رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیر آیاتی از قرآن با رویکرد تربیتی

هدایت فقط در دست خداوند است

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّکَ لَا تهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یهَدِى مَن یَشَاءُ  وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (قصص/56)

ترجمه آیه: در حقیقت، تو هر که را دوست دارى نمى‏توانى هدایت کنى، لیکن خداست که هر که را بخواهد هدایت مى‏کند، و او به راه‏یافتگان داناتر است.

1.       هدایت در اصطلاح دینی دو معنی دارد یکی ارائه راه. منظور از آن نشان دادن مسیر درست، بیان مشکلات و موانع راه، نشان دادن ابزار لازم برای رسیدن به مقصد و حتی رفتن راهنما و دعوت از شخص هدایت شونده برای دنباله روی از آنها و رفتن در مسیر هدایت است. معنی دوم هدایت رساندن به مقصد است. یعنی گرفتن دست هدایت شونده و رساندن او به مقصد.

2.     انبیا و ائمه و علمای ربانی همه وظیفه هدایت به معنی اول را داشتند و تمام کارهایی که برای  ارائه راه درست لازم است را انجام داده اند ولی همه آن بزرگواران و خصوصا شخص نبی اکرم ص به دلیل دلسوزی و علاقه و عشق شدید نسبت به انسان ها دغدغه هدایت به معنی دوم را نیز داشتند. و چون انسان ها مختار خلق شده اند هدایتگران در همه موارد به خواسته خود نمی رسیدند و در نتیجه غمگین می شدند و این آیه برای دلداری از پیامبر اکرم و تمام مربیان و هدایتگران بشریت نازل شده است.

3.     تنها خدا مى‏داند چه افرادى لایق پذیرش ایمانند، او مى‏داند چه قلبهایى براى حق مى‏طپد، او مى‏داند در چه سرهایى، سوداى عشق خدا است، فقط او بر اسرار دلها و حقیقت انسان ها آگاه است و نه بی دلیل بلکه بر اساس حکمت و با توجه به استعداد و شایستگی های واقعی و تلاش و کوشش افراد به آنها توفیق مى‏دهد و لطفش را رفیق راه آنها مى‏سازد تا به سوى ایمان رهنمون شوند.

4.     نزدیکترین فامیل های پیامبر ص با اصرار شخص رسول الله و با دیدن معجزه الهی، هدایت نمی شوند و کلام پرنفوذ حضرت بر آنها اثر نمی کند ولی مردم حبشه و نجران بدون اینکه شاهد معجزه باشند و صورت و سیرت نورانی پیامبر را شاهد باشند به دین اسلام ایمان می آورند.

5.     هدایت شدن امری اختیاری است و انسان ها خود موانع هدایت را در درون خود می پرورند و یا فرصت هدایت را برای خود ایجاد می کنند. طبق آیات قبلی تکبر و تبعیت از هوای نفس، تقلید کورکورانه، دل بستن مفرط به دنیا از موانع هدایت است و تواضع و محوریت دادن به عقل در مقابل هوای نفس و تقویت فطرت پاک و روحیه نصیحت پذیری، ایجاد فرصت هدایت می باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مؤمن در برابر کافر باید حلیم، در برابر جاهل اهل مدارا و برای مؤمن خیرخواه باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ إِذَا سَمِعُواْ اللَّغْوَ أَعْرَضُواْ عَنْهُ وَ قَالُواْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِى الْجَاهِلِینَ (قصص/55)

ترجمه آیه: و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گویند: «کردارهاى ما از آنِ ما و کردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جویاى [مصاحبت‏] نادانان نیستیم.»

1.        مقصود از لغو سخنان بیهوده، خشن و زشتى مانند کفر، فحش، توهین، غناء، کذب، غیبت، تهمت و افتراء و مانند آن است که عموما هیچ عاقلی به زبان نمی آورد.

2.      طبق دستور این آیه، وظیفه انسان مؤمن در هنگام شنیدن سخن لغو، اعراض می باشد و منظور از اعراض، عدم مقابله به مثل است. پاسخ عالمانه و مؤمنانه در مقابل کسی که توهین و فحاشی می کند و یا کفر می گوید و یا افترا می زند جواب ندادن و دوری کردن از آن است نه مقابله به مثل و بیان دروغی در پاسخ به دروغ و افترائی در پاسخ به افتراء او. مؤمن حق ندارد لغو بگوید و لغو بشنود و لغو مشاهده کند و در مجالس لغو و لهو حاضر شود و یا با اهل آن تماس بگیرد و معاشرت کند.

3.     منظور از اینکه قرآن از زبان مؤمنان می فرماید: "اعمال ما براى ما، و اعمال شما براى شما"، مهر تایید بر نسبی بودن حق نیست و یا قرآن نمی خواهد راهکار مداهنه را تایید کند.  بلکه منظور از آن اولا اعلام ترک گفتگو و مدارا است ثانیا بیان این مطلب که هر کس مسئول عمل خود است و جزاء عمل خود را میگیرد. مُدارا، کوتاه آمدن از موضع قدرت است، و مُداهنه، کوتاه آمدن از موضع ضعف است. انبیا و اولیاى الهى با مردم مدارا مى‏کنند، امّا در برابر کفر مداهنه نمى‏ورزند.

4.     عبارت سَلامٌ عَلَیْکُمْ در اسلام، وقتی از طرف مؤمن به کافر گفته می شود علامت حلم و بردباری و مدارا است ولی این کلمه میان مؤمنین، کلمه تحیت و دعای سلامتی برای مؤمن است. و سلام بر جاهلان سلام وداع و خداحافظی مؤدبانه می باشد. یعنى شما از ناحیه ما خاطرتان جمع باشد، و ایمن باشید، که گزندى نخواهید دید، این جمله باز اعلام متارکه، و خدا حافظى محترمانه است.

5.     از نظر مرحوم علامه طباطبایی جمله لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ یعنى ما خواهان معاشرت و مجالست با جاهلان نیستیم کلام مؤمنان نیست و هیچ مؤمنی به هیچ جاهل و اهل کلام لغوی نمی گوید که من با جاهلان هم صحبت نمی شوم چون  این جمله مصداق مقابله بدى با بدى مى‏شود؛ پس این جمله در قرآن حکایت زبان حال مؤمنان است، نه اینکه عین این عبارت را گفته باشند.

6.     بهترین آداب دوری از لغو است و شأن نزول این آیه عبد الله بن سلام و تمیم الداری و الجارود العبدی و سلمان فارسی و نجاشی حاکم حبشه و سی نفر از اهل حبشه که توسط جعفر طیار مسلمان شدند می باشد که همه از این ویژگی برخوردار بودند.

7.      این آیه مؤمنان را داری صفات زیر توصیف نموده است: الف- مداراى با جامعه و حتی جاهلان و لاغیان. ب-اعراض و دوری از کلمات لغو و باطل و دروغ و غنا و غیر آنها. ج- مسالمت در جامعه و حتی در برخورد با جاهلان و لاغیان د- دوری از هم صحبتی با اهل لغو و لهو و عدم شرکت در محافل آنها و تبرى از اخلاق ایشان.

8.     این آیه در بیان یکی از مصادیق صبر برای مؤمنان است. در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم که فرمود: نحن صبراء و شیعتنا اصبر منا و ذلک انا صبرنا على ما نعلم و صبروا على ما لا یعلمون یعنی "ما شکیبایانیم و پیروان ما از ما شکیباترند!، چرا که ما از اسرار امور آگاهیم و شکیبایى مى‏کنیم (و طبعا این کار آسانتر است) ولى آنها بى‏آنکه اسرار را بدانند صبر و شکیبایى را از دست نمى‏دهند".

وقتی در جامعه ای عده ای بر خلاف عموم ایمان می آورند و سبکی از زندگی را انتخاب می کنند که اکثر مردم خلاف آن عمل می کنند و به دلیل برخورداری از اکثریت سبک زندگی مؤمنان را به تمسخر می گیرند و با کلمات کفر آمیز مؤمنان را مورد خطاب قرار می دهند وظیفه مؤمن چیست؟ اگر رفته رفته دین داری سکه رایج شد و همه در مؤمن نشان دادن بر هم سبقت گرفتند وظیفه چیست؟ به نظر می رسد این آیه نسخه دقیق در هر شرایطی باشد. مدارا و رفتار مسالمت آمیز وظیفه همه مؤمنین در همه زمان ها است. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

با یک یا دو تذکّر نباید انتظار اصلاح و تربیت داشت

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لهَمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ(قصص/51)

ترجمه آیه: و به راستى، این گفتار را براى آنان پى در پى و به هم پیوسته نازل ساختیم، امید که آنان پند پذیرند.

1.       وصل در باب تفعیل، کثرت را می رساند و کلمه "وصلنا" در این آیه به معنی پشت سر هم قرار گرفتن مطالب بسیار زیاد است. لذا معناى آیه این است که: ما پیامبری بعد از پیامبری فرستادیم و کتابی بعد از کتابی نازل کردیم و ما قرآنی را بر آنان نازل کردیم، که آیه‏اى بعد از آیه، وعده، وعید، معارف، احکام، قصص، عبرت‏ها، حکمت‏ها و مواعظ را پیوسته به هم دارد، براى این که انسان ها متذکر شوند.

2.     تازه که به حوزه رفته بودیم اساتیدمان این جمله را خیلی تکرار می کردند: "الدرس حرف و التکرار الف‏" یعنی درس اگر ارزشش یک باشد تکرار درس هزار برابر آن مؤثر و ارزشمند است. اگر یادگیری یعنی تغییر و عوض شدن دانایی، بینش و نگرش و رفتار انسان، بدون شک صرفا با یکی دو بار شنیدن در کلاس و منزل و محله اتفاق نمی افتد وبرای تغییر مثلا اخلاق غیبت باید بسیار تذکر داده شود.

3.     از حضرت صادق (ع) و حضرت کاظم (ع) در باره آیه وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ سؤال کردند ایشان در پاسخ فرمودند: "امام بعد از امام".

ائمه اطهار (ع) قرآن ناطق هستند و همان نقشی را دارند که آیات قرآن ایفا می کنند در حقیقت امامان آیات مجسم و کامل خداوند هستند و مراد از این حدیث این بوده است که زمین خالى از حجت نبوده از زمان آدم ابو البشر تا فناء دنیا یعنى از زمانى که انسان بوجود آمد تا آخرین فردى از دنیا که  رخت بربندد امامی که حجت خدا بر زمین است حضور خواهد داشت.

4.  از سنّت‏هاى قطعی خداوند، هدایت انسان‏هاست که لحظه‏اى قطع نمى‏شود و همیشه عبرت دهندگان الهی از عبرت گیران بیشتر هستند و از طریق آیات الهى، انبیا و اوصیا علیهم السلام و علماى دین و .. تداوم مى‏یابد و چنانچه منطقه‏اى به این هدایت الهى دسترسى نداشت، مى‏بایست گروهى از آن منطقه کوچ کرده و با تفقّه در دین، و یادگیری علوم دینی، مردم را از آن بهره‏مند سازند.

5.   با یک یا دو تذکّر نباید انتظار اصلاح و تربیت داشت؛ برای تغییر یک رفتار باید با روش های مختلف تذکر را تکرار کرد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

امامان فساد و گمراهی از رحمت واسعه خداوند محروم هستند

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ  وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ لَا یُنصَرُونَ (قصص/41)

ترجمه آیه: و آنان را پیشوایانى که به سوى آتش مى‏خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد.

1.       ظاهر آیه نشان می دهد که خداوند اراده کرده است که فرعون، نمرود، شداد و هامان و امثالهم را امام و پیشوای کفار و مشرکین قرار دهد و همه کفار در طول تاریخ پیروان آنها باشند. ولی واژه جعل در قرآن معانی متعددی دارد و منظور از جعل در این آیه قطعا نصب و تعیین نیست زیرا سنت خداوند هدایت و رحمت است و اگر گفته شود خداوند انبیا را برای هدایت انسان ها نصب  کرده است بر خدایی خداوند صدق می کند ولی نصب امام برای گمراه کردن مردم نسبت درستی نیست. یکی از معانی جعل در قرآن ایجاد است. "وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ ما شب و روز را ایجاد کردیم به عنوان نشانه" و یکی دیگر از معانی جعل در قرآن تبدیل و تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر است. "و جعلنا النطفه علقه یعنی ما نطفه درون رحم مادر را به علقه تبدیل کردیم ". جعل حتی به معنی اسم گذاری نیز آمده است " وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً یعنی عده ای فرشته ها را که مأموران خدای رحمن هستند را گفتند که مؤنث هستند". ولی در این آیه جعل به معنی منع لطف است که خداوند نسبت به فرعون و عده ای از کفار و مشرکین دارد. یعنی خداوند کفر و عناد آنها را دید و خودشان باعث شدند که خداوند لطف و مرحمت خود را از آنها برداشت و از تحت ولایت رحمانی خود خارج کرد. در برخی از تفاسیر گفته اند خداوند آنها را به خودشان واگذاشت.

2.     منظور از امام در این آیه الگو و اسوه بودن است. انسان ها در مسیر انحراف و شرک و کفر و گناه نیز نیاز به الگو دارند. اکثر انسان ها راهبر نیستند و روحیه ای پیروی کننده دارند و اگر نباشد عده ای که آنها را در امر کفر و فساد راهبری کنند آنها به این مسیر ها کشیده نمی شوند. و چون خط شکنان انحراف خود رهبری دیگران را نیز به عهده می گیرند پس در گناه گناهکاران شریک هستند. بنابر این معناى پیشوا کردن آنان براى دعوت به آتش این است که: ایشان پیشقدم در کفر و گناه شدند و در نتیجه دیگران به ایشان اقتداء کرده، و به آنان پیوستند و مقصود از دعوت به دوزخ این است که مردم را به کارهایى وا میدارند که نتیجه آنها دوزخ است.

3.     در کافى از حضرت صادق علیه السّلام مروى است که فرمود: به درستى که در کتاب خدا دو امام مذکور است: یکى آنکه هدایت مردم را به امر خدا مى ‏کند نه به امر مردم، و مقدم مى ‏دارد امر خدا را بر امر خود، و حکم خدا را پیش از حکم مردم و آنها کسانیند که خدا در حق آنها فرموده «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و دیگر امامى که مى‏خواند مردم را بسوى آتش و مقدم مى‏ دارد امر مردم را بر امر خدا، و حکم مردم را بر حکم خدا، و عمل مى‏کند به هواى نفس ایشان خلاف آنچه در کتاب خداى عز و جل است، و آنها کسانیند که خدا در شأن آنها فرمود «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ: و روز قیامت یارى کرده نخواهند شد، یعنی کسی عذاب را از ایشان باز نخواهد داشت . (اصول کافى، ج 1، کتاب الحجة، ص 216، روایت2.)

4.     هرکس مسیر انحراف را خودش انتخاب می کند در حقیقت گمراه گمراه کننده است و اگر راه های جدیدی در انحراف ایجاد کند امام گمراهان محسوب می گردد و در گناه همه پیروان خود شریک است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

عوام فریبی و منحرف کردن افکار عمومی با ژست تحقیق از شیوه های مستکبران است

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرْى فَأَوْقِدْ لىِ یَا هَامَانُ عَلىَ الطِّینِ فَاجْعَل لِی صَرْحًا لَعَلِّى أَطَّلِعُ إِلىَ إِلَه مُوسىَ‏ وَ إِنىّ‏ لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ (قصص/38)

ترجمه آیه: و فرعون گفت: اى بزرگان قوم، من جز خویشتن براى شما خدایى نمى‏شناسم. پس اى هامان برایم بر گِل آتش بیفروز و برجى  براى من بساز، شاید به خداى موسى اطّلاع یابم، و من جدّا او را از دروغگویان مى‏پندارم.

1.       فرعون یک واژه مصری به معنی خانه بزرگ می باشد و در آن منطقه این کلمه لقب حاکمانشان بوده است. منظور از ملاء، اشراف و رؤساء قوم و درباریان را می باشد و کلمه‏ى صرح به معناى ساختمان بلند یا همان برج است. ومنظور از قرار دادن آتش بر گل پختن خشت و ساخت آجر است.

2.     این آیه قسمتی دیگر از قصه حضرت موسی را نقل می کند. این بخش از قصه فقط در این سوره و سوره مؤمنین آمده است. قصه از این قرار است که وقتی جادوگران فرعون در مقابل موسی شکست خوردند، فرعون در این زمینه به مشورت نشست و در نتیجه به اطرافیان و درباریان خود گفت: من خدایى غیر از خودم براى شما سراغ ندارم! خداى زمینى مسلماً من هستم و اما خداى آسمان دلیلى بر وجود او در دست نیست، اما من احتیاط را از دست نمى‏دهم و به تحقیق مى‏پردازم! و برای همین به وزیر خود هامان گفت:  هامان! آتشى برافروز بر خشتها و آجرها را بپز و قصر و برجى بسیار مرتفع براى من بساز، تا بر بالاى آن روم، و خبرى از خداى موسى بگیرم!، هر چند من باور نمى‏کنم او راستگو باشد، و فکر مى‏کنم او در این باره دروغ گفته باشد.

3.     از قصه های نقل شده در قرآن در باره فرعون معلوم می شود که او فرد زرنگی بوده است و مردم خود را خوب می شناخت و می دانست که چگونه می شود آنها را فریب داد. قدرت‏نمایى، عوام‏فریبى با ژست تحقیق و بررسى و منحرف کردن افکار عمومى، از شیوه‏هاى مستکبران است‏ و فرعون براى تحمیق مردم مصر و حفظ موقعیت خویش با الفاظ بازى مى‏کرد.

4.     هرچند در قرآن قصه یک فرعون نقل شده است ولی همه انسان ها می توانند فرعون باشند. استاد ما می گفت یک معلم که با بازی با الفاظ از پذیرش حرف حق دانش آموزش تفره می رود تفرعون ورزیده است. پدر و مادری که برای به کرسی نشاندن حرف خود از هر تحقیری نسبت به فرزند خود بهره می گیرند چه بسا در روز قیامت همانند فرعون محشور شوند. استادی که حق و باطل را خوب می شناسد ولی به دلایلی حاضر به بیان حق نیست و به راحتی از هگمونی علمی خود استفاده می کند و حرف باطلی را به کرسی می نشاند فرعون است.  

موافقین ۰ مخالفین ۰

سنّت‏ هاى خوب ازدواج را از انبیا بیاموزیم‏

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ إِنىّ‏ أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتى هَاتَینْ‏ عَلىَ أَن تَأْجُرَنىِ ثَمانِىَ‏ حِجَجٍ  فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ  وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ  سَتَجِدُنىِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّلِحِینَ (قصص/27)

ترجمه آیه: شعیب‏ گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء اللَّه از درستکاران خواهى یافت.

1.       منظور از اجاره همان استخدام و بکارگیری است و موضوع آیه ادامه داستان حضرت موسی می باشد. حضرت شعیب، موسی را به خانه خود دعوت کرده است و پس از مدتی مصاحبت، او را پسندیده و پیشنهاد کار می دهد. ولی چون آوردن جوانی مجرد، هرچند مومن هم باشد، به خانه ای که دختر مجردی هم در آن خانه زندگی می کند صحیح نمی باشد، حضرت شعیب قبل از پیشنهاد کار پیشنهاد ازدواج را مطرح می کند.

2.     از این که حضرت شعیب به صراحت می فرماید: "من قصد سختگیری ندارم" فهمیده می شود که آسان گرفتن ازدواج مورد رضایت خداوند است و امروز همین آسان گرفتن برای جوانان در ازدواج بسیاری از مشکلات اجتماعی جامعه و روحی-روانی جوانان را حل می کند. اطلاعات حضرت شعیب از موسی برای پیشنهاد دامادی، امین بودن، توانایى و علاقمندى به کار حضرت موسی بود و ظاهرا همین مقدار اطلاعات کافی باشد. لذا نداشتن مسکن و ماشین و ... را مانع ازدواج قرار ندهیم. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هر گاه کسى به خواستگارى دختر شما آمد که دین و امانت‏دارى او را پسندیدید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مى‏شوید

3.     با تدبر در چنین آیاتی متوجه می شویم بسیاری از آداب و سنن و فرهنگ جاری جامعه ما از سنن انبیا دور است؛ مثل پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر ویا میزان مهریه و اهتمام بر آسان گرفتن شرایط ازدواج برای جوانان.

4.      جامعه امروزی ما محیط هایی برای جوانان تحمیل می کند که در آن جوانان مجرد نامحرم هر روز ساعت ها با هم هستند و گاهی اوقات با هم خلوت هم دارند و هیچکس به فکر ازدواج آنها نیست. چنین محیط هایی شرایط فساد را فراهم می کند. احادیث بسیار زیاد داریم که اهمیت ازدواج در حفظ دین را بیان می کند. پیامبر اکرم می فرمایند: ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است. دو رکعت نماز کسى که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزه‏ى بیداران غیر متأهّل بهتر است‏. ازدواج روزى را بیشتر مى‏کند.کسى که از ترس تنگدستى ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوء ظن برده است.‏ براى ازدواج عجله کنید و دخترى که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوه‏اى رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد مى‏شود.

5.     حضرت شعیب پیشنهاد ازدواج با دخترانش را داد ولی تصمیم در اصل ازدواج و انتخاب را بر عهده آنها گذاشت و در انتخاب اجبار نکرد. اینکه هشت سال خدمت در یک خانه، مهریه دختر بوده است یا شرط عقد اختلافی است. مثل اینکه پدر دختر بگوید من دخترم را به شرطی عروس شما می کنم که حداقل هشت سال پیش ما بمانید.

موافقین ۰ مخالفین ۰

ارائه خدمات مطلوب در هر جامعه ای بیشتر، از شخصیت نیروی انسانی متاثر است

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ إسْتأجِرْهُ  إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ(قصص/26)

ترجمه آیه: یکى از آن دو [دختر] گفت: اى پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین شخصی که استخدام می کنی کسی است که نیرومند و درخور اعتماد باشد.

1.       امام رضا علیه السلام فرمود: حضرت شعیب از دخترش پرسید: چگونه امانت‏دارى این جوان را فهمیدى که او را امین مى‏خوانى؟ گفت: وقتى دعوت شما را به او ابلاغ کردم، به من گفت: از پشت‏سر من، مرا راهنمایى کن. تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.

2.     خداوند از زبان یکی از دختران حضرت شعیب دو ویژگی برای بکارگیری انسان ها برشمرده است که مسئولیت همه مربیان نیروی انسانی در جامعه اسلامی را روشن می سازد. اولا قوی بودن که مربوط به بعد مهارتی انسان است و باید نظام آموزش و پرورش در هر جامعه ای متناسب با زمان، افراد توانمند برای انجام کار تربیت کند. دوم قابل اعتماد بودن که مربوط به بعد شخصیت انسان است. شخصیت مهمتر از مهارت است. انسان ماهر غیر قابل اعتماد (مثل دروغگو یا خائن به امانت) نه تنها گرهی از مردم باز نمی کند بلکه ضرر بیشتری می تواند به جامعه بزند.

3.     استیجار یعنی اجاره کردن و منظور از آن بکارگیری یا استخدام است. تعاملات اقتصادی در قالب دو امر است: ارائه خدمت و ارائه کالا و محصول. در فقه اسلامی بخش اول ذیل عنوان اجاره بحث می شود و بخش دوم در ذیل عنوان تجارت. هرچند اجاره کردن و استفاده از خدمات منزل و ماشین و هر وسیله دیگر در این بخش مورد بحث قرار می گیرد ولی مهمترین موضوع اجاره، انسان و ویژگی های مهارتی و شخصیتی آن است.

4.     به نظر بنده امروز بیشترین آسیب را نیروی انسانی به اقتصاد وارد می کند. مهارت از مسائلی است که قابل تعلیم است و اگر جامعه ای اراده پیشرفت کند می تواند به سرعت نیروی ماهر تربیت کند. آنچه به سختی حاصل خواهد شد تربیت نیروی قابل اعتماد می باشد. امروز در جامعه ما کارگر به کارفرما رحم نمی کند و کارفرما به کارگر رحم نمی کند. کارگر به کارفرما و قرارداد او، و کارفرما به کار و شخصیت کارگر بی اعتماد و بدبین است. هرچند اکثر کارمندان و کارگران از وضعیت معیشت و کار گله مند هستند ولی از طرف دیگر کمتر کارفرما و یا مسئولی از نیروی کار خود راضی است. حل این مسئله که در حد بحران می باشد فقط بر عهده مربیان و مسئولین فرهنگی جامعه می باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

حیا مهمترین صفت از کمالات زن در قرآن می باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

فجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشىِ عَلىَ اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبىِ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا (قصص/25)

ترجمه آیه: یکى از آن دو (دختر) به سراغ او آمد در حالى که با نهایت حیا گام برمى‏داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مى‏کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براى ما انجام دادى به تو بپردازد

1.       مراد از استحیاء در راه رفتن دختر، یعنی عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پیدا بود. یعنی خودنمایی و جلب  توجه نمی کرد و با ناز و کرشمه راه نمی رفت.

2.     این آیه یکی از بهترین آیاتی است که می تواند برای چگونگی رابطه بین دختر و پسرهای نامحرم الگو باشد. دختر دم بخت پیامبری از سوی پدر مامور شده است پیامی را به یک پسر جوان نامحرم برساند. خداوند اصل رابطه را نهی نمی کند ولی برای رابطه بین دو نامحرم یک شرط می گذارد و آن رعایت حیا می باشد.

3.     عفت و پاکدامنی یکی از ارزشمندترین صفات اخلاقی است که همچون سدی محکم در برابر طغیان امیال جنسی، انسان را مصون نگه می دارد. این ویژگی اخلاقی یکی از مهمترین شاخص های اخلاقی روابط اجتماعی است. حیا تنها امری درونی نیست و طبق نظر همه مفسران دختر حضرت شعیب در راه رفتن ویژگی هایی داشت که خداوند او را متصف به حیا نموده است. ویژگی هایی که می تواند یک دختر با حیا را از دختران دیگر جدا کند عبارتند از: ویژگی هایی در حرف زدن، ویژگی هایی در پوشش و ویژگی هایی در رفتار و حرکات و سکنات که قرآن از عنوان مشی و راه رفتن از آن یاد کرده است. حرف زدن یک دختر با نامحرم باید کوتاه، مؤدبانه، با استخدام کلماتی جدی و غیر صمیمی باشد و در لباس و پوشش، ساده و بی‌آلایش و بی‌آرایش بودن، تمیز و مرتب بودن و عدم تبرّج و جلب توجه نمودن شاخص خوبی می باشد و در رفتار، ویژگی مؤدبانه و محترمانه بودن، جدی، مغرور و با اعتماد به نفس بودن و آرامش و وقار داشتن نشانه حیا می باشد.

4.     نکته دیگر این آیه، تاکید بر این است که زحمت دیگران را بدون اجرت نگذاریم. متاسفانه واژه "وظیفه اش هست" در قبال زحمات دیگران در جامعه امروزی بسیار شنیده می شود و عموما این جمله برای پرهیز از تشکر زبانی و یا پرداخت حق الزحمه مناسب بکار گرفته می شود. براى خدمات مردم، ارزش قائل شویم. قصد قربت، با قدردانى دیگران منافاتى ندارد. وظیفه کارگر انجام کار درست و کامل و خوب برای جلب رضایت خداوند است و وظیفه صاحب کار پرداخت کامل حق الزحمه به همراه تشکر زبانی  می باشد. حضرت موسى کار را براى رضاى خدا انجام داد، ولى حضرت شعیب با پرداخت مزد از زحمات او تقدیر کرد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

بسم الله الرحمن الرحیم

تو نیکی می کن و در دجله انداز         که ایزد در بیابانت دهد باز

فَسَقَى‏ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىَّ مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ (قصص/24)

ترجمه آیه: پس گوسفندان آن دو را آب داد، آن گاه به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم.

1.       قصه حضرت موسی صحنه های متعددی دارد که هرکدام نکات آموزنده بسیار زیادی دارد. پنجمین صحنه از این داستان صحنه ورود موسى به شهر مدین است .حضرت موسی، جوانی که در راه خدا از مؤمنی دفاع کرده است و از دست فرعونیان چند روز است گرسنه و طبق برخی روایات پا برهنه راه می رود و به شهر مدین رسیده است و بسیار گرسنه می باشد. با رسیدن به اولین نشانه های شهر دلش آرام می گیرد که از چنگ ظالمان رسته است. نزدیک شهر، چوپان ها را می بیند که براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع کرده‏اند. در کنار چوپانان دو زن را می بیند که با عفت تمام در گوشه‏اى ایستاده‏اند و به گوسفندان خود آب نمی دهند. نزدیک آن دو می رود و می پرسد: اینجا چکار می کنید؟ دختران در پاسخ او گفتند: ما منتظریم تا چوپانان گوسفندان خود را آب بدهند تا بعد از همه آنها ما گوسفندانمان را سیراب ‏کنیم. و اضافه می کنند که پدر ما پیر مرد مسنّى است و ما تنها فرزندان او هستیم. موسى جلو می رود سطل آب که خیلی بزرگ بوده را از دست مردان می گیرد و به چاه می اندازد و به تنهایی سطل سنگین و پرآب را بیرون می کشد و گوسفندان آن دو دختر را سیراب می کند. و بعد از این کار سنگین به سایه درختی پناه می برد و به درگاه خدا عرض می کند: خدایا من نیازمند خیری هستم که تو برایم می فرستی.

2.     در این صحنه اولا حضرت موسی بسیار خسته و گرسنه و محتاج غذا می باشد ثانیا غریب است و پناهگاهی ندارد ثالثا مؤدب است و از دختران چیزی به عنوان اجر کاری که برایشان انجام داده است مطالبه نمی کند رابعا حتی ادب اجازه نمی دهد که از خداوند نیز به صراحت غذا بخواهد. ما بر اساس روایات می دانیم که حضرت موسی شدیدا گرسنه و محتاج نان بوده است.

3.     حضرت موسی خود را به خدا وامى‏گذارد، اما کار مخلصانه حضرت موسی پاداشی بس پر برکت برای او دارد. کار برای رضای خدا انجام دادن، فصل تازه‏اى در زندگانى موسى مى‏گشاید، و یک دنیا برکات مادى و معنوى براى او به ارمغان مى‏آورد.

4.     کسب و کار حلال است و اجرتی که انسان در قبال خدمتی که ارائه می دهد دریافت می کند حلال است و مورد رضایت خداوند. انسان در قبال محبت و یا کار خیری که خود بدون درخواست کسی انجام می دهد نباید طلب اجرت کند هرچند نیازمندترین باشد.

5.     دعایی که حضرت موسی در این آیه می فرمایند برای رفع حاجت نیازمندان مجرب است و تجربه حضرت موسی خود گواه آن است.

6.     از سوال و جواب حضرت موسی و دختران حضرت شعیب معلوم می شود که کار زن در بیرون از خانه مورد رضایت خداوند نیست مگر مجبور و از روی ضرورت باشد و زن در محیط کار، تنها نباشد و با مردان اختلاطى نداشته باشد. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

بر همه آزادی و عدالت طلبان جهان بشارت باد

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نَجعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(قصص/5)

ترجمه آیه: و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‏] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین‏] کنیم.

1.       کلمه منت به معناى نعمت سنگین است، و به دو نحو استعمال مى‏شود، یکى منت عملى یعنی دادن یک نعمت و دوم منت زبانى که به معنی اظهار دادن نعمت است برای تحقیر کسی که نعمت را دریافت نموده است و منت زبانی از کارهاى زشت است. منت زبانی و تحقیر کسی که کفران نعمت می کند گاهی می تواند آثار مثبتی داشته باشد. واژه مستضعف از ماده ضعف، به معنى ضعیف نگه داشته شده است.

2.     مراد از مستضعفان در این آیه، با توجّه به مجهول بودن فعل «اسْتُضْعِفُوا»، کسانى هستند که خود در این امر نقش نداشته و استکبار آنها را به استضعاف کشیده باشد. یعنی در این آیه مستضعف کسى است که توان دارد، اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته و در نتیجه ناتوان نگه داشته شده است، ولى با این حال ساکت و تسلیم نیست، پیوسته تلاش مى‏کند دست ستمگران را از خود و جامعه کوتاه ساخته و آئین حق و عدالت را برپا کند. خداوند فقط به چنین گروهى وعده یارى و حکومت در زمین داده است، نه افراد بى‏دست و پا و ترسو که حتى حاضر نیستند فریادى بکشند، تا چه رسد به اینکه پا در میدان مبارزه بگذارند و قربانى شوند. البته مستضعف اقسامى دارد فکرى، فرهنگى، اقتصادى، اخلاقى و سیاسى و آنچه قرآن بیشتر روى آن تکیه کرده است مستضعفین سیاسى و علمی معرفتی است.

3.     این آیه مربوط به قوم بنی اسرائیل است و می خواهد بگوید فرعون و هامان اراده کرده بودند که بنى اسرائیل را تار و مار کنند و قدرت و شوکتشان را درهم بشکنند تا حکومت بطور دائمی در دست فرعونیان باشد. این آیه و آیه بعدی پرده از اراده و مشیت خداوند در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در این زمینه بیان مى‏کند. خداوند می خواهد: نخست اینکه بنی اسرائیل متنعم شوند؛ دیگر اینکه پیشوای همه شوند؛ سوم اینکه آنها وارثان دستاوردهای فرعونیان شوند؛ چهارم اینکه حکومتی قوى و پا بر جا داشته باشند و بالآخره پنجم اینکه آنچه را که فرعونیان از آن بیم داشتند (به قدرت رسیدن بنی اسرائیل و خواری فرعونیان) خود شاهد آن شوند.

4.     این آیه هر چند در قصه بنی اسرائیل آمده است ولی یک قانون کلى را بیان می کند و لذا برای همه مبارزان در راه حق و عدالت آیه ای بسیار امیدبخش است. نمونه‏اى از تحقق این مشیت الهى، حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام ص و یارانش بود، حکومت پا برهنه‏ها و تهى‏دستان با ایمان که پیوسته از سوى مشرکان مکه مورد تحقیر و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند و نمونه گسترده‏تر آن ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین بوسیله مهدى موعود (ارواحنا له الفداء) است.

5.     خداوند بر مریض منت شفا دارد زمانی که مریض وظیفه خود را در خصوص اقدام به درمان درست انجام دهد و بر کشاورز منت میوه و ثمره خوب دارد وقتی کشاورز وظیفه خود را در خصوص کشاورزی درست انجام دهد و در جامعه نیز خداوند وعده پیروزی و عدالت داده است برای کسانی که در راستای برقراری عدالت جانفشانی کنند. سنت و قانون لا یتغیر الهی این است که هیچ نتیجه ای بدون سبب حاصل نمی شود. کسانی که این قانون الهی را درست درک نکرده اند بی شک در زندگی بسیار مشکل خواهند داشت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰