رَبُّنا الرّحمن المُستَعان

تفسیری با رویکرد تربیتی از آیات قرآن

درست و خوب شنیدن از توفیقات الهی است

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مَا یَسْتَوِى الْأَعْمَى‏ وَ الْبَصِیرُ وَ لَا الظُّلُمَاتُ وَ لَا النُّورُ وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الحرُورُ وَ مَا یَسْتَوِى الْأَحْیَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ  إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاءُ  وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فىِ الْقُبُورِ(فاطر/19 و 20 و 21 و (22

ترجمه آیات: و نابینا و بینا یکسان نیستند، و نه تیرگیها و روشنایى، و نه سایه و گرماى آفتاب و زندگان و مردگان یکسان نیستند. خداست که هر که را بخواهد شنوا مى‏گرداند و تو کسانى را که در گورها هستند نمى‏توانى شنوا سازى.

1.       بی شک این آیات شریفه در مقام تشبیه و تمثیل هستند اما اینکه کور و بینا و تاریکى و روشنایى و سایه و تابش و زنده و مرده را به چه چیزی تشبیه می کند دیدگاه ها مختلف و شاید همه صحیح باشد:

الف. این آیات تمثیل هر چیزی هستند که با هم تساوى ندارند و یا متضاد همند مثل خیر و شر، حسن و قبح،  نفع و ضرر، سعادت و شقاوت، موحّد و مشرک، مؤمن و کافر، عادل و فاسق، مطیع و عاصى، بهشت و جهنم، نعمت و بلا، هدایت و ضلالت، ثواب و عقاب، عالم و جاهل، و خوب و بد.

ب. اینکه هر کدام از این موارد تمثیل یک امر مهم است که باید کشف نمود مثلا منظور از کور‏ کافر و یا مطلق طرفداران باطل و  منظور از بینا مؤمن است و تاریکی ها تمثیلی برای کفر  و گمراهی و نور تمثیل ایمان و راه هدایت است؛سایه تمثیل ثواب و پاداش اخروی و حرور (گرمای سوزان) تمثیل عقاب و عذاب الهی است و یا سایه تمثیل محیط سالم و آرام بخش و حرور محیط مسموم و خطرناک است؛ منظور از زنده ها، مؤمنین و یا علما و یا آنان که حرف حق را می شنوند و از آن تبعیت می کنند و منظور از مردگان کفار و یا جاهلان می باشند و منظور از کسانی که در قبرند کافرانی می باشند که بر کفرشان اصرار دارند.

ج. در این آیات، مؤمن و کافر به چهار چیز تشبیه شده‏اند که نتیجه این چهار مقایسه و تشبیه آن است که مؤمن از نظر شخصیّت و سرنوشت با کافر یکسان نیست. مؤمن به بینا و کافر به نابینا. مؤمن به نور و کافر به تاریکى. مؤمن به سایه آرام بخش و کافر به باد سوزان و داغ. مؤمن به زنده و کافر به مرده.

               2. خوب شنیدن و خوب انتخاب کردن نعمت بزرگی است که توفیق آن از سوی خداوند به انسان ها داده  می شود و انسان های لجوج، معاند و                   متعصب از این نعمت برخوردار نیستند و حتی پیامبر خدا که توانمندترین مبلغ دین است نمی تواند پیام رسای خدا را به گوش آنها برساند.

                3. هرچند مفاهیمی چون کوری و بینایی، روشنایی و تاریکی، سایه و تابش آفتاب و مرده و زنده برای همه بسیار قابل فهم و متضاد بودن هرکدام                 با مفهوم مقابلش مورد قبول همگان می باشد ولی ایمان و کفر جزو مفاهیم بدیهی در نزد همه انسان ها نمی باشد. خیلی از انسان ها قبول ندارند                    که انسان ها با شاخص ایمان به دو دسته کافر و مؤمن تقسیم شوند. قرآن در این آیات از مؤمنین می خواهد که اولا  اطمینان قلبی داشته باشند که                 کفر و ایمان مانند تاریکی و روشنایی است و ثانیا نقش خود را در ترویج چنین نگاه صحیحی ایفا کنند

موافقین ۰ مخالفین ۰

در روز قیامت مادران نیز حاضر نمی شوند بار گناه فرزند خود را بر دوش کشند.

بسم الله الرحمن الرحیم


وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏  وَ إِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلىَ‏ حِمْلِهَا لَا یُحمَلُ مِنْهُ شىَ‏ءٌ وَ لَوْ کاَنَ ذَا قُرْبى‏...(فاطر/18(

ترجمه آیه: و هیچ بار بَردارنده‏اى بار [گناه‏] دیگرى را برنمى‏دارد، و اگر گرانبارى [دیگرى را به یارى‏] به سوى بارش فرا خواند چیزى از آن برداشته نمى‏شود، هر چند خویشاوند باشد

1.       وازره » کسی است که بار گناهی بر دوش خود دارد و این آیه می فرماید: هیچ کسی در حالى که بار گناه خود را به دوش دارد، بار گناه شخص دیگر را به دوش نمى‏کشد، سنگینى گناه هیچ کس بر شخص دیگر نیست، هر چند که خویشاوند گنه‏کار باشد.

2.      مفهوم آیه دلالت دارد که خداى سبحان هیچ فردى را، جز براى گناه خودش، بازخواست نمى‏کند. و اگر کسى که از گناه بارش سنگین شده است، دیگرى را به کمک بخواند تا مقدارى از بارش را او بر دوش کشد، آن دیگرى هرگز پاسخ او را نمى‏دهد و به او کمک نمى‏کند و چیزى از بار او را بر دوش نمى‏کشد هر چند از فامیل بسیار نزدیکش باشد، مانند پدر، فرزند و برادر.

3.      این مطلب یکى از اعتقادات اسلامى است که از یک سو می خواهد بگوید خداوند در روز قیامت ظلم نمی کند و هر کس در گرو اعمال و کردار خود مى‏ باشد،  به سعى‏ها و تلاشها پاداش و به گناهان  کیفر  داده می شود و از سوى دیگر به شدت  و سختی مجازات روز رستاخیز اشاره دارد که احدى حاضر نمى‏شود بار گناه دیگرى را بر دوش گیرد هر چند فوق العاده به او علاقه داشته باشد.

4.      این آیه و مفاهیم آن تاثیر زیادى در خودسازى انسانها دارد که هر کس مراقب خویش باشد، هرگز به بهانه اینکه اطرافیان او یا جامعه او فاسد است تن به فساد ندهد، و آلودگى محیط را مجوزى بر آلودگى خویش نشمارد چرا که هر کس بار گناه خود را بر دوش مى‏کشد (در آیات 100 تا 105 سوره مائده نیز این مفاهیم بیان شده است) . و از سوى دیگر این درک و دید را به انسانها مى‏دهد که حساب خداوند با جامعه‏ها حساب مجموع و یکپارچه نیست، یعنى اگر  شخصی در جامعه ای گناه نکرد و وظیفه نهی از منکر خود را در قبال جامعه انجام داد هیچ ترس و وحشتى بر او نیست هر چند تمام جهانیان غیر از او آلوده کفر و شرک و ظلم و گناه باشند.

5.      در کلامی از صحابه رسول الله آمده است که در قیامت مادر و فرزندى را مى‏آورند که هر دو بار سنگینى از گناه بر دوش دارند، مادر از فرزند تقاضا مى‏کند در عوض آن همه زحمات که در دنیا براى تو کشیدم مقدارى از بار مسئولیت گناه مرا را بر دوش گیر، فرزند به مادر مى‏گوید از من دور شو که من از تو گرفتارترم!

6.      گاهی اوقات عده ای که ایمانشان ضعیف است برای ترغیب دیگران به انجام گناه می گویند: ما گناه شما را به دوش مى‏گیریم. این آیه جواب آنها را مى‏دهد که اولا اگر درست فکر کنیم عذاب آخرت  سخت و سنگین و جاوید است و هیچ آدم عاقلی نمی پذیرد که عذاب دیگری را تحمل کند و ثانیا قانون الهی در روز آخرت چنین است که هیچکسی را بجای دیگری عذاب نمی کند

موافقین ۰ مخالفین ۰

هیچ کس با نیرنگ و گناه به عزّت نمى‏رسد.

بسم الله الرحمن الرحیم

إلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ  وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ  وَ مَکْرُ أُوْلَئکَ هُوَ یَبُورُ (فاطر/10)

ترجمه آیه: سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود، و کار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد و بالا می برد و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‏کنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نیرنگشان تباه و بى‏اثر است.

1.       مراد از کلم طیب عقاید حق از قبیل توحید است، از حضرت صادق علیه السلام مروى است که مراد از  «کلم الطیب» ایمان مؤمن به «لا اله الا اللّه»، محمد رسول اللّه، على ولى اللّه و خلیفة رسول اللّه» است. و مراد از صعود و بالا رفتن کلم طیب تقربش به خداى تعالى و قبولی است، و مراد از عمل صالح هر عملى است که بر طبق عقاید حق صادر شود و با آن سازگار باشد از حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت است که ‏اعمال انسان عقایدش را تصدیق می کند.

2.      این آیه بیان می کند که اولا انسان هر قدر ایمان و عقیده اش درست و حق باشد به همان اندازه به خداوند نزدیک است و ثانیا بین ایمان و عمل صالح رابطه وجود دارد و از انسان مؤمن عمل صالح صادر می شود و به هر اندازه ای که انسان به  عقیده حق عمل کند مقامش نزد خداوند بالاتر می رود ثالثا در نزد خداوند فقط ایمان و عمل صالح ارزشمند است.

3.       کلمه" یبور"  به معنى کسادى مفرط است، و از آنجا که اینچنین کسادى مایه نابودى است این کلمه به معنى هلاک و نابودى به کار مى‏رود و مراد از" سیئات" انواع مکرها و حیله‏هایى است که مشرکین آنها را وسیله کسب عزت مى‏پنداشتند خداوند در این آیه می فرماید کسانى که مکر مى‏کنند، و به هر مکرى دست مى‏زنند، تا به خیال خود عزتى کسب کنند، بر عکس عذابى شدید دارند، و مکرهایى که مى‏کنند همه نابود و بى‏نتیجه مى‏شود، نه به جایى مى‏رسد و نه عزتى برایشان کسب مى‏کند.

4.      مشرکین قریش آلهه خود را وسیله عزت و شوکت خود مى‏گرفتند، و برای پیروزی پیامبر و مسلمانان به هر مکر و فریب و توطئه ای دست می زدند خداوند این دو گروه را با هم مقایسه می کند که یکی از خداوند عزت می جوید و دیگری با فریب و مکر می خواهد به عزت برسد و بی شک تلاش و کوشش آلوده و ناپاک و فاسد، نابود مى‏گردد و به جایى نمى‏رسد.

موافقین ۰ مخالفین ۰

عزت دنیا و آخرت فقط در اختیار خداى تعالى است

 بسم الله الرحمن الرحیم

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا ( فاطر/10)

ترجمه آیه: هر که خواهان عزت و بزرگى است، بداند که جمیع عزت و بزرگى مخصوص خداست.

1.       کلمه" عزّت" به معناى صلابت و سختی است و به خاطر همین است که به کسی که شکست نمی خورد عزیز گفته‏ می شود و همچنین در معنى غلبه هم استعمال کرده‏اند و به معناى غیرت و حمیت نیز آمده است. عزت به معناى اول، یعنى شکست ناپذیری، مختص به خداى عز و جل است.

2.      وقتی آیه می فرماید که عزت مخصوص خداوند است معنایش این نیست که خداوند عزت دارد و کس دیگر دارای عزت نیست بلکه  معنایش این است که هر کس عزت مى‏خواهد چه عزت دنیا و چه آخرت باید از خداى تعالى بخواهد، زیرا عزت همه‏اش ملک خدا است، و هیچ موجودى نیست که خودش بالذات عزت داشته باشد.

3.      کار خدا اینگونه نیست که بى‏جهت به مردمى عزت یا ذلت بدهد مثل کسانى که چشمهایشان را مى‏بندند و قرعه‏کشى مى‏کنند. بلکه کارخدا چنین است که تا مردم صالحى خودشان به سوى فساد نگرایند خدا لطفش را از آنها نمى‏گیرد و تا مردم فاسدى به سوى خدا بازنگردند خداوند عزت را به آنها باز نمى‏گرداند. روایتى از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله نقل شده است که بر این مطلب دلالت دارد: پروردگار شما هر روز مى‏فرماید: من عزیزم و کسى که عزّت دنیا و آخرت را مى‏خواهد باید عزیز را اطاعت کند.

4.      هر کس بوسیله غیر خدا عزیز شود عزتش پایدار نخواهد بود زیرا فقط خدا و پیامبرش و کسانی که به او ایمان می آورند عزیزند عزت خداوند از ذات خودش سرچشمه می گیرد و عزت پیامبر از خدا و عزت مؤمنین از خدا و پیامبرش سرچشمه می گیرد ولی چرا  مسلمانان در عصر حاضر عزیز نیستند و اکثرا گرفتار ذلتند؟  بخاطر اینکه عزت را از غیر خدا طلب می کنند. در گذشته و در صدر اسلام مسلمانان عِدّه و عُدّه کمی داشتند یعنی هم از نظر امکانات جنگی ضعیف تر بودند و هم تعدادشان کمتر از زمان حال بود ولی عزیز و پیروز بودند چون با دشمن خدا، دشمن بودند و با هم وحدت داشتند.

5.       در حالات امام حسن  ع مى‏خوانیم که در ساعات آخر عمرش هنگامى که یکى از یاران به نام" جنادة بن ابى سفیان" از او اندرز خواست نصایح ارزنده و مؤثرى براى او بیان فرمود که از جمله این بود:" هر گاه بخواهى بدون داشتن قبیله" عزیز" باشى و بدون قدرت حکومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"!

6.      وجود مقدس امیرالمؤمنین على علیه السلام درباره همین مسئله که قرآن بیان کرده است راجع به عزت و ذلت امت ها، در خطبه قاصعه مفصل بحث کرده است که امیدوارم عزیزان حتما بخوانند.

7.       دعوت به استقلال مسلمانان و عدم وابستگی به کفار و غیر مسلمان ها به معنی دعوت به عدم ارتباط عزتمندانه با سایر ملت ها و حکومت ها نیست.  قرآن از حضور رضایت بخش مسلمانان در حبشه صحبت می کند و حکومت مسیحی نجاشی را با صفاتی چون انصاف مدح می کند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

خودپسندی باعث می شود که انسان معایب خود را نبیند

بسم الله الرحمن الرحیم

أَ فَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا  فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَ یهْدِى مَن یَشَاءُ  فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِمْ حَسَرَاتٍ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ  بِمَا یَصْنَعُون ( فاطر/8 )

ترجمه آیه: آیا آن کس که زشتىِ کردارش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى‏بیند [مانند مؤمن نیکوکار است‏]؟ خداست که هر که را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند. پس مبادا به سبب حسرتها [ى گوناگون‏] بر آنان، جانت [از کف‏] برود قطعاً خدا به آنچه مى‏کنند داناست.

1.       این آیه یکی از ویژگی های کافران را بیان می کند و می فرماید کافران کارهای زشت خود را زیبا و خوب می دانند و کارهای زیبا و خوب مؤمنان را بد می دانند. در حقیقت این مساله کلید همه بدبختیهاى اقوام گمراه و لجوج است که اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهاى سیاهشان در نظرشان زیباست.بدیهى است چنین کسى نه موعظه‏اى را پذیرا مى‏شود، نه آمادگى براى شنیدن انتقاد دارد، و نه هرگز حاضر است مسیر خود را تغییر دهد نه پیرامون اعمال خویش به تجزیه و تحلیل مى‏پردازد، و نه از عواقب آن بیمناک است‏

2.      حال سوال این است: چرا کافران و یا هر فردی کارهای زشت خود را زیبا می بیند؟  در پاسخ باید گفت عوامل مختلفی در قرآن شمرده شده است که باعث زیبا دیده شدن کارهای زشت انسان هستند. یکی از این عوامل شیطان است ( عنکبوت/38 ) شیطان با وسوسه خود انسان را گول می زند. انسان هم چون از لذت بدش نمی آید خیلی راحت گول می خورد.عامل دیگر عجب و خودپسندی است. چنانچه حضرت امام کاظم (ع) می فرمایند: «خودپسندی درجاتی دارد؛ یکی از آنها این است که کردار زشت بنده به نظرش زیبا جلوه کند و آن را نیکو ببیند و خوشش آید و گمان می کند که کار خوبی می کند. عامل سوم گناه زیاد کردن است. انسان هنگامى که گناهى را مرتکب مى‏شود در آغاز که فطرتش پاک و وجدانش بیدار و عقلش واقع بین است از عمل خود ناراحت مى‏شود، اما هر قدر آن را تکرار مى‏کند از ناراحتیش کاسته مى‏شود. تدریجا به مرحله بى تفاوتى مى‏رسد، و اگر باز هم تکرار کند زشتیها در نظرش زیبا مى‏شود، تا آنجا که آن را از افتخارات و فضائل خویش مى‏پندارد در حالى که در منجلاب بدبختى غوطه‏ور شده‏است.

3.      در عصر حاضر مشاهده می شود عده بسیارى اعمال قبیح، شنیع و زشت خود را پسندیده دانسته از ارتکاب آن در منظر جامعه و در ملأ عام پروا ندارند. مؤمنان اعمال آنها را بی حیائی می دانند در حالی که خود آنها رفتارشان را عادی و در خیلی از موارد زیبا می دانند و دلیل آن این است که آنها خود را تنها مقیاس و ملاک سنجش خیر و درستی کارهای خود می دانند و لذا خود را عاری از هر خطا و نقصی می بینند. در حالی که اگر رفتار خود را به قرآن و روایات عرضه می کردند متوجه اشکالات و خطاهای رفتاری خود می شدند.

4.      در این آیه آمده است که خداوند آنها را گمراه ساخته است، گرچه هدایت و ضلالت از خداست، لکن بر اساس عملکرد انسان صورت مى‏گیرد. کفّار راه انحرافى را لجوجانه انتخاب مى‏کنند، خداوند هم بر گمراهى آنان مى‏افزاید. البته باید دانست که این گمراه کردن خدا، ابتدایى نیست براى اینکه خداوند همه موجودات را  و خصوصا انسان را  به سوى کمال هدایت می کند. پس  این گمراه کردن مجازات است یا  عواقب و نتایج اعمال آنها است. مثل مردن در اثر خوردن سم. لذا وقتى کسی خودپسند بوده  در برابر خداوند خضوع نکند و لجبازى نماید، اثرش دوری از حق است که گفته می شود خدا او را گمراه‏تر ساخت.

5.      از لحن آیه دلسوزى فوق العاده پیامبر اسلام ص نسبت به گمراهان و منحرفان کاملا هویداست و چنین است حال یک رهبر الهى راستین که از عدم پذیرش مردم نسبت به حق و تسلیم در برابر باطل و پشت پا زدن به تمام وسائل سعادت آن چنان رنج مى‏برد که گویى مى‏خواهد قالب تهى کند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

لذات دنیا و فریب شیطان ( وعده های دروغین) ما را از قیامت غافل می سازد

بسم الله الرحمن الرحیم

یَأَیهُّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ  فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الحْیَاةُ الدُّنْیَا  وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (فاطر/5(

ترجمه: اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را فریب ندهد، و زنهار تا [شیطانِ‏] فریبنده شما را در باره خدا نفریبد.

1.       آغاز این سوره درباره‏ى توحید بود، آیه‏ى قبل درباره‏ى نبوّت و این آیه درباره‏ى معاد است. منظور از حق بودن وعده الهی این است که وعده‏اى که خدا داده قطعا واقع خواهد شد، اینکه همه را می میراند و سپس زنده مى‏کند، و همه را به سزاى اعمالشان مى‏رساند، اگر عملشان خیر بوده سزای خیر، و اگر شر بوده به عذاب گرفتار خواهد کرد. قیامت و میزان و پاداش و عذاب و بهشت و جهنم وعده‏هایى است تخلف ناپذیر که از سوى خداوند قادر حکیم داده شده است.

2.      غرور" یعنی کسی که بسیار اغفال مى‏کند، و ظاهرا منظور از آن شیطان است‏ و معناى فریب شیطان فریب دهنده این است که  شیطان نظر مردم را با امید و وعده های دروغین و یا با مأیوس کردن از رحمت خداوند و یا از طریق تحریف، بدعت و سهل‏انگارى نسبت به احکام و قانون الهى از خدا دور می سازد.

3.      هشدار آیه به مردم که نه به وسوسه‏هاى شیاطین مغرور شوند و نه فریب دنیا را بخورند، در واقع اشاره به این است که راه نفوذ گناه در انسان دو راه است: 1- مظاهر فریبنده دنیا، جاه و جلال و مال و مقام، و انواع شهوات.2- مغرور شدن به عفو و کرم الهى، و در اینجاست که شیطان از یک سو زرق و برق این جهان را در نظر انسان زینت مى‏دهد و آن را متاعى نقد و پر جاذبه و دوست داشتنى و پر ارزش معرفى مى‏کند و از سوی دیگر آثار گناه و دنیا پرستی را در نزد انسان ها کوچک جلوه می دهد.

4.      افرادى که در برابر عوامل فریب قرار مى‏گیرند سه گروهند: گروهى به قدرى ناتوان و ضعیفند که به مختصر چیزى فریب مى‏خورند.گروهى که از اینها نیرومندترند تنها به وسیله زرق و برق دنیا فریفته نمى‏شوند بلکه اگر وسوسه‏گرى نیرومند آنها را تحریک کند و مفاسد اعمالشان را در نظرشان سبک سازد فریب مى‏خورند. گروه سومى که از اینها هم نیرومندتر و پرمایه‏ترند نه خود فریب می خورند و نه کسى مى‏تواند آنها را بفریبد و در حقیقت آنها داخل در عنوان بندگان خاص خداوند مى‏باشند. خداوند می فرماید شیطان هیچ راه نفوذی به بندگان خاص و خالص من ندارد.

5.      وقتى وعده خدا حق و ثابت بود، پس زنهار، که به حیات دنیا مغرور نشوید، و اشتغال شما به لذات و زینت‏هاى آن اعم از مال و مقام و زن و بچه چنان نباشد که شما را از روز حساب غافل سازد، و لذتهاى دنیا و سرگرمیهایش آن چنان دل شما را نبرد، که غرق در لذات دنیا شوید و از حق اعراض کنید.

6.      شیطان برای گمراه ساختن انسان ها از یک سو به ایشان تلقین می کند که خدا حلیم و بخشنده است، و از سوى دیگر می گوید: به دنیاپرستان بنگرید که چگونه از عذاب خدا در امان هستند، هر چه بیشتر در طلب دنیا مى‏کوشند، و بیشتر از خدا غافل و آلوده  گناه مى‏شوند زندگى‏شان بهتر و راحت‏تر، و در بین مردم داراى مقامى رفیع‏تر مى‏شوند. اصلا هیچ احترام و ارزشى نیست، مگر در پیشرفت زندگى دنیا، و در ما وراى این زندگى خبرى نیست، و این وعده و وعید و قیامت و حساب و بهشت و دوزخى که دعوت‏هاى دینى از آن خبر مى‏دهند، مشتى خرافات است. و این همان معنی آیه است که می فرماید ارتکاب گناه کم کم انسان را به انکار قیامت و خدا می کشاند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

اگر دعا و عبادت نبود انسان در نزد خداوند هیچ ارج و قربی نداشت

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِکمُ‏ رَبىِّ لَوْ لَا دُعَاؤُکُمْ  فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامَا (فرقان/77)

ترجمه آیه: بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‏کند. در حقیقت شما به تکذیب پرداخته‏اید و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.

1.      یعبؤ از ریشه عبأ به معنی وزن و قیمت است و در این آیه خداوند می فرماید  اگر دعا و عبادت شما نبود، شما در نزد خداوند وزن و ارزشی نداشتید و خداوند به شما عنایت و توجهى نداشت. یعنى کسى که عبادت نکند، پیش خدا قدر و منزلتى ندارد. دعا یعنی طلب، درخواست و اراده و عامل حرکت انسان همین ویژگی هاست و لذا این ویژگی ها عالی ترین ویژگی های انسان است.

2.      می دانیم در آیات قرآن و روایات اسلامى اهمیت زیادى به مساله دعا داده شده که نمونه آن آیه فوق بوده ولى ممکن است قبول این امر براى بعضى در ابتدا سنگین باشد که دعا کردن کار بسیار آسانى است و از همه کس ساخته است، و یا قدم را از این فراتر نهند و بگویند دعا کار افراد بیچاره است! این که اهمیتى ندارد!. ولى اشتباه از اینجا ناشى می شود که دعا را خالى و برهنه از شرائطش می نگرند در حالى که اگر شرائط خاص دعا در نظر گرفته شود این حقیقت به وضوح ثابت می شود که دعا وسیله مؤثرى است براى خودسازى و پیوند نزدیکى است میان انسان و خدا. یزید بن معاویه عجلى از امام باقر (ع) مى‏پرسد: قرائت (قرآن) افضل است یا دعاى بسیار؟ می ‏فرماید: دعاى بسیار بهتر است و بعد حضرت همین آیه را می خواند.

3.      نخستین شرط دعا شناخت کسى است که انسان او را می خواند. شرط دیگر شستشوى قلب و دل، و آماده ساختن روح براى تقاضاى از او است، چرا که انسان هنگامى که به سراغ کسى می رود باید آمادگى لقاى او را داشته باشد. شرط سوم دعا جلب رضا و خشنودى کسى است که انسان از او تقاضایى دارد چرا که بدون آن احتمال تاثیر بسیار ناچیز است. و بالآخره چهارمین شرط استجابت دعا آن است که انسان تمام قدرت و نیرو و توان خویش را به کار گیرد و حد اکثر تلاش و کوشش را انجام دهد، و نسبت به ما وراى آن دست به دعا بردارد و قلب را متوجه خالق کند.زیرا در روایات اسلامى صریحا آمده است کارى را که انسان خود می تواند انجام دهد اگر کوتاهى کند و به دعا متوسل شود دعایش مستجاب نیست! به این ترتیب دعا وسیله‏اى است براى شناخت پروردگار و صفات جمال و جلال او، و هم وسیله‏اى است براى توبه از گناه و پاک‏سازى روح، و هم عاملى است براى انجام نیکی ها، و هم سببى است براى جهاد و تلاش و کوشش بیشتر تا آخرین حد توان.

4.         در زندگى انسان حوادثى رخ می دهد که از نظر اسباب ظاهرى او را در یاس فرو مى‏برد، دعا مى‏تواند دریچه‏اى باشد به سوى امید پیروزى، و وسیله مؤثرى براى مبارزه با یاس و نومیدى. به همین دلیل دعا به هنگام حوادث سخت و طاقت‏ فرسا به انسان قدرت و نیرو و امیدوارى و آرامش می ‏بخشد، و از نظر روانى اثر غیر قابل انکارى دارد.

5.        دعا در روایات معصومین (ع) جایگاه والایی دارد برای مثال: در روایتى از پیامبر ص می خوانیم: دعا اسلحه مؤمن، و ستون دین و نور آسمانها و زمین است در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على ع مى‏خوانیم:" دعا کلید پیروزى و مفتاح رستگارى است و بهترین دعا دعائى است که از سینه پاک و قلب پرهیزگار برخیزد و در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم دعا نافذتر از نوک نیزه است

6.       پروردگارا! ما را از بندگان خاصت قرار ده و توفیق کسب ویژگیهاى صفات عباد الرحمن را به ما مرحمت کن. خداوندا! درهاى دعا را به روى ما بگشا و آن را سبب ارزش وجود ما در پیشگاهت قرار ده. خدایا! توفیق دعاهایى که مطلوب درگاه تو است به ما مرحمت فرما و از اجابت آن ما را محروم مکن.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مؤمنان راستین توجه خاصى به تربیت همسر و فرزند خویش دارند

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعیُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا(فرقان/74)

ترجمه آیه: و (بندگان خدا) کسانی‏اند که می‏گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنىِ چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان

1.       در این آیه بندگان خدا دو چیز از خدا در خواست می کنند یکی اینکه خداوند اعضای خانواده او را نور چشم او قرار دهد و دوم آنها را امام و پیشوای اهل تقوی قرار دهد. قبل از ورود به توضیح آیه باید گفت اولا آرزوها و درخواستها بیانگر ویژگی های روحی و درونی انسانهاست و ثانیا تحقق دعا ها و در خواست ها نیاز به دو عنصر دارد توفیق الهی که با راز و نیاز با خداوند زمینه اش فراهم می شود و تلاش فردی و اراده ای که خود فرد صرف می کند.

2.      به کسى که مایه مسرت آدمى است قرة عین یعنی نور چشم  گفته مى‏شود؛ یعنی مؤمنان از خداوند می خواهند که همسر و فرزندان آنها طوری باشند که وقتی آنها را می بینند خوشحال باشند؛ بدون شک انسان مؤمنی که بندگی خدا می کند از معصیت همسر و فرزندان خوشحال نمی شود و حتی از اینکه آنها را ثروتمند و یا از نظر جسمی سالم ببیند باعث خوشحالی او نمی شود. "در روایتی امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرماید: به خدا سوگند از خدا  اولاد خوشرو و خوش قامت را نخواستم  ، بلکه از خدا  اولاد مطیع و خائف از خدا را طلب کردم که هر وقت به آن اولاد فرمانبردار خدا  نظر نمایم، چشم من روشن شود." بنده خدا وقتی همسر و فرزندان خود را مثل خود در حال بندگی دید خوشحال می شود.

3.       پس یازدهمین ویژگى  مؤمنان راستین آن است که توجه خاصى به تربیت فرزند و خانواده خویش دارند.  مراد بندگان رحمان، از اینکه در دعاى خود از خدا در خواست می کنند که  همسران و  فرزندانشان موجب خوشحالی ایشان باشد، این است که: خداوند توفیق اطاعت و حفظ فضیلت های اخلاقی به افراد خانواده اش بدهد. وقتی مؤمنی مشاهده می کند که اعضای خانواده اش در عبادت او را همراهی می کنند و حتی به او کمک می کنند که بهتر بندگی خدا را بجا آورد دلش شاد می شود و چشمانش روشن می گردد.

4.      این دعا مى‏رساند که مؤمنین واقعی پیرو هواى نفس نیستند، زیرا هر همسر و هر فرزندی  را دوست نمى‏دارند، بلکه آن همسر و فرزندی را دوست مى‏دارند که بنده خدا باشند.

5.      پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم  فرمود: به جبرئیل گفتم: منظور از (أَزْواجِنا) کیانند؟ گفت: خدیجه (کبرا) فرمود: مقصود از (ذُرِّیَّاتِنا) چه افرادى است؟ گفت: فاطمه، حسن و حسین علیهما السّلام فرمود: مقصود از (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً) کیست؟ گفت:على علیه السّلام. این حدیث بیان گر یکی از مصادیق خانواده خوبی است که باعث مسرت و چشم روشنی پدر خانواده می باشد والبته این عالی ترین مصداق است تا همه از آنها الگو بگیرند.

6.       اینکه بندگان خدا  امامت و رهبری اهل تقوی را از خداوند می خواهند از روی خودخواهی و یا دنیا پرستی و مقام پرستی نیست بلکه در حقیقت در خواست توفیق انجام کارهای خیر است  به حدی که در انجام خیرات و به دست آوردن رحمت خدا از یکدیگر سبقت  بگیرند، در نتیجه دیگران که دوستدار تقوایند از آنها بیاموزند و آنها را پیروى کنند یعنی معنای آیه این می شود که: بار الها! به ما لیاقت و شایستگى عطا کن و ما را براى افراد پرهیزکار و با تقوا پیشوا و رهبر قرار بده، تا بتوانیم آنان را به سوى تو هدایت نمائیم، و ایشان بیش از پیش، ذات مقدس تو را مورد پرستش قرار دهند. بندگان خاص خداوند چون زاهدان گوشه‏ گیر و منزوى، تنها گلیم خویش را از آب بیرون نمی کشند، بلکه سعیشان این است که با علم، فکر،  بیان،  قلم،  مال و قدرتشان دیگران را هم از غرق شدن و انحراف از مسیر حق نجات دهند. آنها الگوها و اسوه‏ هاى جامعه انسانى هستند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

راه خدا را با چشم وگوش بسته نمی ‏توان پیمود

بسم الله الرحمن الرحیم

وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا  بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَم یَخِرُّواْ عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا(فرقان/73)

ترجمه آیه: و(بندگان خداوند) کسانى‏اندکه چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند،کروکور نمی پذیرند.

1. خرور به معناى سقوط بر زمین است وگویا درآیه شریفه کنایه است از تواضع و کرنش که نشان دهنده پذیرش و قبول بی چون و چرا است. معناى آیه شریفه این است که: بندگان رحمان چون متذکر آیات پروردگارشان مى‏شوند و حکمت و موعظه‏اى از قرآن مى‏شنوند، کورکورانه آنرا نمى‏پذیرند و بدون اینکه تفکر و تعقل کنند بیهوده و بی جهت، دل به آن نمى‏بازند، بلکه آنرا با بصیرت مى‏پذیرند و به حکمت آن ایمان آورده سپس از نصیحت آن پند می گیرند. در حدیثی از امام صادق (ع) مى‏خوانیم هنگامی که از تفسیر این آیه از محضرش سؤال کردند فرمود: مستبصرین لیسوا بشکاک یعنی منظور این است که آنها از روى آگاهی گام بر مى‏دارند نه از روى شک و تردید.

2. منظورآیه از کسانی که کورکورانه به آیات خداوند عمل می کنند و آن را می پذیرند حتما اشاره به عمل کفار نیست، چرا که آنها به آیات الهی اصلا اعتنایی ندارند، بلکه منظور یا  گروه منافقان است که از اظهار ایمان دنبال منافعی می باشند و یا مسلمانان قشرى است که چشم و گوش بسته بر آیات خدا ایمان می آورند بی آنکه حقیقت آنرا درک کنند، به عمق آن برسند، و مقصود و منظور خدا را بدانند و به آن بیاندیشند و در عمل ازآن الهام گیرند.

3.  راه خدا را با چشم و گوش بسته نمى‏توان پیمود، قبل از هر چیز گوش شنوا و چشم بینا براى پیمودن این راه لازم است، چشمی باطن ‏نگر و ژرف‏ بین و گوشی حساس و نکته‏شناس می خواهد. خداوند در هر لحظه ای بندگان خود را با چیزی آزمایش می کند و هر قدر ایمان انسان قوی تر و مقام معنویش بالاتر می رود امتحانات خدا سخت تر می شود. اگر درست بیاندیشیم زیان اینگروه که بدون تفکر ایمان آورده و چشم و گوش بسته به گمان خود دنبال آیات الهی مى‏روند کمتر از زیان دشمنانی که آگاهانه ضربه بر پایه آئین حق مى‏زنند نیست بلکه گاه به مراتب بیشتر است، اصولا درک آگاهانه از مذهب سرچشمه اصلی مقاومت و پایدارى و ایستادگی است، چرا که چشم و گوش بستگان را به آسانی مى‏توان فریب داد، و با تحریف مذهب از مسیر اصلی منحرف ساخت، و آنها را به وادى کفر و بی ایمانی و ضلالت کشاند. پیامبر خدا می فرماید: یک عالم در مقابل وسوسه های شیطان از هزار عابد محکم تر است.

4. این عبارت مفهوم «خرور» را نفی نمى‏کند بلکه آنرا اثبات مى‏کند و فقط کرى و کورى را نفی مى‏کند، یعنی هر گاه که آیات خداوند براى آنها گفته مى‏شود به شوق شنیدن آن، متواضعانه در مقابلش به خاک مى‏افتند. بنابر این آنها با گوشهاى شنوا و چشمان بینا  [آیات خدا را] مى‏شنوند و مى‏بینند یا به عبارت دیگر تعبّد و بصیرت با هم، از اوصاف عبادالرّحمن است بندگان رحمن، آگاهانه به سراغ دین مى‏روند و وقتی آگاهی یافتند با تمام وجود به آن ایمان می آورند نه مانند روشنفکران هستند که همیشه در حال اندیشه اند ولی در مقابل کلام حق هم سر تعظیم فرود نمی آورند و نه مثل مسلمان سطحی و متحجر هستند که بدون تعقل بپذیرند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خود را با ارتکاب گناه کوچک نگردانیم

بسم الله الرحمن الرحیم


وَ الَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ کِرَامًا(فرقان/72)

ترجمه آیه: و [بندگان خداوند] کسانى‏اند که گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند.

1.      زور" در لغت به معنى تمایل و انحراف است، و از آنجا که دروغ و باطل و ظلم از امور انحرافى است، به آن" زور" گفته مى‏شود و منظور از" شهود" گواهی دادن و یا  حضور است، یعنى بندگان خاص خداوند شهادت باطل و دروغ نمی دهند و یا در مجالس باطل، حضور پیدا نمى‏کنند در معنی دوم مجالس لهو و لعب و شرب خمر و دروغ و غیبت و امثال آن را نیز در برمى‏گیرد. از امام صادق (ع) معنی زور در این آیه سوال شد و ایشان فرمودند منظور غنا می باشد یعنی بندگان خدا در مجالس غنا حضور نمی یابند. و مراد از لغو هر چیزی است که خیری در آن نباشد.

2.      پس مراد این آیه این است که مؤمن در مجالس باطل و گناه حضور نمی یابد و برای حضور کسی در مجلس گناه کمک نمی کند و بی شک خودش آن گناه را مرتکب نمی شود مثلا مؤمن نه در مجالس غنا حضور می یابد نه بلیط حضور کسی را تهیه می کند و نه خودش اهل غنی می باشد. حاضر نشدن در مجلس گناه و بى‏اعتنایى به گناهکاران، نوعى نهى از منکر است.‏

3.      کریمانه عبور کردن از لغو در روایات به معنی عدم بکار گیری کلمان زشت در زبان آمده است مؤمن وقتی صدا ها و کلمات زشت و یا بی ارزش می شنوند گوش های خود را پاک نگه می دارند همانگونه که دوست دارند زبانشان آلوده واژه های زشت نشود.

4.       این آیه به زندگی هدفمند مؤمن اشاره دارد. کسی که در این دنیا هدفی مقدس را دنبال می کند و قصد دارد با زندگی در این دنیا مقامات عالی معنوی را بدست آورد و به خداوند نزدیک شود به حدی که در بهشت همنشین انبیا و اولیا گردد زمان و عمر خود را به امور بیهوده و به طریق اولی به گناه صرف نمی کند و این در حقیقت کوچک نکردن خود است و عبور کریمانه و بزرگ منشانه از کنار چیزهای بی ارزش و زشت است.

موافقین ۰ مخالفین ۰