواهند از این عمل منزه باشند. البته ممکن است که این که گفتند:" مى‏خواهند منزه باشند" همراه با کمی تمسخر هم بوده است. چون انسان ها بدترین کارهای خود را ابتدا توجیه می کنند که طبیعی است و نیاز فیزیولوژیک انسان می باشد و امثال آن بعد آن را انجام می دهند. مفسرین نزدیک به زمان نزول قرآن نیز این کلام قوم لوط را بر وجه مسخره کردن دانسته اند.

5.     گاهی اوقات افراد مؤمن و پاکدامن افراد سختگیر و بد عنق هستند ولی اگر ما اراده کاری کردیم که فکر می کنیم خیلی با عرف متدینین سازگار نیست سعی کنیم مؤمنین را در جمع خود تحمل کنیم و با بهانه بدعنقی مؤمنین کار خلاف عرف مرتکب نشویم. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

در بدترین شرایط ایمانی هم از رحمت خداوند مایوس نشویم

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ  لَوْ لَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ(نمل/46)

ترجمه: صالح‏ گفت: «اى قوم من، چرا پیش از [جُستنِ‏] نیکى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‏خواهید؟ باشد که مورد رحمت قرار گیرید.»

1.       منظور از سیّئه کفر، شرک، گناه، فساد و عذاب الهی است و حسنه در این آیه به معنی استغفار و طلب رحمت و مغفرت است که برای انسان خطاکار هیچ عمل نیکی بالاتر از استغفار و طلب رحمت نمی باشد.

2.     قصه ی حضرت صالح و قوم ثمود همانند همه قصه های قرآن بسیار عبرت آموز است. در جامعه گروه های زیادی وجود دارند که شاید همدیگر را هم نشناسند ولی وقتی در آن جامعه مسیر حقی صریح و آشکار و غیر قابل تفسیر از زبان یک پیامبر و یا مصلحی عرضه می شود، انسان ها با همه تنوع سلایق دو دسته می شوند، طرفداران حق و طرفداران باطل. قرآن می فرماید وقتی حضرت صالح را فرستادیم تا قوم ثمود را به توحید هدایت کند آنها دو گروه متخاصم و دشمن هم شدند. بعد می فرماید گروه مخالف که اهل فساد بودند خودشان نه گروه بودند ولی در برابر حضرت صالح با هم متحد شدند و صف واحدی را تشکیل دادند. حق همانگونه که طرفداران خود را حول محور ایمان به خدا متحد می کند، مخالفان خود را نیز با هر عقیده و نظری باشند علیه حق متحد می سازد.

3.     منکران پیامبران چون منکر خدا و معاد نیز هستند برای اثبات باطل بودن ادعای پیامبران، همیشه درخواست عذاب سریع خداوند می کنند. و این ناشی از اراده خداوند بر مهلت دادن و استدراج و ستار بودن و حاکمیت رحمت و امنیت در جهان است. اگر خداوند هر کافری را بلافاصله بعد از کفر به هلاکت می رساند هیچ انسان کافری در جهان پیدا نمی شد و بر خلاف خواست خداوند جبر بر جهان حکمفرما می شد.

4.     پیامبران از اینکه به جای رحمت، عذاب و به جای استغفار، انجام گناه در بین مردم می بینند دلسوزانه از مردم می خواهند که مسیرشان را عوض کنند و همیشه چنین در خواستی نفرت، لجاجت و خشم کفار را می افزاید. البته کسانی که ذره ای خدا ترسی در دل داشته باشند به راه راست هدایت می شوند.

5.     اگر قوم ثمود حتی بعد از کشتن شتر حضرت صالح توبه می کردند خداوند آنها را می بخشید ولی فساد و کفر اگر تکرار شود و بر روی هم انباشته شود توفیق توبه را از آنها می گیرد و نفرت نسبت به خدا و پیامبران و اسباب هدایت را در دل آنها می افزاید.

موافقین ۰ مخالفین ۰

راه برخورد با متکبران

بسم الله الرحمن الرحیم

قِیلَ لهَا ادْخُلىِ الصَّرْحَ  فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا  قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ  قَالَتْ رَبِّ إِنىّ‏ ظَلَمْتُ نَفْسىِ وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ(نمل/44)

ترجمه آیه: به او گفته شد: «وارد ساحتِ کاخ [پادشاهى‏] شو.» و چون آن را دید، برکه‏اى پنداشت و ساقهایش را نمایان کرد. [سلیمان‏] گفت: «این کاخى مفروش از آبگینه است.» [ملکه‏] گفت: «پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اینک‏] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.»

1.       کلمه" صرح" به معناى قصر و هر بنایى است بلند و مشرف بر سایر بناها، و کلمه" لجّة" به معناى آب بسیار زیاد است و کلمه" ممرّد" به معناى صاف و صیقلی کردن است و کلمه" قواریر" به معناى شیشه است.

2.      حضرت سلیمان براى تسلیم کردن ملکه سبا که تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زیبا و کاخ باشکوه و تشکیلات پر زرق و برق مى‏دانست صحنه‏اى به او نشان داد که تمام دستگاه تجملاتیش در نظر او حقیر و کوچک شد، و این نقطه عطفى در زندگى او شد تا در خصوص ارزش تجملات و تاج و تخت تجدید نظر کند. حضرت سلیمان بدون جنگ روح ملکه سبا را فتح کرد و او را در میدان تفکر شکست داد. این معجزه پیامبران است و درسی برای ما که از آن الهام بگیریم.

3.     بزرگترین مانع هدایت بشر تکبر و خودخواهی اوست و برای توجه دادن یک انسان به ارزش واقعیش، و نیز هدایت او به سوى اللَّه باید نخست غرور و  تکبر او را در هم شکست تا پرده‏هاى تاریک از جلو چشم واقع بین او کنار برود، همانگونه که سلیمان با انجام دو کار غرور ملکه سبا را درهم شکست: حاضر ساختن تختش، و به اشتباه افکندن او در عبور از روی شیشه ای که زیرش آب جاری بود.

4.     راه اصلاح یک متکبر، تواضع و فروتنی نیست. یک متکبر تنها با زبان ثروت و تکبر و احساس برتر دیدن دیگری از خود، متنبه می شود و از تکبر خود دست بر می دارد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

موفقیت های خود را تفضل خداوند بدانیم

بسم الله الرحمن الرحیم

فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبىِّ لِیَبْلُوَنىِ ءَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ  وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ  وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبىّ‏ غَنىِ‏ کَرِیمٌ(نمل/40)

ترجمه آیه: پس چون [سلیمان‏] آن [تخت‏] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى ‏کنم. و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى‏ گزارد، و هر کس ناسپاسى کند، بى ‏گمان پروردگارم بى‏نیاز و کریم است.»

1.       این آیه قسمتی از قصه حضرت سلیمان است که وقتی آن حضرت مطلع شد که در سرزمین سباء پرستش خورشید می کنند با نامه ای آنها را به پرستش خدا دعوت فرمود. بالقیس، حاکم سرزمین سباء نامه را به مشورت بزرگان قوم می گذارد. بزرگان او را به جنگ می خوانند ولی بالقیس بزرگان را از عواقب جنگ مطلع کرده هدیه ای به رسم صلح طلبی به حضرت سلیمان می فرستد. حضرت سلیمان چون قصد هدایت داشت هدیه را نمی پذیرد و برای نشان دادن قدرت، از آصفا برخیا وزیر خود می خواهد که تخت سلطنت بالقیس را به نزد او بیاورد.

2.     هر چند تلاش و اراده از سوی انسان ها می باشد و خداوند در روز قیامت بر اساس نیات، اراده ها و تلاش های انسان به او پاداش خواهد داد ولی پیروزی ها وموفقیت ها، نعمت الهی هستند و خداوند هر که را بخواهد پیروز می گرداند و هر که را بخواهد به خاک مذلت می نشاند. در زندگی خود همه موفقیت ها را از خدا بدانیم و در قبال آن شاکر باشیم.

3.     پیروزی و شکست نتیجه تلاش ما نیست و از الطاف الهی است و فضل است یعنی به خاطر استحقاق ما به ما داده نشده است که مغرور شویم بلکه صرفا برای آزمایش ما است، همانطوری که شکست ها هم وسیله امتحان ما می باشند. در قرآن دو صاحب قدرت را معرفی می کند: یکی قارون که صاحب مال فراوان است و در اقتصاد پیروز و علت پیروزی را استعداد و توان و تلاش خود می داند و مثال طاغوتیان است و دوم حضرت سلیمان که پیروزی را فضل الهی و وسیله آزمایش می داند که مثال قدرتمندان الهی می باشد.

4.     این آیه معنای شکر را بطور کامل بیان نموده است که معناى شکر عبارت است از این که اولا انسان با زبان شکرگزار باشد و ثانیا به آنچه می گوید ایمان قلبی داشته باشد و ثالثا بداند از راه تفضل است نه استحقاق و حقیقتا در بدست آوردن موفقیت، خود را دخیل نداند و رابعا عملى که مناسب آن نعمت باشد بجا آورد و از آن نعمت درست و در چارچوب قانون الهی استفاده نماید.

5.     شکران و حق شناسى موجب بقا و زیادتى نعمت می شود و شکر گزار را از ثواب اخروی برخوردار می کند و کفران و ناسپاسى سبب فنا و زوال نعمت ها و باعث عقاب ناسپاس می گردد.

6.     در زمان ما متداول شده است که مردم (هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی) را بر سر در خانه های بزرگ و کاخ مانند خود مى‏ نویسند. این جمله حضرت سلیمان معنی عمیقی دارد که قبل از نوشتن آن باید به معنی آن نیز توجه کرد و به آن اعتقاد داشت و در عمل نیز آن را در زندگی انعکاس داد مثلا باید در چنین خانه هایی اعمال عبادی زیاد دیده شود و رفت و آمد فقرا در این خانه ها زیاد باشد. خداوند دارایى و سخاوت را در کنار هم، می پسندد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

سه درخواست مهم حضرت سلیمان از خداوند

بسم الله الرحمن الرحیم

فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبّ‏ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَّ وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَلِحًا تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنىِ بِرَحْمَتِکَ فىِ عِبَادِکَ الصَّلِحِینَ(نمل/19)

ترجمه آیه: [حضرت سلیمان‏] از گفتار مورچه دهان به خنده گشود و گفت: «پروردگارا، بر من الهام کن تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگزارم، و به کار شایسته‏اى که آن را مى ‏پسندى بپردازم، و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته‏ات داخل کن.»

1.       تبسم، کمترین حد خنده و ضحک خنده معمولى است و اگر در جمله مورد بحث هر دو کلمه را به کار برده، استعمالى است مجازى، که مى ‏فهماند تبسم آن جناب نزدیک به خنده بوده است. کلمه" اوزعنى" از ریشه ایزاع به معناى الهام می باشد و معنی کاملتری از توفیق دارد.

2.     حضرت سلیمان در این آیه سه چیز از خداوند درخواست می کند: الف- الهام و توفیق شکر نعمتی که خداوند به او و والدین او ارزانی داشته است؛ ب- الهام و توفیق انجام اعمال صالحی که موجب رضایت خداوند باشد؛ ج- مرحمت و لطف همراهی با انسان های صالحی چون نوح، ابراهیم و اسماعیل در دنیا و آخرت.   

3.     از این آیه فهمیده می شود که نعمتی که والدین دارند فرزندان نیز بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از آن بهره مند هستند و شایسته آن است که نسبت به آن نعمت ها نیز شاکر باشد.

4.     هرچند شکر نعمت برای همه سخت است و خداوند بندگان خود را آنچنان غرق در نعمت ساخته که قادر به شمردن نعمت ها نیستند ولی برای حاکمان این کار سخت تر است. چون یکی از راه های شکر نعمت ادای حق آن نعمت است و ادای حقوق مردمی که حاکمان بر آنها مسلط هستند بسیار سخت است.

5.     وقتی حضرت سلیمان که سلطنت او بر تمام عالم گسترده بود و حتی بر بعضی از عوامل طبیعی نیز به اذن خداوند مسلط شده بود، از خداوند انجام عمل صالح طلب می کند پس از دعای آن حضرت روشن مى‏شود که اولا هدف نهایى بدست آوردن قدرت، انجام عمل صالح، یعنی عملى شایسته و ارزشمند است، و بقیه هر چه هست مقدمه‏ اى براى آن محسوب مى ‏شود و عمل صالح نیز مقدمه‏ اى است براى جلب خشنودى و رضاى خدا که هدف نهایى همین است.‏

6.     دعا، مثل یک وسیله یدکی مخصوص هنگام اضطرار و نیاز نیست که کم اهمیت بدانیم، بلکه انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا مى ‏کردند. دعای هر شخصی هدف زندگی، حکومت، شغل و هر اقدامی را که انجام می دهد نشان می دهد و دعای انبیا و ائمه و آنچه در قرآن آمده است بیانگر بهترین اهدافی است که باید انسان در زندگی خود آنها را انتخاب کند و برای تحقق آنها جانفشانی نماید.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مراقب ضعیفانی باشیم که در اطراف ما زندگی می کنند

بسم الله الرحمن الرحیم

حَتىَّ إِذَا أَتَوْاْ عَلىَ‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَأَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَساکِنَکُمْ لَا یَحطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ (نمل/18)

ترجمه آیه: تا آن گاه که به وادى مورچگان رسیدند. مورچه‏اى [به زبان خویش‏] گفت: «اى مورچگان، به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش- ندیده و ندانسته- شما را پایمال کنند.»

1.       نمل در لغت به معناى حرکت زیاد با پاى کوچک است و نام مورچه می باشد. کلمه" حطم" به معناى شکستن است و در اینجا به معنی له شدن زیر پا می باشد. حضرت سلیمان و لشکرش به سمت سرزمین سبا می رفتند که در راه از منطقه ای عبور می کنند که محل سکونت مورچگان بوده و مورچه ها احساس خطر می کنند و همدیگر را از له شدن در زیر پای حضرت سلیمان و لشکرش برحذر می دارند.

2.     حیوانات شعور دارند و مفاسد و ضررها را مى‏شناسند و با یکدیگر پیام رسانی دارند و در درون خود از یک نظام خاصی برخوردارند. شعور در حد دفع ضرر و جلب منفعت در حیوانات غیر از عقل مصلحت اندیش و ادراک کننده بدیهیات و قادر به کشف ظاهر و باطن پدیده ها است. انسان از عقل و عاطفه و عشق برخوردار است و حیوانات از چنین عقلی محروم هستند. بهترین دلیل بر تفاوت عقل بشر و شعور حیوانات این است که مهندسی دقیق حیوانات که گاه انسان عاجز از آن دقت مهندسی می باشد میلیون ها سال است که تغییر نیافته است و مثلا بر ساختمان چند طبقه موریانه ها آسانسوری افزوده نشده است و آنها بر اساس غریزه ای که از ابتدای خلقت دارند کار را انجام می دهند ولی دنیای انسان هر روز در حال توسعه و دگرگونی است.

3.     در این آیه بطور ضمنی و غیر مستقیم مورچه ای ضعیف، حضرت سلیمان را که پیامبر خدا است موعظه می کند که عجب و کبر و خودبینى و نخوت، در خود و دولت و مشی حکومتی او نفوذ نکند و در همه حال متوجه ضعیفان و زیر دستان باشد و این حاصل نمی شود مگر با تواضع و فروتنی و هم زبان و همراه شدن با ضعیفان.

4.     مخاطب مورچه، حضرت سلیمان نیست و به ضعیفان مانند خود می گوید که مراقب خود باشند و بدانند که بزرگی و قدرت آثاری دارد و از آن جمله غفلت از ضعیفان است و حتی اگر پیامبر خدا هم باشد ممکن است از از ضعیفان اطراف خود غافل گردد و لذا باید ضعیفان و فقیران به جای دلبستن به قدرت ها به خدا توکل کرده بر پای خود بایستند و فقط مراقب ضرر و زیانی باشند که از سوی قدرتمندان (دانسته یا نادانسته) شاید متوجه آنها شود. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

ظلم و گناه اجازه انتخاب حق را به انسان نمی دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جَحَدُواْ بِها وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا  فَانظُرْ کَیْفَ کاَنَ عَقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (نمل/14)

ترجمه آیه: و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تکبّر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود.

1.       کلمه" جحد" به معناى انکار چیزى است که در دل ثبوتش مسلم شده و یا اثبات چیزیست که در قلب نفى آن به ثبوت رسیده است ، و کلمه استیقان و یقین هر دو به یک معناست. کلمه مفسد مفهوم جامعى دارد و شامل انحرافات در عقیده، گفتار و عمل مى‏شود ، هم شامل افساد در فرد و هم در نظام جامعه می شود.

2.     یکی از انواع کفر، کفر جحودی است که فرعون به آن مبتلا شد. در روایتی که کافی هم آن را نقل کرده است شخصی از امام صادق (ع) سؤال می کند که آیا کفر انواعی دارد؟ امام به 5 نوع کفر اشاره می فرمایند: کفر تقلیدی که به دلیل پیروی از آباء و اجداد و عادات بر سنت های قدیمی رخ می دهد. کفر ظنّی که به دلیل عدم پیروی از علم رخ می دهد. کفر نفاقی که در ظاهر بر مسلمان بودن اذعان می کند. کفر ارتدادی که ضروریات دین را انکار کند و از اسلام به کفر برگردد. و کفر جحودى که قلبا یقین پیدا کند ولى از روى عناد و تکبر و نخوت حق را انکار کند. و امام به همین آیه استناد کرده و می فرمایند کفر فرعون کفر جحودی بوده است. حقیقت ایمان" تسلیم در ظاهر و باطن" در برابر حق است، بنا بر این اگر انسان به چیزى یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه داراى کفر جحودى است

3.     قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز مى‏شمرد: یکى" ظلم" و دیگرى" برترى جویى". ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد .اگر ایمان می آوردند می بایست آنچه از حقوق دیگران غصب کرده بودند برمی گردادند لذا چون منافعشان به خطر می افتاد انکار حق کردند. ، و برترى جویى اشاره به تفوق‏ طلبى آنها نسبت به بنى اسرائیل دارد، یعنى آنها مى‏دیدند اگر در برابر آیات‏ و معجزات موسى سر تسلیم فرود آورند باید هم ردیف بردگان قرار گیرند، و هیچ یک از این دو براى آنها قابل تحمل نبود.

4.     در بخش پایانی آیه خداوند درس عبرتی  برای همه بیان می کنند که فساد و آلوده شدن به انواع گناه ها و ظلم ها باعث می شود که انسان حتی آشکارترین حق را نیز انکار کند. از این می شود فهمید علم تاریخ هرچند دارای مبادی، مبانی و شرایط و گزاره های خاص خود است ولی خداوند تاریخ را به هدف عبرت بیان می کند و اگر این علم چنین هدف مقدسی را مد نظر خود قرار دهد تعالی پیدا می کند. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

بگذار تا بمیرد در عین خودپرستى

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ زَیَّنَّا لهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ(نمل/4)

کسانى که به آخرت ایمان ندارند، کردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم [تا هم چنان‏] سرگشته بمانند.

1.       عمه ریشه کلمه یعمهون و به معنى تحیر است. متحیر و سرگردان کسی است که در یافتن راه و هدف گیج شده باشد و نداند که چه باید بکند و از راهنمایی دیگران نیز استفاده نکند. معناى زینت دادن عمل این است که، عمل را طورى قرار دهند که آدمى مجذوب و شیفته آن شود. یعنی انسان شیفته کردار خود شود و احساس کند که همه کارهایش خوب است.

2.     منکران معاد سه دسته اند: یا بکلى منکر معاد هستند و معتقدند که قیامتی بعد از مرگ وجود ندارد مثل مارکسیست ها و یا مردد در معاد هستند و شک دارند که آیا قیامتى هست یا نه؟ و یا به دلیل مشغول بودن به دنیا و لذات آن غافل از معاد هستند و اصلا در آن باره فکر نمی کنند.

3.     اگر کسى بحث کند چگونه خداوند تزیین اعمال زشت را به خود نسبت داده حال آنکه در آیه ای دیگر فرموده است: وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ  یعنی شیطان کردار آنها را برایشان زیبا جلوه داده است؟! در جواب گفته می شود: این به خاطر آن است که خداوند نظام هستى را بر اساس قانون علیت و علل و اسباب آفریده است و هر کارى که انجام مى‏شود به هر کدام از علت ها  مى‏توان نسبت داد، مثلًا مى‏توان گفت: کلید، در را باز کرد و مى‏توان گفت: دستم در را باز کرد و نیز مى‏توان گفت: خودم در را باز کردم، زیرا کلید در دست و دست در اختیار من است. در این جا نیز شیطان کار زشت را زیبا جلوه مى‏دهد ولى با تکرار کار زشت، انسان به آن خو مى‏گیرد و این خو گرفتن، سنّت الهى است‏. و شیطان مخلوق خداوند و یکی از ابزارهای امتحان بشر است.

4.     خداوند در این آیه می فرماید منکران معاد و آخرت شیفته اعمال و کردار خود هستند و اعمال زشت خود را بی عیب و نقص می بینند. در حقیقت اگر ایمان به آخرت  نباشد همه چیز و همه کار را باید مباح دانست. انکار آخرت یعنی، قبول نکردن روز حسابرسی. وقتی انسانی ارزیابی و بررسی در آخر کار را قبول نکرد، چرا باید خود را زحمت بدهد و کاری خوب و مطابق دستور صاحب کار انجام دهد؟ پس این بى‏نوایان که دست به دامان اعمال خود مى‏زنند، غیر از اعمال خود چیزی ندارند که دل به آن خوش کنند.

5.     این آیه نشان مى‏دهد که انسان در صورت عدم ایمان به آخرت، کارهاى بدش در نظرش خوب جلوه‏گر خواهد شد و در نتیجه، هیچگاه به دنبال هدایت نخواهد بود. همه ما در دنیای امروز شاهدیم که انسان های بى‏ایمان، برهنگى را تمدّن، تجمّل را شخصیّت، کلاه‏بردارى را زرنگى، دروغ و ریا را نشانه‏ى سیاست و استعمار را نشانه قدرت مى‏داند. آلودگى در نظر آنها پاکى، زشتیها نزد آنها زیبا، پستیها افتخار، و بدبختیها و سیه‏روزیها سعادت و پیروزى محسوب مى‏شود. با آنکه غرق در لجن و گناه و فساد هستند خود را حق و در هدایت و سعادت مى‏بینند. فسق و فجور و ظلم و تعدى از آنها مى‏بارد. هوى پرستى، شهوت رانى، خوش گذرانى، لذت برى، کیف کنى بدون هیچ قید و شرطی و بدون هیچ شرم و خجالتى در زندگی شان موج می زند. نه نماز و عبادتی و نه ادای حق اللهی در زندگی دارند. ولی با این حال انسان های حق و اخلاق مدار را به نظر حقارت و پستى و بى‏شعورى و بى ادراکى نگاه مى‏کنند و کارهاى خود را خوب مى‏پندارند. و این یک سرگردانى و سردرگمى عجیب است، که شخص همه کارهاى ناشایست را بکند و نداند که آدم بدى است.

موافقین ۰ مخالفین ۰