رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیر آیاتی از قرآن با رویکرد تربیتی

قبول ظلم و توجیه ظالمان خیانت به وطن و انسانیت و از مصادیق شرک است.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهً ءَاخَرَ  لَا إِله إِلَّا هُوَ  کُلُّ شَىءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ  لَهُ الحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (قصص/88)

ترجمه آیه: و با خدا معبودى دیگر مخوان. خدایى جز او نیست. جز ذات او همه چیز نابودشونده است. فرمان از آنِ اوست. و به سوى او بازگردانیده می شوید.

1.       پایان این سوره به تأکید در باره توحید ختم می شود.  کلمه" حکم" به معناى قضاى نافذ و مؤثر خدا در موجودات است، که جهان با همین قضای الهی تدبیر می شود.

2.     خداوند شرک را موهوم می داند چون اله دیگری در عالم حقیقت وجود ندارد. اله باید سه ویژگی داشته باشد تا شایسته پرستش گردد اول ذاتی ابدی داشته باشد و از بین رفتنی نباشد. وجودی که قبل از مخلوقش از بین خواهد رفت شایسته پرستش نیست مانند پدر و مادر که قابل احترام هستند ولی شایسته پرستش نیستند. دوم قضاء یعنی اراده قطعی دست او باشد. هیچ عاملی نتواند برای عزم و اراده او خلل و محدودیت ایجاد کند. به غیر از انسان و جن هیچ موجود دیگری از خود اراده ندارد و تحقق اراده انسان و جن هم مطلق نیست و اختیاری محدود دارند. و سوم قادر به پاداش دادن و تنبیه کردن باشد. به غیر از خداوند هیچ موجودی در این عالم قادر به تنبیه و پاداش نیست. پادشاهان قادر به سلب آسایش و رفاه و مال و حتی جان هستند ولی قادر به تنبیه نیستند. ظاهر حبس تنبیه است ولی مؤمن در حبس خود را مقرب تر به خدا می یابد و یا کشته شده توسط یک ظالم خود را شهید و مرزوق در نزد خداوند می داند.

3.     منظور از وجه خداوند صفات الهی است که در این عالم توسط مخلوقات قابل شناخت است و مخلوقات به وجود می آیند و ظاهر می شوند و بعد از مدتی از بین می روند ولی صفات الهی که توسط همین مخلوقات جلوه می کنند ثابتند مثل آب رودی که لحظه به لحظه جدید می شود و آبی که یک لحظه پیش دیده شد باقی نیست و آبی دیگر جایگزین آن شده است ولی رود همچنان باقی است.

4.     وجه کامل خدا که صفات الهی را بی کم و کاست منعکس می کنند و مردم بوسیله آنها خداوند را شناخت کامل می یابند حضرات معصومین ع می باشند. در کتاب شریف کافى به سند خود نقل می کند که از امام صادق (ع) معناى کلام خداى تعالى را پرسیدند که مى‏فرماید:" کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ". فرمود: مردم در باره آن چه مى‏گویند؟ من عرضه داشتم: مى‏گویند یعنى هر چیزى هلاک مى‏شود مگر وجه خدا، فرمود سبحان اللَّه، حرف بزرگى مى‏زنند، منظور از این وجه، آن وجه خداست که خلق از آن وجه به خدا راه مى‏یابند منظور ائمه هدى هستند. و در جای دیگر حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مائیم وجه خدا آنچنان وجهى که هلاک نمى‏شود.

5.     مرحوم مغنیه با توجه به آیات قبل، این آیه را تهدید برای خائنین دانسته و می گوید: کسانی که به دین و وطن خود خیانت می کنند و به دشمنان خدا و انسانیت کمک می کنند مصداق مشرک هستند چون فرقی بین کسی که بتی را به ظاهر می پرستد با کسی که طاغیان و ظالمان را پیروی می کند یا از آنها دفاع می کند و یا جنایات آنها را توجیه کرده، آنها را تبرئه می سازد نیست.

6.     در این دو آیه چهار دستور به پیامبر ص داده شده و چهار توصیف از پروردگار به عمل آمده است. الف. تسلیم کارشکنی ها و توطئه های کفار نباشد و با قاطعیت حکم خداوند را ابلاغ و اجرا نماید. ب. مردم را به سوی پروردگارش دعوت کند. ج. شرک نورزد د. جز از خدا چیزی طلب نکند. و بعد به چهار صفت خود را توصیف می کند: الف. جز او پروردگاری نیست. ب. فنا پذیر نیست ج. فرمانروای مطلق است. د. فرجام و سرنوشت همه در دست اوست.

 


موافقین ۰ مخالفین ۰

دنیا و آنچه دارد به حسرت خوردنش نمی ارزد

بسم الله الرحمن الرحیم

فَخَرَجَ عَلىَ‏ قَوْمِهِ فىِ زِینَتِهِ  قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِىَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (قصص/79)

ترجمه آیه: پس [قارون‏] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد. کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم‏] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت‏] دارد.»

1.       قصه قارون برای جامعه امروز ما نکات آموزنده بسیار دارد. چرا که جامعه امروزی ما گرفتار اختلاف طبقاتی شدید است و عده ای دارایی خود را به رخ می کشند و عده ای در حسرت رسیدن به مال و منال هستند.

2.     قصه از این قرار است که شخصی بنام قارون که از قوم بنی اسرائیل و حتی بنا به برخی منابع از فامیل های حضرت موسی بوده با علم و مهارت اقتصادی که داشته است به ثروت بسیاری دست می یابد و در نتیجه رفتار و منشش عوض می شود به حدی که دیگر برای مردم و حتی حضرت موسی قابل تحمل نمی شود. قرآن از ویژگی هایی چون تفاخر، خود بزرگ بینی، تحقیر اطرافیان و حتی کفر او در اثر ثروت زیاد یاد می کند. مردم که از دست رفتار تحقیر آمیز او و بی ایمانی اش خسته شده اند پنج نصیحت برای او می کنند. در پاسخ قارون مدعی می شود که کسب مال حاصل تلاش و تیز هوشی او بوده است و خداوند نقشی در کسب مال او ندارد. این نصایح هیچ تاثیری در قارون نداشته و او به همان رفتار های خود ادامه می دهد. بلکه با کمک ثروت خود با تهمت می خواهد پیامبر خدا را از مقابل خود بردارد. در این میان کسانی که از ایمان کمتری برخوردار بودند دلشان لک می زد برای دارایی های او و آرزو داشتند که ایکاش آنها جای او بودند. و افراد دانا و با ایمان با دیدن این اموال می گفتند: پاداش خداوند برای مؤمنان بهتر است. این رفتار قارون خشم الهی را برانگیخت و قارون به عذاب الهی گرفتار شد و خودش و اموالش همه به زمین فرو رفت. کسانی که این صحنه را می دیدند و تا دیروز آرزو می کردند که جای قارون بودند، نه تنها دیگر چنین آرزویی را نداشتند که خدا را شاکر بودند که جای او نیستند و به عذاب خدا هم گرفتار نمی باشند.  

3.     مرحوم مغنیه در تفسیر الکاشف معتقد است ثروتمندان امروز در میزان دارایی با قارون قابل مقایسه نیستند و شاید چندین برابر او ثروت داشته باشند و با کاخ های بزرگ و ماشین های بسیار گران قیمت و املاک و غیره ثروت خود را به رخ مردم ندار و فقیر می کشند. متاسفانه مردم هم دنیا برایشان مهمتر از ثواب آخرت شده و در نتیجه در حسرت مال و منال هستند.

4.     ایمان به خدا محبت دنیا را از دل انسان در می آورد. خداوند در آیات 3 و 4 سوره احزاب می فرماید خداوند در درون هیچ انسانی دو دل قرار نداده است و در یک دل هم دو عشق جای نمی گیرد.

5.     ادعای قارون بر اینکه ثروت من حاصل تلاش خودم و دانشی که دارم می باشد ادعای کذبی است که انسان ها از سر تکبر و به دلیل ندیدن حقیقت ها مرتکب می شوند. انسان در برخورداری از استعدادی که دارد چه نقشی دارد؟ و یا انسان ها در ایجاد شرایط محیطی کسب و کار چه نقشی دارند؟ انسان ها در ایجاد امکانات مادی ثروت اندوزی مثل نعمت های الهی چه نقشی دارند؟ انسان و استعدادی که دارد و تمام آنچه را که کسب می کند همه از آن خداوند است. چه انسان های با استعدادی که ندارند و چه انسان های کم استعدادی که برخوردار از هر نعمتی هستند. و این نیست مگر برای اینکه همه بفهمیم که: اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ ( رعد/26) این خداوند است که اگر بخواهد به هر کسی رزق زیاد می دهد و به هر کسی که بخواهد رزقش را محدود می سازد.

6.     در حدیث قدسی نقل است که: ‏ إنّ من عبادى مَن لا یصلحه الاّ الفقر فإن اغنیته لأفسده ذلک و انّ من عبادى من لا یصلحه الا الغنى فإن افقرته لافسده ذلک‏ خداوند می فرماید برخی از بندگانم فقیر باشند بهتر است چون بی نیازی آنها را به تباهی می کشاند و برخی از بندگانم بی نیاز باشند بهتر است چون تحمل فقر را ندارند و اگر فقیر و نیازمند بشوند تباه می شوند.

7.      آنان که با دیدن زرق و برق دنیا زود دل می بازند و فریفته مال دنیا می شوند و آرزوی داشتن خانه آنچنانی و ماشین آنچنانی و زن و دارایی و حساب بانکی و ... می کنند، خود در رفتار ثروتمندان مؤثرند. اگر داشتن مال دنیا در چشم مردم بی ارزش بود و دنیا در حد رفع نیاز برای انسان ها ارزشمند بود اشخاصی مثل قارون پیدا نمی شدند و یا حد اقل بازار فخر فروشی با مال دنیا کساد می شد.


موافقین ۰ مخالفین ۰

پنج نصیحت کلیدی برای ثروتمندان و پولداران

بسم الله الرحمن الرحیم

 وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ  وَ لَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا  وَ أَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ  وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (قصص/77)

ترجمه آیه: و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و هم چنان که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد.

از آیات مربوط به قارون حرام بودن مال و ثروت او معلوم نیست و شاید خلاف آن نیز قابل استدلال باشد یعنی احتمالا قارون مال خود را از راه حرام کسب نکرده بود ولی اشکال قارون جمع کردن و انباشتن مال دنیا بر روی هم و دلباختن به مال و ثروت است که باعث انحراف و دوری از خدا شده است لذا توجه به این چهار نصیحت برای ثروتمندان می تواند آنها را از آسیب هایی که همه ثروتمندان را تهدید می کند مصون نماید:

1.       نباید به مال دنیا دل بست. پیامبر اکرم ص فرمود: حب دنیا رأس همه خطا ها و انحراف ها است.

2.     هر آنچه در این دنیا وجود دارد وسیله ای است که انسان می تواند به کمک آن آخرت خود را آباد کند. عده ای از مؤمنین فقیر نزد پیامبر اکرم ص شرفیاب شدند و گله مندانه گفتند: ثروتمندان مؤمن راحت حج می کنند و خمس و زکات می پردازند و مسجد بنا می کنند و ما فقرا از انجام این اعمال خیر محروم هستیم. پیامبر اکرم به آنها اذکار و عباداتی آموخت که ثواب بسیار داشت. بعد از مدتی مجددا گله مندانه نزد حضرت شرفیاب شدند که ثروتمندان مؤمن هم این اعمال و اذکار را یاد گرفته اند و انجام می دهند. پیامبر اکرم فرمود: این یک توفیق و فضل الهی است.    

3.     نصیحت سوم قرآن که فرموده است "سهم خود از دنیا را فراموش مکن" به سه صورت توضیح داده شده است: الف- سهم تو از دنیا اگر جوانی، سلامت جسم، نیروی جسمانی، فرصت ها و فراغت ها، نشاط و با انگیزه بودن و ... است تلاش کن آنها را قبل از از دست دادن در راه آخرت خود صرف کنی ب- از آنچه خداوند برای مؤمنین حلال کرده است در خوردن و آشامیدن و امثال آن لذت ببر و خود را از بهره مندی از دنیا محروم مکن. مؤمن هم از لذت دنیا برخوردار است و هم از لذت آخرت. ج- ای انسان فراموش نکن که بیشتر از آنچه که می خوری و می پوشی و استفاده می کنی از دنیا سهم نداری و اگر بیشتر از مصرف خودت ذخیره کنی تنها خزانه داری بیش نیستی.

4.     نیازمندان را فراموش نکن. اگر امروز از نعمتی برخورداری به لطف و کرم و احسان خداوند است؛ پس اولا شکر آن را بجا بیاور و ثانیا با مردم نیازمند همدردی کن و نیاز آنها را برآورده ساز.

5.     مال خود را در راه فساد و گناه صرف نکن. مال دنیا و توجه و محبت به آن باعث طمع و کبر و آرزوهای طولانی می شود و آنها باعث غفلت از یاد خدا می شود و فراموشی یاد خدا باعث فراموشی نیازمندان و فقرا و حتی انجام اعمال خیر و در نتیجه قساوت قلب نسبت به آنها می شود که همین امر ریشه تمام ظلم ها و فساد ها و ریخته شدن خون ها و ... می باشد.


موافقین ۰ مخالفین ۰

قارون مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور است و هرکسی می تواند قارون زمان خود باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ‏ فَبَغَى‏ عَلَیْهِمْ  وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلىِ الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ (قصص/76)

ترجمه آیه: قارون از قوم موسى (بنی اسرائیل) بود و بر آنان ستم کرد، و از گنجینه‏ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى‏آمد، آن گاه که قوم وى بدو گفتند: « بر داشته هایت مناز که خدا کسانی را که به مال دنیا می نازند دوست نمى‏دارد.

1.        بغی به معنی طلب چیزی بیش از آنچه مستحق آن است و نیز به معنی ظلم و تجاوز به حدود دیگران می باشد و تنوأ از ریشه ناء یعنی بار او از شدت سنگینى کمرش را خوابانید و عُصبَه به گروهی کوچک و منسجم می گویند که بیشتر از ده نفر باشند.

2.     فرح و شادی امری خوب است و از ویژگی های اهل بهشت است ولی شادی از داشتن مال دنیا یعنی بالیدن و نازیدن به ثروت و مال دنیا که از صفات ناپسند می باشد و آثار بسیار بدی برای شخص ثروتمند و انسان هایی دارد که با او مرتبطند.

3.     فرح و شادی به مال و منال دنیوى موجب نخوت و غرور می گردد زیرا نشانه دلبستگی به مال دنیا است که باعث غفلت از خیر و انجام اعمال نیک و خداپسند است و اسراف و بی خیالی از گناه و ظلم را باعث می شود و در نهایت طبق این آیه که فرموده خداوند فرحین به مال را دوست ندارد باعث سلب الطاف الهى است.

4.     در کتاب الخصال شیخ صدوق از امام صادق نقل شده است که: خداوند بر حضرت موسی وحی فرمود که به زیادی مال دنیا خوشحال مباش و یاد مرا در همه حال فراموش مکن که اگر مرا زیاد یاد کنی گناه فراموشت می شود و ترک یاد من قلبت را قسی و سخت می کند.

5.     قارون مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور و طغیان است. حضرت موسى در طول دوران مبارزه‏اش با سه محور اصلى فساد و طغیان، درگیر بود: یکى محور قدرت و زور که فرعون، سردمدار آن بود. دیگرى ثروت و زَراندوزی که قارون، مظهر آن بشمار مى‏رفت، و سوّمى فریب و تزویر که سامرى رهبرى آن را به عهده داشت. به عبارت دیگر، حضرت موسى با مثلّث شومِ زور، زر و تزویر، دست به گریبان بود. علت بغى و ظلم قارون آن بود که ثروت سرشارى به دست آورده بود، و چون ظرفیت کافى و ایمان قوى نداشت، این ثروت فراوان او را فریب داد و به انحراف و استکبار کشانید. انسان از خداوند باید قبل از اینکه نعمتی را مطالبه کند باید ظرفیت برخورداری از آن را بخواهد.


موافقین ۰ مخالفین ۰

عقاید، افکار و اعمال خود را بر اساس برهان محکم و حجت موجّه تنظیم کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُواْ أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنهُم مَّا کَانُواْ یَفْترُونَ (قصص/75)

ترجمه آیه: و از میان هر امتى گواهى بیرون مى‏کشیم و مى‏گوییم: «برهان خود را بیاورید.» پس بدانند که حقّ از آنِ خداست، و آنچه به دروغ افترا می بستند از دستشان مى‏رود.

1.       مراد از" شهید" گواه اعمال است و از واژه نزعنا معلوم است که منظور در این آیه لزوما پیامبر مبعوث در هر امت نیست بلکه می تواند پیامبر، وصی و امام بعد از پیامبر، انسانهای عادل در جامعه و خوبان هر جامعه ای و حتی امامان جور در هر امتی باشد. امام باقر (ع) در ذیل آیه" وَ نَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً" فرمود: شهید از این امت، امام این امت است. و نیز فرمود: یعنى از هر فرقه‏اى از این امت امام آن گواه است بر ایشان. در زمان ما شهیدان و نیز مؤمنینی که در دفاع از دین و رهبری دینی جامعه هیچ کم نمی گذارند شاخص و گواه خوبی بر اعمال ما خواهند بود.

2.     موضوع اصلی این آیه شرک و کفر است و خداوند حال مشرکین را در قیامت بیان می کند. برهان عقلی در جایی است که شاهد حسی وجود نداشته باشد و قیامت محل برهان عقلی نیست. با وجود شواهد عینی محسوس بر باطل بودن شرک مثل حضور آنها در محکمه الهی و نیز وجود پیامبران امتها و امامان عدل و امامان ظلم خداوند برای تحقیر مشرکان از آنها درخواست می کند که دلایل و براهین خود را همانطوری که در دنیا اقامه می کردید بیان کنید و آنها در چنین شرایطی قادر به بیان برهان نیستند چرا که باطل بودن برهانشان  آشکار شده است. فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ"-، یعنى پندار باطلشان، که خدا شریکى دارد، از ایشان غایب شد، و در آن هنگام به یقین دانستند که خدا در الوهیت، شریکى ندارد.

3.     ظاهر آیه چنین می فهماند که خداوند از هر گروه مشرک، یکى از افراد برجسته را به عنوان شاهد و سخنگو بیرون مى‏کشد و از او مى‏پرسد: شما به چه دلیل مشرک شدید؟ ولى با توجّه به روایتى که در ذیل آیه از امام باقر علیه السلام آمده است و در بند اول ما ذکر کردیم، مراد این است که در هر عصر و زمانى، انسان معصومى (پیامبر یا وصىّ پیامبر) که به اعمال مردم آگاه باشد وجود دارد تا در قیامت به عنوان گواه رفتار مردم، شاهد قرار گیرد.

4.     عقاید و افکار خود را بر اساس برهان و دلیلِ محکم تنظیم کنیم. برای عقاید و رفتار خود به دنبال حجت قاطع بگردیم و بدون حجت اقدامی نکنیم چون در قیامت زبانمان قاصر از دفاع خوهد بود. بعضی از انسان ها را در زمان خود می شناسم که بدون حجت و گاهی اوقات به استناد سخن کفار جان و مال و عرض خود را به خطر می اندازند. مثلا در دفاع از بی حجابی و یا عدم دفاع از مظلومین جهان خصوصا مسلمانان. اگر صحنه محشر را در برابر چشمانمان زنده کنیم بعید می دانم بر اساس تئوری های اثبات نشده ی سود محور و مادی که اکثرا شرک آلود است حتی یک ریال خود را صرف کنیم. چون می دانیم که برای همان یک ریال نیز باید پاسخگو بود. زیرا در محکمه الهی شرک برهانى و بهانه، خریدارى ندارد.


موافقین ۰ مخالفین ۰

وعده ی نسیه خداوند به از حلوای نقد

بسم الله الرحمن الرحیم

أَ فَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِیهِ کَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمّ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ (قصص/61)

ترجمه آیه: آیا کسى که وعده نیکو به او داده‏ایم و او به آن خواهد رسید، مانند کسى است که از کالاى زندگى دنیا بهره‏مندش گردانیده‏ایم [ولى‏] او روز قیامت از احضارشدگان است [و باید پاسخگو باشد]؟

1.       در این آیه خداوند انسان ها را به دو دسته تقسیم می کند: عده ای که از مال دنیا برخوردارند و باید در روز قیامت نسبت به آنچه از آن برخوردار شده اند پاسخگو باشند و عده ای که به دلیل انجام اعمال نیک وعده داده شده اند که در این دنیا و یا در آخرت از پاداش برخوردار خواهند بود. با کمی اندیشه خواهیم دید که این تقسیم بهترین، جامع ترین و مانع ترین تقسیم می باشد.

2.     انسان های دارا اگر دارایی خود را وسیله ای برای رسیدن به پاداش های وعده داده شده خدا قرار دهند یعنی از توان مالی و جانی و علم و قدرت سیاسی و ... خود برای جلب رضایت خدا صرف کنند جزو کسانی خواهند بود که خداوند به آنها وعده پاداش خیر داده است. اما اگر افراد دارا از دارایی خود فقط برای لذت این دنیا استفاده کنند و در حقیقت به لذت زودگذر دنیا بسنده کرده اند و هیچ پاداشی از سوی خدا نخواهند داشت.

3.     انسان هایی که چشم به وعده های الهی دوخته اند تمام تلاش خود را صرف می کنند که رضایت خدا را بدست آورند چه دارا باشند مثل حضرت سلیمان و چه ندار باشند مثل اصحاب پیامبران که اکثرا از قشر ضعیف و فقیر جامعه بودند. حاصل تلاش این انسان ها وعده های خدایی است که در وعده اش خلاف نیست و حاصل عیاشی و خوشگذرانی آنهایی که به لذت دنیا بسنده کرده اند پاسخگویی در قیامت است. در روایات آمده است که مال دنیا در حلالش حساب  و در حرامش عقاب و در مال شبهه ناکش عتاب و سرزنش است در حدیثی از پیامبر  اکرم ص آمده است: صاحب مال را در روز قیامت احضار می کنند و از او سوال می کنند که از کجا این مال را کسب کرده است؟ و در کجا صرف کرده است؟ و آیا شکر مال را بجا آورده است؟ و همینطور پشت سر هم سوال خواهد شد.

4.     از ابن عباس نقل شده است که خداوند دنیا را خلق کرد و اهل دنیا سه گروه شدند: مؤمن، کافر و منافق. مؤمن ها از مال دنیا برای آخرت توشه جمع کردند و منافقان خود را به مال دنیا زینت دادند ( اگر انفاقی کردند برای دیده شدن و کسب جاه در دنیا بوده است) و کافران به لذت آن در دنیا بسنده کردند).  

5.     استفهام خداوند در این آیه بر خلاف مثل فارسى است که می گویند: "سیلى نقد به از حلواى نسیه"  در این آیه گفته شده است: "وعده های نسیه خداوند به از حلواى نقد"

موافقین ۰ مخالفین ۰

هدف از خلقت انسان برخورداری از نعمت های اخروی است

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مَا أُوتِیتُم مِّن شَىءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا  وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَیرْ وَ أَبْقَى  أَ فَلَا تَعْقِلُونَ(قصص/60)

ترجمه: و هر آنچه به شما داده شده است، کالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است آیا نمى‏اندیشید؟

1.       خداوند نعمت هایی را به انسان داده است مثل عمر، صحت، ثروت، ریاست و سلطنت، خوردنی ها، آشامیدنی ها، دیدنی ها و شنیدنی ها و ...  و نعمت هایی را هنوز نداده است و در نزد اوست مانند بهشت، زندگی جاوید، آرامش مطلق، آسایش مطلق، لذت خوردن، آشامیدن، مصاحبت مؤمنین بدون کدورت و محنت و مشقت و رضوان الهی و ... . نعمت هایی که در نزد خداوند است به عنوان پاداش برای عده خاصی داده خواهد شد. برخورداری از نعمت هایی که نزد خداوند است شایستگی می خواهد. ولی آنچه انسان امروز از آن برخوردار است به دلیل شایستگی نیست؛ لطف خداوند و باران رحمتش شامل حال همه انسان ها بوده و بین مؤمن و کافر فرق ننهاده است.

2.     هدف از خلقت انسان برخورداری از نعمت های اخرت است. کسانی که به همین نعمت های دنیایی راضی شدند و آن را وسیله لذت بیشتر قرار دادند و رضایت خداوند را مهم ندانسته اند زیان کرده اند.

3.      فخر رازى از یکى از فقها چنین نقل مى‏کند که اگر کسى وصیت کند ثلث مالش را به عاقلترین مردم بدهند فتواى من این است که این ثلث را به کسانى بدهند که اطاعت فرمان حق مى‏کنند، زیرا عاقلترین مردم کسى است که متاع اندک (زودگذرى) را بدهد و سرمایه فراوان (پایدارى) را بگیرد و این تنها در مورد مطیعان فرمان خدا صادق است. و سپس فخر رازى اضافه مى‏کند که گویا او این حکم فقهى را از آیه مورد بحث استفاده کرده است.

4.     خداوند در قرآن دنیا را چنین معرفی می کند: دنیا، عارضى است. بازیچه است. اندک و ناچیز است. زندگى دنیا، مایه‏ى غرور و اغفال است. زندگى دنیا، براى کفّار جلوه دارد. مال و فرزند، جلوه‏هاى دنیا هستند. دنیا، غنچه‏اى است که براى هیچ کس گُل نمى‏شود. پس جا دارد که چنین سوالهایی را هم از ما بپرسد. چرا آخرت را به دنیا مى‏فروشید؟ چرا به دنیاى فانى و محدود، راضى مى‏شوید؟ چرا به دنیاى کوچک و زودگذر شاد مى‏گردید؟  چرا دنیا را به آخرت ترجیح مى‏دهید؟ چرا به دنیاداران خیره مى‏شوید؟ چرا فقط به‏دنیا فکر مى‏کنید؟ آیا دنیاگرایان نمى‏دانند که جایگاهشان دوزخ است؟

5.     باید بدانیم که دین اسلام دین رهبانیت نیست و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، دنیاپرستى، آخرت فروشى، غافل‏شدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است. اگر افرادى در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند، لذت بردن از نعمت های دنیا هیچ اشکالی ندارد و این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهى است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

خداوند بوسیله حوادث طبیعی مثل زلزله، آتشفشان، سیل و طوفان قصد عذاب کسی را ندارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مَا کاَنَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَى‏ حَتىَ‏ یَبْعَثَ فىِ أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِنَا  وَ مَا کُنَّا مُهْلِکِى الْقُرَى إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَالِمُونَ (قصص/59)

ترجمه آیه: و پروردگار تو هرگز ویرانگر آبادی نبوده است مگر اینکه پیشتر در مرکز آبادی آنها پیامبرى برانگیزد که آیات ما را بر ایشان بخواند، و ما شهرها را- تا مردمشان ستمگر نباشند- ویران کننده نبوده‏ایم.

1.       کلمه امّها به معنی مادرش است و ضمیر "ها" در آن به قری که جمع قریه است برمی گردد و منظور از مادر قریه ها، آبادی اصلی یا مرکز آبادی ها مثل واژه پایتخت یا مرکز استان می باشد.

2.      این آیه یکی از سنن الهی را بیان می کند و آن اینکه خداوند هیچ آبادی را با بلای آسمانی مانند سیل و طوفان و یا بلای زمینی مانند زلزله و آتشفشان خراب و اهالی آن را عذاب نمی کند مگر اینکه قبلا پیامبری بر آنها مبعوث کند و آنها پیامبر را تکذیب کنند و مسیر شرک و کفر را پیش بگیرند.

3.     در این آیه بطور تلویحی پرده از یک سنت الهی دیگر نیز برداشته شده است و آن اینکه پیامبران الهی به دهات و جاهای کوچکی که محل رجوع مردم زیادی نیستند فرستاده نمی شوند؛ بلکه پیامبران به شهرهای مرکزی و اصلی یک منطقه مبعوث می شوند. شاید دلیل آن این باشد که شهرهای مرکزی از  جمعیت زیادی برخوردار است و ساکنان سایر آبادی ها نیز برای رفع نیازها و مایحتاج ضروری خود به آنجا مراجعه می کنند.

4.     برخی از مفسرین دلیل دیگری نیز برای فرستادن پیامبران به شهرهای بزرگ بیان کرده اند. مثلا گفته اند اهالی شهرهای بزرگ ویژگی هایی دارند که آنها را شایسته ارسال رسل نموده است. و لذا پیشنهاد داده اند که کارهای بزرگ فرهنگی باید از شهرهای بزرگ آغاز شود تا علاوه بر گستردگی حیطه تأثیر، ضریب نفوذ آن نیز زیادتر شود.

5.     یک نکته زیبای ادبی آیه فن التفاتی است که در اینجا رعایت شده است. آیات قبلی خداوند متکلم مع الغیر است و در این آیه سوم شخص غایب و مفرد. نکته این التفات این است که: خداوند پیامبرش را در مقابل کفار و مشرکین قریش تصویر می کند و خود را حامی پیامبرش که اگر پیامبرش را تکذیب کنند، شرایط عذاب کردن آنان فراهم است. این ادبیات هم تقویت نفس پیامبر خداست و هم تاکیدى براى تهدید مشرکان.

6.     برخی از افراد نادان حوادث طبیعی را به عذاب الهی تفسیر می کنند و می گویند چون گناه زیاد شده لذا خداوند این بلا را برای مردم شهری نازل کرده است در حالی که در این آیه خداوند خود را از عذاب ظالمان و کسانی که بی تردید مشرک و کافر هستند منزّه کرده است. و فرموده است تا حجت تمام نشود کسی به عذاب گرفتار نمی شود. چگونه شخصی به خود اجازه می دهد که بگوید خداوند رحمن و رحیم، مسلمانی را به عذاب گرفتار ساخته است.

7.      امتحان الهی غیر از نزول بلا و عذاب است. خداوند همه بندگان خود را در همه لحظه ها امتحان می کند و امتحان ممکن است دادن نعمتی و یا گرفتن نعمتی باشد. اتفاقا خداوند بندگان خاص و مؤمن خود را بیشتر با گرفتن نعمت امتحان می کند.  ولی عذاب و بلایی که به قصد هلاک نازل شود باید شرایط زیر را داشته باشد: الف) حجت بر آنها از هر جهت تمام شود و راه عذر بر آنها بسته شود بوسیله فرستادن پیامبران و نازل کردن کتب آسمانی و دلایل عقلی و نقلی و ... ب)مردم استحقاق عذاب داشته باشند به دلیل کفر، شرک و ظلم و یا ارتکاب فسق و فجور و طغیان و فساد ج) هیچ قابلیت عفو و مغفرت نداشته باشند، یعنی هیچ عمل صالحی در پرونده اعمالشان مشاهده نشود. د) امیدی هم نباشد که در نسل آنها نیز مؤمنى بوجود بیاید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

همرنگ جماعت شدن یکی از مهمترین موانع هدایت انسان است.

بسم الله الرحمن الرحیم

همرنگ جماعت شدن یکی از مهمترین موانع هدایت انسان است.

وَ قَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ الهُدَى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا  أَ وَ لَمْ نُمَکِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا یُجبىَ إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلُّ شَىءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَ لَاکِنَّ أَکْثرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (قصص/57)

ترجمه آیه: و گفتند: «اگر با تو همراه شویم و راه هدایت را پیروى کنیم، از سرزمین خود اخراج خواهیم شد.» آیا آنان را در حرمى امن جاى ندادیم که از هر محصولی به سوى آن سرازیر مى‏شود؟ ولى بیشترشان نمى‏دانند.

1.       در این آیه قصه از این قرار است که عده ای از فامیل ها و نزدیکان پیامبر بعد از دعوت و انذار، نزد ایشان آمده گفتند: ما حقیت تو را فهمیدیم ولی می ترسیم کفار قریش ما را از مکه اخراج کنند و از وطن آواره شویم لذا نمی توانیم به تو و خدایت ایمان بیاوریم.

2.     در اینجا چند واژه و اصطلاح وجود دارد که باید توضیح داد. "نتخطّف" از ریشه خطف به معنی به سرعت ربوده شدن و اختلاس است و در زمان مجهول آمده یعنی "ربوده می شویم". "نمکّن" در این آیه در معنای لغوی خود استفاده شده است یعنی "جا دادیم". "یُجبی" فعل مضارع مجهول به معنی جمع آوری شدن  است و در فقه جبایت الخراج به معنی جمع آوری مالیات می باشد و منظور از ارض در این آیه مکه است.

3.     خداوند در جواب آنها میفرماید آن وقتى که شما کافر و مشرک بودید ما مکه را محل امن خود قرار دادیم و مکه با اینکه وادى غیر ذى زرع است برکاتش از همه جا بیشتر است و هر نعمتى در هر مملکتى و در هر بلادى باشد بهتر و خوب‏ترش به مکه معظمه می آید. حالا اگر ایمان بیاورید قدرت نداریم شما را حفظ کنیم و امنیت دهیم و روزیتان را تامین کنیم.

4.     جواب دیگر خداوند به مقلدان کور که همیشه به رنگ جماعت هستند: بر فرض، شما را از مکه خارج کنند این موجب عدم ایمان نمی شود ایمان عزیزتر از جان و مال و اولاد است و این چیزی است که شما نمی دانید و به آن توجه نمی کنید. برخورداری مؤمنان دائمی است در حالی که برخورداری غیر مؤمنان فقط به این دنیا محدود است.

5.     در آیه بعدی جواب سومی هم خداوند می فرماید و آن اینکه: برخوردارى از اموال و اولاد و کامروایى از عیش و زندگى امنیت ایجاد نمى‏کند، شهرها و آبادی های زیادی در اوج عیش و برخورداری از بین رفتند و اهالی اش هلاک شدند و نسلشان از روی زمین منقرض شد و خداوند خود را وارث آنها می خواند.

6.     جواب های متعدد از سوی خداوند نشان دهنده اهمیت بحث است. اکثر مردم تابع جمعند. حفظ وضع موجود برایشان مهم است. یکی از تازه مسلمانان اروپایی می گفت من قسم میخورم که 80 درصد اروپایی ها تنها مانعشان برای مسلمان شدن خودشان هستند؛ می ترسند داشته هایشان را، رفاه و  آسایش شان را از دست بدهند. هر چه برخورداری دنیوی انسان زیادتر می شود ترس از دست دادن آنها زیادتر می شود.  

7.      معلوم می شود که یاد نعمت‏ها، و شکرگزاری در قبال آنها، توکّل انسان را به خداوند زیاد می کند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

هدایت فقط در دست خداوند است

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّکَ لَا تهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یهَدِى مَن یَشَاءُ  وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (قصص/56)

ترجمه آیه: در حقیقت، تو هر که را دوست دارى نمى‏توانى هدایت کنى، لیکن خداست که هر که را بخواهد هدایت مى‏کند، و او به راه‏یافتگان داناتر است.

1.       هدایت در اصطلاح دینی دو معنی دارد یکی ارائه راه. منظور از آن نشان دادن مسیر درست، بیان مشکلات و موانع راه، نشان دادن ابزار لازم برای رسیدن به مقصد و حتی رفتن راهنما و دعوت از شخص هدایت شونده برای دنباله روی از آنها و رفتن در مسیر هدایت است. معنی دوم هدایت رساندن به مقصد است. یعنی گرفتن دست هدایت شونده و رساندن او به مقصد.

2.     انبیا و ائمه و علمای ربانی همه وظیفه هدایت به معنی اول را داشتند و تمام کارهایی که برای  ارائه راه درست لازم است را انجام داده اند ولی همه آن بزرگواران و خصوصا شخص نبی اکرم ص به دلیل دلسوزی و علاقه و عشق شدید نسبت به انسان ها دغدغه هدایت به معنی دوم را نیز داشتند. و چون انسان ها مختار خلق شده اند هدایتگران در همه موارد به خواسته خود نمی رسیدند و در نتیجه غمگین می شدند و این آیه برای دلداری از پیامبر اکرم و تمام مربیان و هدایتگران بشریت نازل شده است.

3.     تنها خدا مى‏داند چه افرادى لایق پذیرش ایمانند، او مى‏داند چه قلبهایى براى حق مى‏طپد، او مى‏داند در چه سرهایى، سوداى عشق خدا است، فقط او بر اسرار دلها و حقیقت انسان ها آگاه است و نه بی دلیل بلکه بر اساس حکمت و با توجه به استعداد و شایستگی های واقعی و تلاش و کوشش افراد به آنها توفیق مى‏دهد و لطفش را رفیق راه آنها مى‏سازد تا به سوى ایمان رهنمون شوند.

4.     نزدیکترین فامیل های پیامبر ص با اصرار شخص رسول الله و با دیدن معجزه الهی، هدایت نمی شوند و کلام پرنفوذ حضرت بر آنها اثر نمی کند ولی مردم حبشه و نجران بدون اینکه شاهد معجزه باشند و صورت و سیرت نورانی پیامبر را شاهد باشند به دین اسلام ایمان می آورند.

5.     هدایت شدن امری اختیاری است و انسان ها خود موانع هدایت را در درون خود می پرورند و یا فرصت هدایت را برای خود ایجاد می کنند. طبق آیات قبلی تکبر و تبعیت از هوای نفس، تقلید کورکورانه، دل بستن مفرط به دنیا از موانع هدایت است و تواضع و محوریت دادن به عقل در مقابل هوای نفس و تقویت فطرت پاک و روحیه نصیحت پذیری، ایجاد فرصت هدایت می باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰